آخرالزمان ومهدی منتظر http://besharatemonji.mihanblog.com 2019-09-16T14:34:02+01:00 text/html 2015-04-05T19:20:46+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین راهکارهای ترک گناه در کلام نورانی اهل بیت(علیهم السلام) چیست؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6881 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">راهکارهای ترک گناه در کلام نورانی اهل بیت(علیهم السلام) چیست؟</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> عارف عالَم را محضر خدا می داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می شود بلكه سبب آسان شدن تحمّل مصائب نیز می گردد. <br> مردی خدمت امام حسین(علیه السلام) آمد و گفت: می خواهم گناه نكنم ولی نمی توانم. موعظه ای كن(تا مانع صدور گناه از من شود). امام(علیه السلام) فرمود: پنج كار را بكن و آن گاه هر چه خواستی گناه كن(وگرنه دست از گناه بكش): 1 ـ روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه كن. <br> 2 ـ از ولایت خدا خارج شو و هر چه خواستی گناه كن. <br> 3 ـ جایی پیدا كن كه خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه كن. <br> 4ـ آن گاه كه ملك الموت برای قبض روح تو می آید اگر توانایی دفع او را داری و می توانی از دست وی نجات پیدا كنی، هر چه می خواهی گناه كن. <br> 5 ـ وقتی مأمور جهنم خواست تو را وارد جهنم كند اگر می توانی داخل نشو و هر چه می خواهی گناه كن. <br> ریشهٴ قرآنی حدیث آن است كه قرآن كریم نیز از همین عامل به عنوان یكی از اهرم های تربیتی استفاده كرده است: ﴿قل اعْملوا فسیری الله عملَكم ورسولُه والمؤمنون وستردّون إلی عالم الغیب والشهادة فینبّئكم بما كنتم تعْملون﴾؛ پیامبرا به آنها بگو: هر كار خواستید بكنید ولی توجه داشته باشید كه در محضر و منظر خدا، رسول خدا و انسانهای كامل كه مصداق بارز آن ائمهٴاطهار(علیهم السلام) هستند قرار دارید و به زودی به عالم غیب و شهادت برمی گردید و به شما خبر می دهد كه چه كارهایی كردید. <br> منبع:کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص252-سایت اسرا<br></td></tr></tbody></table> text/html 2015-04-05T19:19:28+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین وجود مبارك حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حجّةالله است http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6880 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">وجود مبارك حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حجّةالله است</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> وجود مبارك صدیقه كبرا(سلام الله علیها) یك سلسله مقاماتی دارد كه واقعاً فهم آن مقدور ما نیست. مرحوم كلینی(رضوان الله علیه) در جلد اول كافی نقل می‌كند كه بعد از رحلت وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جبرئیل می‌آمد و آن معارف الهی را بیان وحوادث آینده را تشریح و بازگو می‌كرد. صدیقه كبرا(سلام الله علیها) هم اینها را می‌شنید بعد به حضرت امیر(سلام الله علیه) املا می‌كرد و علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) آنها را یادداشت می‌كرد ‌و شد مصحف فاطمه. <br> اگر خدا به حضرت ابراهیم یا برخی انبیای دیگر صحف داد به وجود مبارك صدیقه كبرا هم صحیفه عطا كرده است منتها این صحیفه شریعت نیست؛ ولی اخبار غیبی هست علوم و معارف الهی هست و مانند آن. این واقعاً مقدور ما نیست كه جبرئیل می‌آید یعنی چه؟! چگونه تنزّل می‌كند این چه وحی‌ای است كه بر غیر نبی می‌آید! چه وحی‌ای است كه بر غیر امام می‌آید! این چه وحی‌ای است كه بر حجّت خدا بر معصومه كبرا می‌آید! <br> وجود مبارك حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حجّةالله است برای اینكه اگر پیغمبر حجت است نه برای اینكه پیغمبر است برای این است كه معصوم است و اگر امام، حجت است نه برای اینکه امام است برای این است كه معصوم است و اگر كسی معصوم بود قول و فعل و تقریر او می‌شود حجت. حالا امامت یك مقام برتر است نبوّت یك مقام برتر است ولی حجیّت قول دائر مدار عصمت است یعنی این انسان كامل معصوم است و هیچ چیزی نمی‌گوید مگر به دستور خدا ؛چنین كسی فعل او و قول او و تقریر او می‌شود حجت. اگر ما روایتی را از صدیقه كبرا(سلام الله علیها) داشته باشیم بدون تردید طبق آن فتوا می‌دهیم برای اینكه معصوم جز حق نمی‌گوید قول امام حجت است للعصمة، قول پیامبر حجّت است للعصمة و قول حضرت صدیقه كبرا هم حجت است للعصمة. <br> وجود مبارك حضرت امیر به قول حضرت زهرا استدلال می‌كند و می‌گوید فاطمه این‌چنین گفته است این را در اصول خوانده‌اید كه قول معصوم بما أنّه معصومٌ حجت است حالا خواه امام باشد خواه پیامبر باشد خواه نه امام نه پیامبر. محور حجیّت، عصمت است اگر كسی واقعاً هیچ راهی برای نفوذ وهم و خیال و شیطنت در او نیست،هیچ راهی برای سهو و نسیان او نیست و هر چه هست رضای خداست آن وقت می‌شود معصوم؛ وقتی معصوم شد قولش هم می‌شود حجت. <br> حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس اخلاق22/01/92 </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> <br></td></tr></tbody></table>منبع:سایت اسرا text/html 2015-04-05T19:18:14+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین توبه دارای چه ثمره ای است و رفتار خداوند با چنین افرادی چگونه خواهد بود؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6879 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">توبه دارای چه ثمره ای است و رفتار خداوند با چنین افرادی چگونه خواهد بود؟</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> خداوند در قرآن می‌فرماید: آن‌ها که توبه کردند و پیامبر الهی را تصدیق کردند خداوند از بدترین گناه آن‌ها که شرک و بت پرستی است می‌گذرد و وقتی که از بدترین گناه انسان که شرک باشد بگذرد یقیناً از گناهان کوچک هم می‌گذرد. « لِیُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا وَیَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ؛ آرى، آنان آن سخن راست را باور کردند تا خدا گناهان بزرگشان را که بدترین کردارهاست از آنان بزداید و پاداش اعمالشان را بر پایه نیکوترین عملى که مى‌کردند، به آنان بدهید.» <br> نکته ظریفی که در این آیه وجود دارد این است که نگاه خداوند در بخشش و احسان متفاوت است. یعنی اینکه وقتی می‌خواهد ببخشد می‌فرماید که از بدترین گناه انسان که شرک باشد را می‌بخشم که قطعاً گناهان میانی را هم می‌بخشد اما در مقابل وقتی سخن از احسان می‌کند نمی‌گوید به خوبی‌های انسان یا همه خوبی‌های انسان پاداش می‌دهد بلکه کریمانه رفتار می‌کند و می‌گوید همه اعمال آن‌ها را به قیمت بهترین آن‌ها خریدارم مانند کسی که به میوه فروشی می‌رود و می‌خواهد کریمانه با میوه فروش رفتار کند و همه میوهای خراب و سالم را به قیمت بهترین و گران‌ترین میوه می‌خرد. <br> حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس تفسیر زمر04/09/93<br>منبع:سایت اسرا<br></td></tr></tbody></table> text/html 2015-04-05T19:16:22+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین علت جهنّمی شدن و دو شرط بهشتی شدن انسان چیست؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6878 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">علت جهنّمی شدن و دو شرط بهشتی شدن انسان چیست؟</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> مردم دو قسم هستند یك عده حرف انبیا را گوش می‌دهند و یك عده حرف شیطان را :﴿الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ﴾ <br> ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یك وصف لازم است و آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یك وصف كافی نیست بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی، یعنی هم ایمان و هم عمل صالح. لذا فرمود: ﴿أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً﴾ آنها كه فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل كسی است كه حق را می‌بیند و بهشتی است؟! <br> برگرفته از درس تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی سوره مبارکه فاطر 1392/08/08<br>منبع:سایت اسرا<br></td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:18:51+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین طبق شریفۀ«من جاء بالحسنه...» چگونه انسان می تواند افعال نیک خودش را به همراه ببرد؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6877 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">طبق شریفۀ«من جاء بالحسنه...» چگونه انسان می تواند افعال نیک خودش را به همراه ببرد؟</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> چند گروه هستند که اهل نجات اند؛یک گروه آنانی که صادق‌اند، یعنی حرف و فعل صدق آورده‌اند. خداوند در قرآن نفرمود کسی که در دنیا کار خوب بکند یا کسی که در دنیا ایمان بیاورد اهل نجات است، در هیچ جای قران نداریم که فرموده باشد کسی که «من فعل الحسنه» بلکه فرمود :«من جاء بالحسنه» این یعنی انسان باید یک قدرتی داشته باشد که بتواند این اعمال حسنه را با خود ببرد. یعنی اعمالش در دستش نقد باشد. این طور نباشد که در دستش کار خیر بگذارد بعد گناه کند، غیبت کند و... که با این کارها افعال خیرش بریزد. این مصداق همان «من فعل الحسنه» است که مورد نظر قرآن نیست بلکه انسان باید آنطور باشد که بتواند همه افعال نیک و خوب خودش را به همراه خود ببرد. <br> لذا در صحنه قیامت نمی‌گویند تو در دنیا چه کردی بلکه می‌گویند چه با خودت آوردی؟ از همین رو خداوند فرمود «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» به او ده برابر می‌دهیم اینطور نیست که هر کسی کار خوبی بکند به او ده برابر بدهند بلکه کسی از این نعمت بهرمنده خواهد بود که بتواند آن را حفظ کند و بتواند آن حسنه را نگه دارد. بر همین اساس در این آیات خداوند بیان کرده است «وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِک هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ کسانی که آن سخن راست را آوردند و آن را با ایمان و عملِ خود تصدیق کردند، آنانند تقواپیشگان» این‌ها در حقیقت همان صادقانی هستند که هم خدا را و هم پیامبران او را تصدیق کردند. این‌ها بهشتی هستند و وارد بهشت می‌شوند. البته نه اینکه این‌ها وارد بهشت شوند اصلاً بهشت مال این‌هاست و هر چه در آن بخواهند خداوند به آن‌ها می‌دهد. <br> حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس تفسیر سورۀ زمر03/09/93 </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> منبع:سایت اسرا</td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:17:56+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین ستون عصارهٴ كتاب الهی نماز و ستون عصارهٴعترت زیارت اربعین است http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6876 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">ستون عصارهٴ كتاب الهی نماز و ستون عصارهٴعترت زیارت اربعین است</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (علیهم‏ السلام) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می‏ شده است؛ ولی شهادت امام حسین (علیه ‏السلام) این ویژگی را دارد كه روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت. <br> <br> امام حسن عسگری (علیه‏ السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم »نشانه‏ های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یك ركعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست كردن، سجده بر خاك و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم. <br> <br> اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست كه از نشانه‏ های ایمان است، بلكه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان‏ گونه كه نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ كربلا نیز ستون ولایت است. <br> <br> براساس فرمودهٴ رسول خدا (ص): عصارهٴ رسالت نبوی (ص) قرآن و عترت است؛ «إنى تارك فیكم الثقلین... كتاب الله و... عترتى أهل بیتى». عصارهٴ كتاب الهی كه دین خداست، ستونی دارد كه نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است كه این دو ستون در روایت امام عسكری (علیه‏ السلام) در كنار هم ذكر شده است.لذا در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (علیه ‏السلام) همان هدف رسالت نبی اكرم (ص) دانسته شده است. <br> برگرفته ازکتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> منبع:سایت اسرا</td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:17:01+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین رازی که در هیچ کدام از تفاسیر به آن اشاره نشده است/ مگر آب می‌تواند بدون اجازه ما وارد کشتی شود http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6875 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">رازی که در هیچ کدام از تفاسیر به آن اشاره نشده است/ مگر آب می‌تواند بدون اجازه ما وارد کشتی شود</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> در جریان موسی و خضر نبی هر دو معصوم و پیامبر‌اند اگر چه شریعت در اختیار حضرت موسی کلیم بود اما در جریان هم نشینی و مسافرت این دو پیامبر (ص) حضرت موسی اشکال واردی به جریان سوراخ کردن کشتی به حضرت خضر کرد که پاسخ حضرت خضر هیچ ارتباطی به سؤال ندارد ولی هر دو قانع شدند. <br> اگر کتاب‌های تفسیری از طبری تا المیزان را نگاه کنید نمی‌توانید مطلبی پیدا کنید که راز کار حضرت خضر(ع) را بیان کرده باشد. اگر چه حضرت خضر(ع) در اشکال به حضرت موسی(ع) بیان کرد که چون کشتی‌های سالم را می‌گیرند من این کشتی را سوراخ کردم تا برای صاحبش بماند اما این جواب هیچ ربطی ندارد و قانع کننده نیست. پس معلوم می‌شود که رمزی در این پاسخ نهفته است که حضرت موسی(ع) ساکت شد. این در حالی است که حضرت موسی(ع) می‌توانست بگوید با سوراخ کردن کشتی ما اصلاً به ساحل نمی‌رسیم که بخواهند کشتی را بگیرند چرا که جایی را سوراخ کرد که آب درون قایق می‌آمد«لتغرق اهلها». اما وقتی حضرت خضر(ع) این پاسخ را داد با گوشه چشمی به او گفت تو چرا این حرف را می‌زنی تو که خودت تجربه‌ کرده‌ای، مگر آب می‌تواند بدون اجازه ما وارد کشتی شود. <br> این رمز و رازی است که بین دو ولیّی از اولیای الهی است. این ‌طور سؤالها و جوابها، یکی به شریعت برمی‌گردد، یکی به ولایت. لذا طوری خضر به موسی گفت که موسی فهمید چه خبر است. در موارد دیگر هم همین طور است. این همان رازی است که در هیچ کدام از تفاسیر به آن اشاره نشده است. <br> درس تفسیرحضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،سورۀ زمر04/09/93 </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> منبع:سایت اسرا</td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:16:10+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین محبوبترین مخلوقات الهی چه کسانی هستند؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6874 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">محبوبترین مخلوقات الهی چه کسانی هستند؟</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) وحی كرد: ای موسی! مخلوقی محبوبتر از بندگان مؤمن خود نیافریده ام. او را گرفتار بلا و مصیبت می سازم چون خیر او در آن است و اگر عافیت به او می دهم باز هم خیر او در آن است و شرّ را از او بازمی دارم برای این كه خیر او در آن است و من می دانم كه صلاح او در چیست. پس مؤمن باید بر بلای من صبر كند و بر نعمتهای من شاكر و به قضای من راضی باشد. اگر به رضای من عمل و امر مرا اطاعت كند، او را در زمرهٴ صدیقین قرار می دهم؛ «یا موسی بن عمران: ما خلقت خلقاً أحبّ إلىّ من عبدى المؤمن فإنّى إنّما أبتلیه لما هو خیر له واُعافیه لما هو خیر له وأزوى عنه ما هو شرّ له لما هو خیر له وأنا أعلم بما یصلح علیه عبدى، فلیصبر علی بلائى ولیشكر نعمائى ولیرض بقضائى، أكتبه فى الصّدیقین عندى إذا عمل برضائى وأطاع أمرى». <br> یكی درد و یكی درمان پسندد ٭٭٭٭ یكی وصل و یكی هجران پسندد <br> من از درمان و درد و وصل و هجران ٭٭٭٭ پسندم آنچه را جانان پسندد <br> برگرفته از کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص254 </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> منبع:سایت اسرا</td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:15:01+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین اهمیت كار در راه خدا از منظر اسلام http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6873 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">اهمیت كار در راه خدا از منظر اسلام</span> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br> رسول خدا(صلوات الله علیه) می‌فرماید: كسی كه برای تأمین هزینهٴ زندگی پدر و مادر و بی‌نیازی آنان از مردم و برای تأمین معاش همسر و فرزندان و بی‌نیازی آنان از مردم و برای تأمین معاش خود و بی‌نیازی از مردم بكوشد، كارش در راه خداست و كسی كه برای مال‌اندوزی بكوشد كارش در راه شیطان است. <br> <br> محمد بن منكدر می‌گوید: روزی یكی از بزرگان قریش (امام محمد بن علی بن الحسین سلام الله علیه) را دیدم كه در پی كسب مال دنیا بود. به او گفتم: اگر هم اكنون اجل تو فرا رسد چه می‌كنی؟ گفت: من در حال اطاعت خدا هستم، زیرا به این وسیله نیاز خود و خانواده‌ام را تأمین می‌کنم و از تو و مردم بی‌نیاز می‌شوم. <br> کتاب مفاتیح الحیات،اثر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص584 </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> منبع:سایت اسرا<br></td></tr></tbody></table> text/html 2014-12-24T15:10:30+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین سرّ تک بعدی بودن دشمنی دوستی‌ناپذیر شیطان با انسان چیست؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6872 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><font size="3"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">سرّ تک بعدی بودن دشمنی دوستی‌ناپذیر شیطان با انسان چیست؟</span></font> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <br></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> خداوند در قرآن فرمود: ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً ﴾ ﴿إِنَّمَا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ شیطان دشمن آشتی‌ناپذیر و دشمن شماست آنهم دشمن تك‌بُعدی چرا که با ﴿إِنَّمَا﴾ ذكر كرده است. <br> اینكه فرمود شیطان دشمن تك‌بُعدی است سرّش این است که بالأخره انسان دشمن‌هایی دارد که قابل مصالحه اند حتی اگر حیوان باشند، چرا که شما دیده اید خیلی‌ها هستند با مار و عقرب زندگی كرده اند و الآن هم زندگی می‌كنند! مگر چنین نیست؟! مگر در این رسانه‌ها نمی‌بینید بعضی ها با مار و عقرب زندگی می‌كنند؟ با پلنگ و یوزپلنگ زندگی می‌كنند، می‌بینید گرگ‌ها، پلنگ‌ها ببرها حتی در خانه‌ها تربیت می‌شوند بالأخره مقداری آشنا می‌شوند و كاری با آدم ندارند اما تنها دشمن دوستی‌ناپذیر انسان،شیطان است و نمی‌شود با او زندگی كرد و فقط باید با او جنگید چرا که اگر بخواهی صلح بكنی او تو را به بند می‌كشد و با هم به جهنم می‌روید، او از هر ماری بدتر است. <br> برگرفته از درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی سوره مبارکه فاطر 1392/08/07 </font></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> منبع:سایت اسرا<br></td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <span id="CntMod0_lbl_attachurl"></span> <br></td></tr></tbody></table> text/html 2014-02-14T15:55:24+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین مادر همه انحراف ها و فسادهای انسان چیست؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6871 <p><font size="2"><span class="SoTitr" style="display: block;"> خبرگزاری شبستان: دل خیلی آسیب پذیر است. ما دلمان، روحمان خیلی آسیب پذیر است. در مقابل چیزهایی تحت تاثیر قرار می گیریم. دل مجذوب به جاذبه های گوناگون می شود. </span></font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;برخی از دستاوردهای دعا از کتاب دعا از منظر آیت الله سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی مرور می شود:<br>بشر سر تا پا نیاز است. رفع این مشکل و تامین این نیازها را از چه کسی باید بخواهیم؟ از خدای متعال که او حاجات ما را می داند. خدا می داند شما چه می خواهید، چه لازم دارید و چه چیزی از او می طلبید و سوال می کنید.<br>پس از خدا بخواهید. " وقال ربکم ادعونی استجب لکم" پروردگار شما فرموده است: دعا کنید مرا؛ یعنی بخوانید مرا من به شما جواب می دهم. البته این جواب دادن به معنای برآمدن حاجات نیست. می گوید: جواب می دهم و لبیک می گویم؛ استجب لکم.<br>اما این استجابت الهی در بسیاری از موارد با دادن حاجت و آن چیز مورد درخواست شما همراه است. پس این مطلب اول که انسان نیازهایی دارد و رفع این نیازها را باید از خدا بخواهد. باید در خانه خدا رفت تا از تضرع پیش دیگران بی نیاز شد.<br>مساله ی بسیار مهمی است. خداوند متعال وسیله ای به انسان داده است که انسان می تواند حوائج خود را مگر در موارد استثنائی که به آن اشاره می کنم، با آن برآورده کند. آن وسیله چیست؟ خواستن از خدای متعال.<br>&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>دفع بلا</strong><br>یک روایت از حضرت سجاد (ع) است که می فرماید: الدّعاء یدفع البلاء النازل و ما لم ینزل"(الکافی، ج 2، ص 469) هم بلایی که به سوی شما آمده است با دعا دفع می شود و هم بلایی که نیامده است. یعنی اگر دعا نکنید آن بلا متوجه شما خواهد شد.<br>&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>جلب رزق و نجات از دشمن</strong><br>حدیث دیگر حدیث نبوی است. آن حضرت (ع)&nbsp; به اصحاب خود فرمود: "ألا أدلکم علی سلاح ینجیکم من أعدائکم و یدرّ أرزاقکم" آیا می خواهید سلاحی را به شما نشان دهم که هم شما را از دشمن حفظ می کند و نجات می دهد و هم روزیتان را فراوان می کند؟" این همان خواستن از خدا برای برآورده شدن حاجات است. "قالوا بلی رسول الله" عرض کردند: بلی بفرمایید. فرمود:" قال تدعون ربکم" خدا را دعا کنید؛ خدا را بخوانید. "باللیل و النهار"؛ شب و روز (الکافی، ج 2، ص 468)<br>&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>دفع انگیزه های ماده گرایانه</strong><br>ذکر فوائد عجیبی دارد که حالا من آن چه در اینجا یادداشت کرده ام، عرض می کنم:" دفع انگیزه های ماده گرایانه و هوس رانی های گمراه کننده"<br>ذکر مثل مدافعی است که در مقابل هجوم این هوس ها ما را و دل ما را محافظت می کند. دل خیلی آسیب پذیر است. ما دلمان، روحمان خیلی آسیب پذیر است. در مقابل چیزهایی تحت تاثیر قرار می گیریم. دل مجذوب به جاذبه های گوناگون می شود. اگر بخواهیم دل که جای خداست، جایگاه خداست. رفیع ترین مرتبه در وجود انسان، دل انسان است؛ یعنی همان باطن و حقیقت وجودی انسان سالم و پاکیزه بماند، مدافعی لازم دارد، این مدافع ذکر است. ذکر نمی گذارد که دل دستخوش تهاجم بی امان هوس های گوناگون شود و از دست برود. ذکر دل را نگه می دارد که در فساد و در جاذبه های گمراه کننده غرق نشود. در همین رابطه من روایتی را دیدم که خیلی پر معناست؛ می فرماید:" ألذاکر فی الغافلین کالمقاتل فی الفارّین" (وسادل الشیعه، ج 7، ص 167) در میدان جنگ یک رزمنده را می بینید که دفاع می کند، ایستادگی می کند از همه امکاناتش برای ضربه زدن به دشمن و جلوی تهاجم را گرفتن، استفاده می کند اما رزمنده دیگر هم ممکن است باشد که بگریزد، طاقت تحمل از دست بدهد و از مقابل دشمن بگریزد. می فرماید: ذاکر در میان جمع غافل مثل همان سرباز رزمنده ی ایستادگی کننده است در میان کسانی که دارند فرار می کنند. ببینید این تشبیه و تنظیر به همین لحاظ است؛ چون او دارد در مقابل تهاجم بیگانه دفاع و ایستادگی می کند، ذکر شما هم دارد ایستادگی می کند. <br>&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>برداشتن موانع</strong><br>موانع درونی را باید با تضرع به درگاه پروردگار با دعا، با توجه، با تربیت و تهذیب نفس، با تقویت اخلاق، با عبادت و توسل از پیش بردارید.<br>دستاوردهای دعا چیست؟ وقتی ما با خدا سخن می گوییم، او را نزدیک خود احساس می کنیم، مخاطب خود می دانیم و با او حرف می زنیم، این دستاوردها از جمله فواید و عواید دعاست. زنده نگه داشتن یاد خدا در دل، غفلت را که مادر همه انحراف ها و کجی ها و فسادهای انسان، غفلت از خداست، می زداید. دعا غفلت را از دل انسان می زداید انسان را به یاد خدا می اندازد و یاد خدا را دل زنده نگه می دارد. بزرگترین خسارتی که افراد محروم از دعا مبتلای به آن می شوند، این است که یاد خدا از دل آنها می رود. نسیان و غفلت از خدای متعال برای بشر بسیار خسارت بار است.<br>&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>دفع سرگشتگی و درماندگی</strong><br>دعا وسیله&nbsp;مومن و ملجأ مضطر و رابطه ی انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بی رابطه&nbsp;روحی با خدا و بدون عرض نیاز به غنی بالذات در عرصه ی زندگی سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛" قل ما یعبوا بکم ربّی لولا دعاؤکم"(سوره&nbsp;فرقان، آیه 77).</font></p><font size="2"> </font> text/html 2014-02-14T15:54:17+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین اتصال به عبودیت کامل؛ غایت ظهور حضرت حجت(ع) http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6870 <p><font size="2"><span class="SoTitr" style="display: block;"> هدف اصلی حکومت جهانی حضرت انسان سازی است، امام بعد از همه اقدامات فقط یک هدف دارند و آن این است که انسان ها بتوانند به خدا و عبودیت برسند، کار اصلی حضرت رسیدن انسان ها به توحید است. </span></font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>خبرگزاری شبستان: </strong>"تا جمعه ظهور" یکی از قدیمی‌ترین برنامه رادیو معارف است که در طول دوره‌های مختلف همواره مورد اقبال شنوندگان رادیو و منتظران حضرت حجت‌بن‌الحسن(عج) قرار گرفته است. این برنامه با هدف گسترش، تعمیق و ترویج فرهنگ مهدوی و افزایش سطح آگاهی مخاطبان رادیو در حوزه معارف مهدوی و ارتقاء بینش عمومی نسبت به اساسی‌ترین وظایف منتظران (قواعد ظهور) و مقابله با باورهای سست و خرافی و برداشت‌های غلط از نشانه‌های ظهور یا معارف مهدوی طراحی شده است. <br>حجت الاسلام دکتر بهروزی لک در این باره سخنانی ایراد کرده که در ادامه می خوانیم:<br>در دعای افتتاح که منسوب به ناحیه مقدسه است به نام و دولت امام مهدی اشاره شده است و می خوانیم خدایا ما رغبت داریم به سوی تو بیاییم در دولت کریمه. <br>یکی از اسامی دولت حضرت، دولت کریمه است، در این فراز از دعای افتتاح به چند ویژگی شاخص دولت حضرت اشاره شده یکی از آنها عزت مسلمانان و از بین رفتن نفاق و منافقین است. باید توجه داشت علاوه بر کفار نفاق نیز در این دولت از بین می رود. <br>اما کارکرد اصلی این عبارات این است که خدایا ما رغبت داریم در چنین حکومتی زندگی کنیم. غالب عموم مردم بر این عقیده اند که حضرت با ظهور خود عدالت را برپا می کند یا باعث امنیت و وفور نعمت و غیره می شوند اما به نظر می رسد که اینها هدف اصلی نیستند هدف اصلی توحید و انسان سازی می باشد همانطور هدف خلفت نیز همین بوده است.<br>هدف اصلی حکومت جهانی حضرت انسان سازی است، امام بعد از همه اقدامات فقط یک هدف دارند و آن این است که انسان ها بتوانند به خدا و عبودیت برسند، کار اصلی حضرت رسیدن انسان ها به توحید است.<br>در دعای عهد از خدا می خواهیم که کرامت دنیا و آخرت که همان هدف غایی ظهور حضرت است را به ما عطا کند، زمانی که انسان ها عبد الهی می شوند به کرامت غایی می رسند و ما امید داریم که حضرت ظهور کنند تا زمینه توحید و کمال انسان ها فراهم شود.<br>غایت نهایی و هدف اعلی و آنچه که همه اقدامات امام عصر برای او خواهد بود عبودیت و کمال انسان است. امام خمینی در بیاناتی با اشاره به حکومت حضرت حجت، عدالت را توضیح می دهند و می فرمایند: "درست است که عدالت در حکومت جهانی برپا می شود اما غایت اعلی و هدف اصلی نیست هدف اصلی همه انبیا انسان سازی بوده است."<br>همانطور که می دانیم که عدالت در قاموس و مرام کمونیسم و سوسیالیسم مهم است آنها هم به عدالت دعوت می کنند اما عدالتی که در حکومت مهدی به آن دعوت می شود با آن عدالت تفاوت اساسی دارد عدالت ما ابزار و وسیله ای برای تحقق هدف انسان سازی است. <br>در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: هیچ مکتبی از مردم نمی مانند جز اینکه فرصت حکومت پیدا می کنند ولی نمی توانند عدالت را محقق کنند لذا امام مهدی می آیند و عدالت را به شکل کامل در روی زمین محقق می کند. همانطور که می دانیم برپایی عدالت امام زمان از جمله مشترکات اعتقادی شیعه و سنی است.<br>در زمان ظهور آنچنان عدالت در روی زمین مستقر خواهد شد که انسان ها بتوانند تحت سایه عدالت آموزش دینی ببینند، در روایتی از امام صادق (ع) است که می فرماید: علم و دانش 27 حرف است و همه آنچه پیامبران آورده اند تنها دو حرف است و مردم تا کنون جز با آن دو حرف با حرف های دیگر آشنایی ندارند و حضرت که می ایند 25 حرف و بخش و قسمت دیگر علم اشکار می شود. <br>کار اصلی حضرت بعد از استقرار عدالت آموزش دین است امام علی (ع) در روایتی که در کتاب غیبت نعمانی آمده؛ می فرمایند: گویا عجم و غیر عرب را می بینم که چادرهایشان در مسجد کوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن می آموزند همانگونه که فرود آمده است یعنی به همان ترتیب که قرآن نازل شده است.<br>بنابراین اهداف حضرت به دو قسم اهداف اصلی و میانی و واسط تقسیم می شود، هدف اصلی و اعلی انسان سازی و توحید و عبودیت است و هدف های میانی گسترش عدالت، امنیت، وفور نعمت و رشد و گسترش عقول است. <br>قران وقتی از حکومت صالحان صحبت می کند می فرماید غایت حکومت دین این است که انبیا و ائمه توحید را اقامه کنند.<br>امام عصر بعد از هدف اصلی خود اقدامات ارزشمندی را انجام می دهند که اولین آنها گسترش عدالت است، در مورد امنیت هم کارهای زیادی می کنند، در روایتی است که در زمان حضرت امنیت آنچنان در جهان گسترش پیدا خواهد کرد که خانومی به تنهایی از راه دوری راه می افتد و هیچ مشکلی آن را تهدید نمی کند، یه این معنی که راه ها آنچنان امن خواهد شد که همه جا مشاهده می شود.<br>در روایات داریم که در حکومت جضرت گرگ و میش با هم زندگی خواهند کرد به این معنی که تمثیلی است که انسان های گرگ صفت و میش صفت با هم زندگی می کنند. از جمله کارهای دیگر وفور نعمت است که زمین برکات خود را عرضه می کند و باران های پر برکتی خواهد بارید.<br>پیامبر اکرم (ص) در یک روایتی می فرمایند: آسمان بر آنها باران های فراوانی می بارد و زمین برکات خود را آشکار می کند حتی بیابان ها به آبادی تبدیل خواهند شد، رودخانه ها پر آب می شوند و زمین چند برابر محصول می دهد.<br>تقسیم عادلانه اموال و ریشه کن شدن فقر از جامعه از ویژگی های خاص حکومت حضرت است. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: وقتی مهدی در امت من باشد در حکومت او مال و ثروت بر هم انباشته می شود، همچنین امام صادق(ع) می فرمایند هنگامی که قائم ما ظهور کند زمین گنج های خود را آشکار می کند. <br>در آن زمان کسی جایی را برای صدقات و صرف پول برای کار نیک نمی یابد مبنی بر اینکه انسان ها با هدایت امام به هر چه که خواهد می رسد. <br>یکی از ویژگی های حکومت این است که امام دست خود را بر سر مردم می گذارند و خواسته های مردم را کامل خواهد کرد البته خواسته های مردم در حکومت جهانی فاخر خواهد شد.<br>همه این اقدامات تحت اشراف امام است یعنی بدون امام و هادی این کار اتفاق نمی افتد تفاوت ما در اندیشه مهدویت با حکومت آرمانی که غرب می گوید همین است، آنها فکر می کنند بشر خود به خود به تمام این نعمات خواهد رسید با عقل خود رشد می کند ولی ما معتقدیم که این مسائل هادی و راهبر احتیاج دارد امامی باید باشد تا به برکت وجود او به تمام برکات برسیم.</font></p><font size="2"> </font> text/html 2014-01-03T19:24:18+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین زیارت اربعین حسینی ستون ولایت علوی http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6869 <table id="CntMod0_tbl_Content" class="tbl_Content" width="95%"><tbody><tr><td colspan="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><span id="CntMod0_lbl_OnvanText" class="lbl_OnvanText">زیارت اربعین حسینی ستون ولایت علوی </span></font> </td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br></font></td> </tr> <tr> <td colspan="3" align="justify"> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">با توجه به فرارسیدن ایام اربعین سید وسالار شهیدان برآن شدیم از محضر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بهره گرفته و راه های زنده نگاه داشتن نهضت حسینی را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم، به همین مناسبت مطالبی با عنوان: اهتمام به زیارت اربعین، ویژگی عدد چهل دربارهٴ امام حسین (علیه السلام)، زیارت مأثور در اربعین و گریه بر امام حسین (علیه السلام) از کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی از آثار حضرت آیت الله جوادی آملی را از نظر می گذرانیم. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> اهتمام به زیارت اربعین <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم»[6]؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم»[1] <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴ نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند. <br> مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است. <br> به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصارهٴ رسالت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین... کتاب الله و... عترتی أهل بیتی»[7]. عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾[8] <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است. <br> خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیهٴ نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (علیه السلام) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسهٴ دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فی هواه» <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> ویژگی عدد چهل دربارهٴ امام حسین (علیه السلام) <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (علیه السلام) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین(علیه السلام) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> توضیح آن که در سیارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژهٴ خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (علیه السلام) نیز نقل شده است که به امام حسین (علیه السلام) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً»[9] <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفا پس از مرگ او در همهٴ ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (علیهم السلام) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (علیه السلام) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> زیارت مأثور در اربعین: <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی وجود دارد؛ مانند خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده می شود و دعا در آن وقت مستجاب است. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (علیه السلام) همان هدف رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل نمودن آن ها با تهذیب نفس. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمی دانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالمند، ولی در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند. از این رو، انبیا (علیهم السلام) برای تعلیم و نیز تزکیهٴ مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبی ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبی ها عمل کنند. چنین جامعه ای مهد پرورش اولیای الهی است. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پیامبری مبعوث فرما که مردم را عالِم و مهذّب کند؛ ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم﴾[10]. خداوند دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سورهٴ «جمعه» فرمود: ﴿هو الذی بعث فی الأُمّیین رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾[11] <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> براساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتار دو مُعْضِل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تعلیم کتاب و حکمت آن ها را از جهل رهانید و عالم کرد و نیز با تزکیهٴ نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> امیرمؤمنان (علیه السلام) در تشریح بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فهدیهم به من الضلالة و أنقذهم بمکانه من الجهالة»[12]؛ یعنی خداوند به دست پیامبرش مردم را عالِم و عادل کرد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> امام حسین (علیه السلام) نیز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودی، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صاحب ولایت؛ «حسین منّی و أنا من حسین»[13]، باید مردم را عالم و عادل کند؛ یعنی احکام و دستورها و معارف دین را به آنان بیآموزاند و آنان را اهل عمل کند. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> همهٴ اهل بیت (علیهم السلام) این وظیفه را به عهده داشتند و با تدریس، ارشاد، سخنرانی و نوشتن نامه به وظیفهٴ خود عمل می کردند؛ ولی سیدالشهدا (علیه السلام) افزون بر کارهای یاد شده، به سبب یأس از تأثیر اساسی این ابزار در شرایطی قرار گرفت که خون جگر خود را نیز برای نیل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت (علیه السلام) بود که هم مبارزهٴ فرهنگی و سیاسی و اجتهادی داشت، هم نبرد جهادی. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> چنان که در زیارت اربعین آن حضرت می خوانیم: «فأعذر فی الدعا و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»[14]؛ یعنی آن حضرت (علیه السلام) با اتمام حجت بر خلق، هر عذری را از امت رفع کرد و اندرز و نصیحت آنان را با مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو ای خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> گریه بر امام حسین (علیه السلام) <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> براساس نقلی معروف از حضرت سکینه (علیه السلام) بالای بدن مطهّر امام حسین (علیه السلام)، ایشان به این اصل کلی سفارش کردند که هر حادثهٴ تلخی پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و برای من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونی»[15]؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیه السلام) به خلافت می رسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> بنابراین، اصل کلی این است که هر حادثهٴ تلخ و ناگواری را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آن که افراد داغدیده برای تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیه السلام) را بهانه کنند و برای التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یکی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیه السلام) است و نتیجهٴ دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جانسوز کربلا هم بی اثر نباشد. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) فرمودند: «أنا قتیل العبرة»[16]؛ یعنی من که به هدف اِحیای حق و اِمحای باطل کشته شدم، باید عَبَرات داشته باشم؛ به طوری که چشمان علاقه مندان به سالار شهیدان پر از اشک شود و آن اشکْ فراوان از شبکهٴ چشم خارج گردد و به صورت انسان عبور کند تا عَبَرات بشود. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> این سنّت حسنه، آثار فراوانی دارد، از جمله این که محبت اهل بیت (علیهم السلام) در قلب شیعیان حضور پیدا می کند؛ آنگاه دوست امامان معصوم (علیهم السلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمی کند؛ زیرا رهبری جوارح به دست جانحه و دل است و زمامداری قلب را محبت به عهده می گیرد و دلِ دوستان حسین بن علی (علیه السلام) جوارح را به صَوْب صراط مستقیم رهنمود می شود. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"><br> [1] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، خلاصه صفحات 227-234 <br> [2] اعیان الشیعه، ج1، ص616 <br> [3] ـ مقتل لهوف، حوادث پس از شهادت. <br> [4] ـ سورهٴ نحل، آیهٴ 96. <br> [5] ـ سورهٴ قصص، آیهٴ 88. <br> [6] ـ تهذیب، ج 6، ص 52. <br> [7] ـ بحارالأنوار، ج 89، ص 13. <br> [8] ـ سورهٴ معارج، آیات 19 ـ 22. <br> [9] ـ بحارالأنوار، ج 98، ص 238. <br> [10] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 129. <br> [11] ـ سورهٴ جمعه، آیهٴ 2. <br> [12] ـ نهج البلاغه، خ 1. <br> [13] ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 261. <br> [14] ـ التهذیب ، ج6، ص 113؛ بحار الانوار ج 98، ص 331، باب25 <br> [15] ـ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 26. <br> [16] ـ بحارالأنوار، ج 44، ص 280.</font></p> </td> </tr> <tr> <td colspan="3"> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2">منبع:اسرا نیوز<br></font></td></tr></tbody></table><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="2"> </font> text/html 2013-11-23T11:09:30+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت-2 http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6867 <div style="text-align: justify;"><font size="2">مؤمن یا خیر می‌گوید، یا سکوت می‌کند</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">از دیگر خصوصیّات مؤمن حقیقی، این است که حضرت می‌فرمایند: «و أنْ تَقولَ خَیرا أو تَصمُتَ» مؤمن حقیقی که متخلّق به اخلاق الهی است «أفضلُ الإیمانِ خُلقٌ حَسَنٌ»؛ خصوصیّتش این است: اگر لب به سخن گشود، معلوم است خیر است و اصلاً شرّ در آن نیست و إلّا سکوت است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا مؤمن در دو حال است: 1. حرف می­زند که هر چه حرف می‌زند خیر است؛ تشر می­زند خیر است، غضب می­کند خیر است و ... مومن این است! 2. حال دوم، سکوت است. پس به هر حال شما از مؤمن شرّ نمی­بینی، یا حرف می­زند که خیر است و یا این که سکوت می‌کند. این حال مؤمن است. پس مؤمنین حقیقی که افضل ایمان را دارند، این خصایص و حالات در وجود آن­ها هست و وجود آن­ها به این مسائل درخشندگی دارد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">حال، چرا مؤمنین این­طورند؟ یعنی چه شده که مؤمن این‌طور است؟! وجود مقدّس پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: برای این که ایمان در ده چیز است که مؤمن این­ها را دارد و برای همین افضل ایمان پیدا می­کنند. «الْإِیمَانُ‏فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ»[9] اوّلین مورد، معرفت است. مؤمن اوّل در مقام شناخت، در اوج است؛ یعنی معرفت دارد؛ چون بدون معرفت، هیچ کس به جایی نمی­رسد و همه مطالب هم در این باب معرفت است. این­قدر اولیاء خدا در این باب معرفت مطالب بیان کردند که عجیب است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) مطلبی بیان می­فرمایند که خیلی عالی است، امّا قسمت دوم آن به شدّت اولیاء خدا را ترسانده است. خدا آیت‌الله حق شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان می­فرمودند: یک موقعی آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی الله مقامه الشّریف) این روایت را خواندند.به گریه افتادند و ­فرمودند: از قسمت دوم آن باید به شدّت بترسیم! آن روایت، این است که حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ» [10] خدا دوست کسی است که او را بشناسد. معلوم است کسی که خدا را بشناسد، خدا دوستش دارد و رفیقش می­شود. طوری هم رفیقش می­شود که هر چه که می­بیند، نور است. همان که می‌فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[11].</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعضی از عزیزان که بزرگانی مانند آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و دیگر اولیاء خدا را دیدند، می‌دانند حالات آن­ها چه حالاتی بود. آن‌ها آینده را مثل کف دستشان می‌دیدند. « یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»، همه چیز برایشان نور بود و آینده هم همان‌طور، برایشان روشن بود. همه چیز برایشان مکشوف بود، کأنّ الآن دارند می­بینند. آینده را می‌دیدند، مثل این که همین الآن را دارند می­بینند و این حال را داشتند - البته کسانی که این مطالب را نمی­فهمند، بعضی مواقع که ما نکاتی را از اولیاء خدا عرض می­کنیم، إن­قلت می­آورند و به تمسخر می­کشند. این­ها نمی‌فهمند و وقتی نمی‌فهمند، نمی‌توانیم برایشان کاری کنیم. وقتی کسی در ظلمات است، هر کاری کنی، نمی‌فهمد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ»، خدا، دوست آن کسی است که او را بشناسد. وقتی انسان با کسی دوست شد، همه چیز خود را به دوستش می­گوید «الصّدیق یقول قوله بالصّدیقه». خدا هم برای دوستش راه‌ها را باز می‌کند و او را از ظلمات به نور می‌برد،« یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»طوری که آینده را هم می­بیند. حالا این قسمتی که اولیاء خدا را ترسانده و آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را به گریه انداخته، این است که حضرت می‌فرمایند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ» خدا، دشمن آن کسی است که لاف خداشناسی بزند! برای همین است که اولیاء خدا این‌قدر به بحث معرفت و خداشناسی می‌پردازند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">اگر مردم ارزش معرفت خدا را می‌دانستند...</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">عرض کردیم که حضرت فرمودند: ایمان در ده چیز است و اوّلی معرفت است «الْإِیمَانُ‏ فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ». خود حضرت صادق القول و الفعل(علیه الصّلوة و السّلام) این معرفت را توضیح می­دهند و می­فرمایند: «لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفةِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها» اگر مردم می­دانستند معرفت و شناخت پروردگار عالم، چه ارزشی دارد؛ چشمانشان را از آن چه که در دنیا برای مردم تعیین شده (زرق و برق زندگی دنیا) و نعمت‌هاى آن که خداوند، دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند ساخته است، می­پوشاندند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک معنی دیگرش این است که با مردم هستند، امّا تو گویی با مردم نیستند. یکی از آقایان که از شیعیان یمن بود، حرف بسیار زیبایی زد، گفت: بین سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان که بعضی اوقات کارهایی می‌کند، با حاج قاسم دو فرق است: او سه ساعت بیدار است و مدام در مستی و بستر و ... است، امّا حاج قاسم فقط سه ساعت خواب است و مدام بیدار و در تلاش است. او زرق و برق دنیا چشمش را گرفته، ولی این اصلاً زرق و برق دنیا برایش مهم نیست. مؤمن این است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">مؤمن، از زرق و برق دنیا که خداوند دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند کرده، چشم می‌پوشد، «ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها». لذا می‌توان گفت: دشمن خدا، کسی است که زرق و برق دنیا، او را ببرد. وقتی می‌فرمایند: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ رَبَّه»[12]، « عَرَفَ‏ رَبَّه» به این است که واقعاً بداند. « و کانَت دُنیاهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم » این که بدانند خداوند به ظاهر این دشمنان را از این‌ها بهره‌مند کرده، امّا این‌ها چشم که نمی‌دوزند هیچ، دنیاى آنان در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">«و لَنَعِموا بِمَعرِفةِ اللّه ِ جَلَّ و عزَّ » این‌ها به یک نعمتی رسیدند که آن‌ها نرسیدند. جلوات دنیا آن‌ها را گرفته، امّا مؤمن حقیقی، معرفت‌الله وجودش را گرفته، فلذا اصلاً به این‌ها کاری ندارد. «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ» این‌ها لذّت‌هایی می‌برند که آن‌ها نمی‌برند و آن لذّت این است که این‌ها با اولیاء خدا هستند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">سر حضور مداوم آیت‌الله بهجت در جلسات روضه عمومی</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک نکته بگویم، آیت‌الله العظمی بهجت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تابستان به مشهد می‌رفتند، یک موقع حالشان خوب نبود، امّا جلسه روضه و ... که می‌گذاشتند، آقا می‌نشستند و مردم و جوانان ایشان را می‌دیدند. چون در کبر سن بودند و حالشان خیلی مناسب نبود، یک مواقعی به حالت چرت می‌رفتند. یکی از آقایان به بنده بیان کردند: من به آقای محفوظی گفتم: آقا را اذیّت نکنید. این‌قدر می‌آیند این‌جا می‌نشینند، خسته می‌شوند. ایشان گفت: خود آقا دوست دارند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">بنده به ایشان گفتم: می‌دانید دلیلش چیست؟ امام زمان(روحی له الفداء) به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند:برو، دم در بنشین، «اجلس فی الدهلیز» که مؤمنین ببینند. بعد گفتم: دلیلش این است: تفسیر آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) از این «اجلس فی الدهلیز» که حضرت حجّت(روحی له الفداء) در آن توقیع به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دادند، این بود: مردم وقتی می‌خواهند خدا را ببینند، چهره اولیاء خدا را ببینند. لذا فقط همین است که می‌خواهند بیایند، بنشینند، ببینند و لذّت ببرند و این دلالت بر ایمان است که این برایشان از هر جنّتی برتر است!</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">واقعاً انسان این را در جوان‌های عزیز می‌دید که فقط می‌خواستند بیایند و مدام سرک بکشند و ببینند. مثل الآن که یک مواقعی امام‌المسلمین جلساتی مانند پنج شب روضه‌ ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) دارند. این جوان‌ها به آن‌جا می‌آیند و مدام سرک می‌کشند که آقا را ببینند. لذّت این، از لذّت دنیا و مافیها در نزد اهل معرفتش، برتر است. روایت هم همین را می‌گوید، می‌فرماید: «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ». لذّتی که مؤمن حقیقی از معرفت و شناخت پروردگار عالم می‌برد، مانند این است که همواره در باغ‌هاى بهشت با اولیاء و دوستان خدا باشد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">خصایص معرفت‌الله در وجود انسان</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">« إنَّ مَعرِفةَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ اُنسٌ مِن کُلِّ وَحشَةٍ » آن کسی که معرفت پروردگار عالم را دارد، این شناخت و معرفت، مونس تنهایى اوست و در آن‌جایی که احساس وحشت می‌کند، انیس اوست. لذا معرفت پروردگار عالم، انسان را از تنهایی و وحشت دور می‌کند. «و صاحِبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ » و این معرفت، یار و صاحب هر بى‌کس و تنهایی است. اصلاً مگر اهل معرفت، تنهایی دارند؟!اهل معرفت، تنهایی ندارند و همیشه خدا را دارند. آن‌ها همیشه با پروردگار عالم و آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) هستند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک ولیّ خدایی(رحمة اللّه علیه) یک موقع به ما بیان فرمودند: من همیشه با آقا هستم. تعجّب کردم یعنی چه که ایشان می‌گویند: من همیشه با آقا هستم!فرمودند: اوّلاً آقا ما را می‌بینند و ما هم آقا را می‌بینیم. عرض کردم: آقا به همین عین بدنی می‌بینید؟ فرمودند: بله، به همین عین بدنی می‌بینم، منتها می‌بینیم آقا فلان جا هستند، دیگر مکان ندارند و ... ، ولی برای حضور وقتش نیست. برای حضور، آن موقعی که می‌فرمایند: بیا، ما می‌رویم. ایشان در ادامه فرمودند:آقا جان! آن کسی که معرفت حضرت و پروردگار عالم را بداند، می‌داند همیشه حضرت با اوست و نگاه حضرت به خودش را می‌بیند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعد فرمودند: من در آن قضیّه اوّل انقلاب (در آن زمان، اتّفاقی افتاده بود و جمعیّت زیادی در مسجدی جمع بودند، در هنگام خروج که غوغایی بود، پای ایشان به کفش کسی خورد و آن کفش کمی جابه‌جا شد. بعد ایشان آن‌قدر ایستادند و مراقب این کفش بودند که دیگر جابه‌جا نشود، تا این که صاحبش آمد و از او عذرخواهی کردند که حقّ‌النّاسی به گردنشان نباشد) آقا را دیدم که یک نگاهی به من کردند و خندیدند که انگار پایت را مواظبت نکردی. به همین خاطر بود که من ایستادم تا حلالیّت بطلبم.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">«و نُورٌ مِن کُلِّ ظُلمَةٍ» مؤمن و آن که معرفت‌الله را به دست آورده، دیگر ظلمتی ندارد و این معرفت برای او روشنایى هر تاریکى است. این که می‌گویند عارف بالله، یعنی همین و خیلی چیز شاقّی نیست. البته از این لحاظ که به عمل است، مطلب شاقّی است، به عمل کار برآید، به سخن‌رانی نیست.لذا اولیاء خدا از این که فرمودند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ»، می‌ترسند؛ پس ما هم مواظب باشیم که یک موقع لاف خداشناسی نزنیم، بلکه عمل کنیم. « و قُوَّةٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ» مؤمن در مقام معرفت، هیچگاه ضعیف نیست. هر موقع یاد خدا بیافتد، در قوّت است. لذا معرفت بالله، نیروى هر ناتوانى است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک سؤال - البته نمی‌خواهم بحثم سیاسی شود، امّا چه کنم که همه به هم وصل است - : امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) چرا این‌قدر قوی بودند؟ امروز ببینید امام‌المسلمین چقدر راحت حرف‌های خود را می‌زنند و یک عدّه چقدر می‌ترسند. آن بیچاره بدبخت، رئیس جمهور فرانسه پوزه‌اش را به زمین صهیونیست‌ها می‌کشد و در مقابل آن‌ها سر خم می‌کند تا این‌طور و آن طور شود. امّا ببینید آقا امروز چطور راجع به رژیم جعلی صهیونیست حرف زدند، راحت فرمودند: دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستى .... .لذا مؤمن ضعیف نیست، بلکه قوّت دارد. آقا به خصوص اخیراً دائم دارند رژیم صهیونیستی را خوار می‌کنند که مؤمن همین است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">« و شِفاءٌ مِن کُلِّ سُقمٍ» معرفت مؤمن، شفاى هر بیمارى است. یعنی در همان اوج بیماری‌ها در شفاست. ریالای مجاهد برای من تعریف می‌کرد: من به حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - که در مشهد مدفون هستند - و خیلی مریض بودند، گفتم: آقا! شما با این همه مریضی، شکوه ندارید؟ ایشان فرمودند: مریضی؟!! مگر من مریض هم شدم؟!! بعد خندیدند و به سمت حضرت ثامن‌الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)اشاره کردند و فرمودند: بروید از این آقایی که این‌جا هستند، سؤال کنید، این‌ها برای من قند و عسل است. من مریضی متوجّه نمی‌شوم.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">پس ببینید مؤمن تا کجا را می‌بیند و تا کدام اوج است که با این که در دنیا و بین ما است، امّا هیچ دل‌بستگی به آن ندارد. مثل این اوتاد الهی، مردان با خدا، اهل صفا و ... که در زندگی دنیا هستند امّا کأنَّ با ما نیستند. چقدر هم برای من وشما دعا می‌کنند. خدا گواه است، آیت‌الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که عزیز خدا و عزیز حجّت بود، دعایش فقط برای جوان‌ها و مردم بود و یک دعا هم برای خودش نداشت. حتّی ایشان به بعضی از اوتاد و اولیاء هم می‌گفت: آقا! فقط برای مردم، دعا کنید. لذا ایشان اصلاً برای خودشان دعا نمی‌کردند. حتّی طواف هم که می‌کردند، برای مردم طواف می‌کردند. پس مردان با خدا با مردم اند ،امّا گویی با مردم هم نیستند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">خصوصیّات عارف بالله</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل(علیه الصّلوة و السّلام) می‌فرمایند: اگر مردم می‌دانستند که شناخت پروردگار عالم چه ارزشی دارد، به زرق وبرق زندگی دنیا و آن نعمت هایی که خداوند دشمنان را از آن بهره‌مند ساخته، چشم نمی دوختند. آن‌ها یک چیز دیگر دارند و آن این که عالم در ید قدرتشان است، لذا خدا گواه است، به جان آقا جانمان، روز به روز بالاتر می‌روند و روز به روز عالم در ید قدرت آن‌هاست. چیزهایی می‌بینند که عجیب است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">اصلا خصوصیّت عارف بالله این است که صددرصد دو روزش یکسان نیست. دیروز یک چیز بود، امروز چیز دیگری است و فردا یک طور دیگری. مدام بالا و بالاتر می‌رود و اصلا و ابداً دیگر توقّف ندارد. تا این که شما می‌بینید: ای بابا! من چند وقت پیش بهتر از ایشان بودم، حالا چطور او جلوتر از من زده است؟ آیا آن‌ها دنیا را می‌خواهند؟ اصلاً دنیا بخواهند که چه شود؟! دنیا، در دستشان است، امّا به آن چشم نمی‌دوزند. دنیا در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">واقعاً همین‌طور است. وقتی کسی می‌رود اوج می‌گیرد، بعد طی‌الأرض، طی الجو می‌شود و از اینجا بالا می‌رود و عالم برایش مثل یک دانه عدس می‌شود. مثل کسی که در هواپیما نشسته، وقتی بالا می‌رود، می‌بیند خانه‌ها عین قوطی کبریت است. لذا گویی عالم برای آن‌ها قوطی کبریت و خاک زیر پایشان است. به قدری از معرفت خدا متنعم می‌شدند، مثل کسی که همواره در باغ‌های بهشت با اولیاء خدا باشد. آخر ببینید بهشت تنها به درد نمی‌خورد. بهشت با حورالعین هم به درد نمی‌خورد. البته این را در دعاها هم داریم که بعضی می‌گویند: «و زوجنا من الحور العین» و ... . ولی اولیاء خدا از این مطالب بیشتر بالا می‌روند. بهشت فقط مال این است که اولیاء خدا بنشینند و با هم گپ بزنند. گپ اولیاء خدا گپ خوشمزه‌ای است. بهشت برای یک عدّه بدون حوری خوب نیست، برای یک عدّه هم بدون ولیّ خدا خوب نیست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">چون شناخت خدا مونس هر تنهایی، یار هر بی کسی، روشنایی هر تاریکی، نیروی هر ناتوانی، شفای هر بیماری و ... است. حالا در جلسه آینده به درجات دیگر ایمان که اوّلین آن معرفت بود، اشاره خواهیم کرد. غوغاست، مؤمنی که متخلّق به اخلاق الهی می‌شود، دیگر در دنیا هست، ولی با دنیایی‌ها نیست. راهنمای اهل دنیا هم هست امّا دیگر با آن‌ها هم نیست و قلب، فکر و حرفش یک جای دیگر است. ولیّ خدایی فرمود: مرحوم زاهد، بالای منبر بود، یک دفعه ایشان فرمود: بله، هر چه که شما بگویید. من گریم گرفت. بعد پرسیدیم: آقا! کسی حرف زند که شما این‌طور گفتید، قضیّه چه بود؟ گفت: هیچی نبود، مطلبی در ذهنم گذشت.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">به آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) این قضیّه را گفتند، ایشان فرمودند: یا خود حضرت بود، یا یکی از طرف حضرت بود (مثل شیخنا الاعظم، حضرت مفید(روحی له الفداء)) که می‌فرمودند: آقا! فلان جای جمله‌ات را درست کن و ایشان هم گفتند: هر چه شما بگویید.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یعنی حرف هم که می‌زنند، مال خودشان نیست. اینها چه عالمی دارند! تفاوت عالم آن‌ها با عالم ما این است. آن‌ها در یک مقام معرفتی هستند که همه چیز در تسخیر آن‌هاست و مِن ناحیه‌الله هم همه چیز برایشان می‌آید. رزق که حتماً نباید خوردنی باشد. مگر شما نمی‌گویید: «اللّهمّ ارزقنی حجّ بیتک الحرام»؟ لذا حجّ، رزق است، کلام هم رزق است، کلام خدا برای اهل معرفت، اولیاء خدا و عارف‌بالله، رزق است. متخلّق به اخلاق الهی بشویم، از گناه دور بشویم، همه این‌ها درست می‌شود و می‌آید. اولیاء خدا رمزش را هم همین بیان کردند که گناه نکنیم. اگر گناه نکنیم، درست می‌شود.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">این دیگر متعلّق به زید و عمرو و ... نیست. آن ولیّ خدا به بنده گفت: در جلسه بودیم، اوّل آیت‌الله دزفولی و آقایان داشتند راجع به مکاسب شیخ انصاری صحبت می‌کردند تا آقا (آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف)) بیایند. بعد از مدّتی آقا آمدند و دیدند این‌ها همه مشغول هستند. بعد متوجّه حاج شیخ رجبعلی خیّاط شدند و فرمودند:اتّفاقاً ایشان هم می‌تواند. یک‌دفعه ایشان برگشت و گفت: بله آقا! آشیخ انصاری در آن‌جا این‌طوری گفته، شما سطر دوم آن را ببینید. این‌ها تعجّب کردند که چطور با اشاره دست آقا، او این‌چنین مسلّط شد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا! ما را آدم کن ، انسان بنده خدا بشود و گناه نکند، همه چیز درست می‌شود و در دستش میاد. خدا گواه است این اولیاء خدا یک چیزهایی می‌گفتند که بعضی مواقع باید این دهان بسته باشد. امّا ما از این اعاظم و بزرگان، چیزهایی دیدیم که الآن متحیّر هستیم. بحث ائمه معصومین که جداست، ما از این اولیاء خدا هم مطالب بسیاری دیدیم که راهش فقط همین است که گناه نکنیم.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا این کلید واژه و به تعبیری شاه کلید، همین است که گناه نکنیم. چهل روز و یا یک صده گناه نکنیم، ببینیم چه خبر می‌شود. یه صده هر شب با آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) حرف بزنیم، ببینیم چه غوغایی می‌شود که گفتیم: هر شب، هرشب، هرشب، با آقایمان حرف بزنیم، یابن‌الحسن! من این مطلب را بارها عرض کردم و تا زنده‌ام هم می‌گویم: هر شب قبل از خواب با آقا جان حرف بزنید، آن موقعی که مسواک زدی و به تعبیری دیگر می‌خواهی بخوابی، با آقا جان حرف بزن، ببین چی می‌بینی؟ یک سال نشده یک چیزهایی متوجّه می شوی!</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">خودمانی با آقا جان بگو: من بدبختم ، گناه کردم، چه کنم؟ شما ایشالا چه زمانی می‌آیی و دستمو می‌گیری؟ لذا دقایقی با آقا حرف بزن، ببین چه مرحمتی می‌کند. «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزّمان». امروزم هفتم ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) و شهدای کربلا بوده، آقا جانمان چقدر قلبش در درد است! یابن‌الحسن! آقا جان! آجرک الله، آجرک الله فی مصیبة جدّک الحسین.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[1]. نهج الفصاحه، ص: 229</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[2]. بقره/ 34</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[3]. کنز العمّال : ٦٧ .</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[4]. کنز العمّال : ٧٥ .</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[5]. فتح/ 29</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[6]. بحار الأنوار، ج: ‏58، ص:129</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[7]. شعراء/ 3</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[8]. بقره/ 256</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[9]. بحار الأنوار، ج: ‏66، ص:175</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[10]. تحف العقول، ص: 356</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[11]. بقره/ 257</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">[12]. مصباح الشریعه، ص: 13</font></div><font size="2"> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b>منبع :رجانیوز</b></font> </font> text/html 2013-11-23T11:08:04+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت-1 http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6866 <p style="text-align: justify;"><font size="2">آیت‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و شصت و یکمین جلسه درس اخلاق خود، به موضوع «برترین ایمان» پرداخت.</font></p><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آیت‌الله روح‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و شصت و یکمین جلسه درس اخلاق خود، در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران به موضوع «برترین ایمان» پرداخت. متن کامل بیانات آیت‌الله قرهی بدین شرح است:&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">عرض کردیم مؤمن به حقیقت متخلّق به اخلاق الهی است و هر که متخلّق به اخلاق الهی شد، به حقّ مؤمن است. نکاتی را راجع به ارتباط ایمان با اخلاق و اخلاق با ایمان عرض کردیم که همه خصایص مؤمنین، خلق و خوی الهی است. مؤمنین به حقیقت هرچه که دارند، از آن رفتار و منش الهی است. مجسّمه اسماء و صفات الهی، مؤمن است.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">ذوالجلال و الاکرام با مؤمن همه جا هست و مؤمن هم با خدا همه جا هست. یک روایت بسیار عالی راجع به برترین ایمان است که این روایت را اهل جماعت هم در سنن‌ابی‌داود دارند. پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند:«أفضلُ الإیمانِ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏»[1]. آن درجه ایمان که افضل ایمان است، آن درجه است که بدانی خدا هر جا که هستی، با توست. صورت ظاهر این مطلب مانند دودوتا چهارتاست که هر جا ما باشیم، خدا هست، امّا حقیقتش این است که همه این را درک نمی‌کنند.اگر بالجد همه می­فهمیدند هر جا که هستند، پروردگار عالم با آن‌هاست، اوّل این که گناه نمی­کردند و این یک معناست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">امّا اولیاء خدا و خصّیصین حضرت حقّ یک معنای برتر از این را هم بیان می­کنند. خدا آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به نقل از استاد عظیم‌الشّأنشان، آن مرجع یکّه‌تاز، آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می­فرمودند: آن کسی که بداند هر جا که هست، خدا با اوست « أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ »، همه رفتارش الهی می‌شود. نه این‌که خدا را ناظر می­بیند و گناه نمی­کند، این که مرحله نخست است، امّا منظور این است که دیگر همه رفتارش، الهی می­شود. یعنی دیگر وقتی این شخص را نگاه می‌کنی، گویی خدایی می­بینی، وجه‌الله، عین‌الله، اذن‌الله، ید‌الله، لسان‌الله، ... - البته ما این را نمی­فهمیم و شاید بعضی‌ها إن‌قلت هم بیاورند و اشکال بگیرند که نعوذبالله و نستجیربالله شما می­خواهید بحث وحدت و ... انکار کنید؟! نخیر، این حرف‌ها نیست، تا انسان به آن مقام نرسد، نمی­فهمد-</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آن که خدا با او است، هیچ چیز دیگر نیست، جز این که خدایی است. بارها عرض کردیم: تا می­گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم»، این منابع حکمت از قلب به لسان جاری می­شود، هست کلید در گنج حکیم، دیگر حکمت می‌گوید و تمام حرف‌هایش، کلام خدا می‌شود، کأنّ پروردگار عالم حرف می­زند.کسی که خدایی شد، این­طور است - یک موقع اشتباه نشود، بگویند که ما نعوذبالله و نستجیربالله خدا را بدل به جسم کردیم، خیر، این حرف‌ها نیست. البته شاید ما این را نفهمیم، امّا آن چیزی است که اولیاء و اعاظم گفتند و بنده عرض می­کنم و یک عدّه می­فهمند یعنی چه. پس افضل ایمان، این است که انسان بداند هرجا که هست، خدا با اوست. وقتی خدا با اوست، تمام اعمال، کردار و رفتارش، خدایی می­شود.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2"><strong>تعبیر اولیاء از حجاب‌های الهی</strong></font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک جمله­ای را ما درک نمی­کنیم و آن این‌که در مقدّمه زیارتنامه‌ها و اذن دخول حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) بیان می‌شود: «حجبت عن سمعی»؛ یعنی حجاب گذاشتی بر گوش من که جواب آن‌ها را نشنوم، «بلذیذ مناجاتهم» برای این که از مناجاتشان لذّت ببرم، چون اگر می­شنیدم، مدهوش می­شدم.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در این باره نکته­ای را بیان فرمودند که خیلی عالی بود. فرمودند: این مناجات، نجوا و درونی است. بعد می­فرمودند: امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) سال 40 - 41 در درس اخلاق فرمودند: برای بعضی­ها حجاب برداشته شد ولی آن معرفت را نتوانستند درک کنند، لذا همین عامل شد که امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) را خدا بپندارند. بعد می­فرمودند: لذا یک بعد خود این حجاب، لطف مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و یک بعد هم این است که انسان به آن اکمل معرفتی نمی­رسد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آیت‌الله العظمی بهاء‌الدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به یک تعبیر دیگری می­فرمودند: برای ما، عالم، عالم برزخی است؛ یعنی ما نمی­فهمیم. اگر بناست آن کسی را که همیشه خدا با اوست، درک کنیم؛ چون صفات و اسماء الهی، صفات جمالیّه، صفات کمالیّه و ...، همه در وجود اوست، اگر مدام پرده بالاتر برود، همان می­شود که ملک به آن سجده کرد،«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»[2]. از این باب ملائکه سجده کردند که دیدند. لذا اگر حضرت حجّت(روحی له الفداء) را در آن حالات تجلّی اسماء اللّهی و صفات اللّهی ببینیم، ناخودآگاه به حضرت حجّت(روحی له الفداء) هم سجده می­کنیم. حالا این چیست؟! من نمی­فهمم و درک نمی­کنم.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">پس این که فرمودند: افضل ایمان، این است که بدانی هر جا که تو هستی، خدا با توست «‏ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏»؛ همین است. البته مرحله اوّلش همین است که اگر کسی واقعاً درک کند که خدا با اوست و نه در خلوت و نه در جلوت، تنها نیست؛ ولو لحظه‌ای گناه نمی­کند. چون به تعبیر امام راحل، عالم را در محضر پروردگار عالم می­بیند و در محضر پروردگار عالم، معصیت نمی­کند و دیگر خلوت و جلوت برایش ندارد که بگوییم مثلاً این‌جا هیچ‌کس نمی‌بیند، بلکه او همه جا با خداست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعد مرحله اعلی که ملاک از افضل است، این است که تجلّی‌گاه اسماء و صفات خدا ولو نازله­اش می­شود. بارها عرض کردم: اسماء و صفات خدا بما هی صفات، در خود خداست و این‌ها دیگر نازله است، چون ما نمی­توانیم درک کنیم. کما این که کلام خدا هم نازل است و گفتیم: خدا باید ردیف داشته باشد، تا کلام بما هو کلام معنا پیدا کند، در حالی که خدا ردیف ندارد و احد است، لذا کلامش، نازل است، ولو برای انبیائش؛ چون همه مخلوق هستند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">حبّ و بغض برای خدا، نشان از برترین ایمان است</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا افضل ایمان، این است که انسان واقعاً بداند هر جا که هست، خدا با اوست «‏ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏». حالا معلوم است، آن که این­طور شد است، دیگر همه چیز او، الهی می­شود، حبّش، خدایی می­شود؛ بغضش، خدایی می­شود؛ می­رسد به این که دوست و دلسوز خلق می­شود. پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «أفضلُ الإیمانِ أنْ تُحِبَّ للّه ِ ، و تُبْغِضَ للّه ِ ، و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ ، و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ ، و تَکْرَهَ لَهُم ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ ، و أنْ تَقولَ خَیرا أو تَصمُتَ»[3] برترین ایمان، این است که اوّلاً خدا را دوست داشته باشی و بعد هم، فقط برای خدا دوست بداری و برای خدا هم بغض داشته باشی.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">پس معلوم می‌شود مؤمن و متخلّق به اخلاق الهی - که خود حضرت در جایی دیگر فرمودند: «أفضلُ الإیمانِ خُلقٌ حَسَنٌ»[4] - که اخلاق نیک دارد، این‌طور نیست که فقط یک جنبه داشته باشد و بگوییم: این آقا خیلی مهربان است و همه را دوست دارد. بلکه یک طرف دیگر هم هست و آن این که برای خدا از بعضی‌ها هم بدش می‌آید و بغض دارد. همان‌طوری که پیامبر بود، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏»[5]. یعنی آن که برای خدا هست، همه صفات در اوست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">تصوّر غضبیّه و یا تصوّر رحمتیّه برای امیرالمؤمنین(ص) هر دو غلط است</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک نکته‌ای بگویم، خیلی جالب و عالی است. خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند:تصوّر بعضی برای امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابی‌طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه)، تصوّر غضبیّه است و تصوّر بعضی دیگر، تصوّر رحمتیّه است که هر دو غلط است! بعد می‌فرمودند: تصوّر برای امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)، این است: امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)، عین خُلق خدا و اخلاق الهی است. «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللَّه‏»[6] هم همین است. لذا امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) عین خلق و خوی الهی است؛ چون می‌داند کجا غضب کند، کجا رأفت داشته باشد و ... .</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">کار ابی‌عبدالله(ع) در میدان جنگ، عین اخلاق است</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعد ایشان می‌فرمودند: آن کسی که غضب برای خدا را اخلاق نداند، معلوم است معنای اخلاق الهی را نفهمیده است. کار ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) در میدان جنگ، عین اخلاق است. کار اصحاب ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) عین اخلاق است. نکند یک موقعی طوری در ذهن ما جا بیاندازند که متخلّق به اخلاق الهی این است که مثلاً فقط سر به زیر است و برود و بیاید و با کسی هم کاری نداشته باشد. این، غلط است. چون طبق فرمایش پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، افضل ایمان، حبّ و بغض داشتن برای خداست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">حضرت در ادامه می‌فرمایند:«و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ » زبانت را در ذکر خدا به کار گیری. یعنی فقط به یاد خدا باشی و فقط حرف خدا را بزنی. ذکر خدا فقط این نیست که «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» بگویم، ذکر خدا این نیست که «لا حول و الّا قوّة الا باللّه» بگویم، ذکر خدا این نیست که صلوات بر محمّد و آلش بفرستم که اگر این‌ها بخواهد حقیقت ذکر باشد، باید از قلب به لسان جاری شود و إلّا این لسانی، خیلی مهم نیست. گرچه اثر دارد و آرام آرام بر روی قلب هم اثر می‌گذارد، ولی ذکر پروردگار عالم، این است: ببینیم خدا چه می‌خواهد، همان حرف خدا را بزنیم. « ذِکر اللّه » یعنی حرف خدا زدن. لذا هر جا حرف خدا را زدی، داری ذکر خدا را می‌گویی.هر جا حرف غیر خدا باشد، ذکر خدا نیست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب می‌فرمودند: در نجف، حجره ما روبه‌روی حجره آقای مظفّر (آیت‌الله آشیخ محمّدرضا مظفّر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که منطق مظفّر را نوشت)، بود و ما با هم هم‌دوره بودیم. در آن زمان می‌گفتند: ایشان دارند یک جزوه‌ای می‌نویسند که بعد اصلاً کتاب منطق شد که در علم منطق، معروف است. ایشان می‌فرمودند: من در همان زمان که می‌گفتند ایشان دارند جزوه‌ای می‌نویسند، در عالم رؤیا، در خواب دیدم که هم ایشان و هم من در حیاط بودیم. دیدم ایشان مدام دارد در یک دفتری با خط خوش،«الله» می‌نویسد. بعداً متوجّه شدم که حتّی اگر اصول فقه و یا هر چیز دیگری را برای خدا بنویسی، ذکر خدا می‌شود.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">امّا امام راحل در درس اخلاق خود در سال 1340 تعریف می‌کردند: یکی از آقایان کتابی راجع به ردّ شیطان و وساوس شیطان نوشته بود. شیطان به خوابش آمد و گفت: فلانی! این را هم خودم به تو گفتم نوشتی که مطرح بشوی. بعد از آن، او هم کتاب را پاره کرد. لذا اگر در کتاب، اسم خدا و مطالب الهی هم باشد، امّا برای خدا نباشد، شیطانی می‌شود. ولی اگر کتاب ولو به صورت ظاهر صرفاً مسائل علمی باشد، امّا اگر برای خدا باشد، «الله، الله، الله ...»می‌شود! پس «و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ» همین است. اگر یاد خدا را به لسانت عمل کنی، یعنی هر جا می‌روی، با لسانت، یاد خدا را زنده کنی، دارای برترین ایمان هستی.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا بعضی این‌گونه هستند و اصلاً هر جا که باشند، با وجودشان انسان یاد خدا می‌افتد. به چهره آن‌ها نگاه می‌کند، یاد خدا می‌افتد. انسان با آن‌ها هست، یاد خدا می‌افتد. حرف می‌زنند، انسان یاد خدا می‌افتد.امّا بعضی نعوذبالله هر جا که می‌روند، شیطانی هستند. با دیدن چهره‌شان، انسان به یاد گناه می‌افتد. حرف که می‌زنند، نعوذبالله انسان را دعوت به گناه می‌کنند و حرف‌های رکیک و زشت بر زبان جاری می‌کنند. وقتی جوان در کنارشان می‌نشیند، مطالبی تعریف می‌کنند که او را به شهوات جنسی می‌کشانند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">امّا بعضی را تا نگاه می‌کنی، چهره الهی می‌بینی و به یاد خدا می‌افتی. لذا منظور این است که یکی از موارد برترین ایمان، این است که زبانت را در ذکر خدا به کار بگیری. ذکر خدا؛ یعنی حرف که می‌زنی، مردم به یاد خدا بیافتند و مردم را به سمت پروردگار عالم دعوت کنی.تفسیر اولیاء خدا از «آنچه برای خود دوست داری، برای دیگران هم دوست بدار». «و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ » هر چه برای خودت می‌خواهی، برای مردم بخواهی. همین است دیگر، دلسوز امّت است. وقتی ما این حرف را می‌زنیم که آنچه برای خودت دوست داری، برای دیگران هم دوست داشته باش؛ معمولاً در ذهن امثال من این است که مثلاً اگر رزقت این‌طور است، بخواه دیگران هم این‌طور باشند، ولی اصل و اساس چیز دیگری است، اصل و اساس این است: مؤمن دوست دارد به خدا برسد و دوست دارد مردم هم به خدا برسند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">من معمولاً یک مثال می‌زنم که باز هم عرض می‌کنم، می‌گویم: یک موقع شما یک کسی را دوست داری و به او عشق می‌ورزی، بعد فرض بگیریم به یک جای زیارتی و چنین و چنان رفتی، آن‌وقت می‌گویی: فلانی! جایت خالی بود، در همه جا به یادت بودم و ...، اصلاً نمی‌شود یک بار باید با هم برویم.حالا مثلاً حالت مادی‌اش را هم بگویم، عیبی ندارد، در مثال مناقشه نیست، یک کسی هم مثلاً به دشت و آبشاری در جنگل و ... رفته، می‌گوید: جایت خالی بود، خیلی زیبا بود، در آن‌جا خیلی تو را یاد کردم، اصلاً نمی‌شود یکبار باید با هم برویم، تو نمی‌دانی چیست، باید برویم تا ببینی چیست.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">یعنی کسی را دوست داری، مدام می‌گویی: باید با هم برویم. حالا مؤمن وقتی در مقام افضل ایمان قرار گرفت، می‌خواهد مردم را به سمت پروردگار عالم ببرد و اصلاً این، خصوصیّت مؤمن است. چون خودش چشیده، دوست دارد بقیّه هم بچشند. نمونه اش پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است. پیامبر عظیم‌الشّأن، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) از بس شدّت حبّ به امّت دارد، مدام می‌گوید: چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؟! تا جایی که خدا فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»[7]، حبیب من! بس است دیگر، خودت را داری به هلاکت می‌رسانی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند. چرا این‌گونه است؟ چون ایشان چشیده بودند و مدام می‌خواهند به زور هم که شده، یک عدّه را بکشانند و به آن‌ها می‌گفتند: بیایید و ببینید چه خبر است!</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">چرا پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، منافقین را افشا نمی‌کردند؟ چون از بس رأفت و رحمت نسبت به امّت داشتند، امید داشتند که یک روز برگردند. «رحمة للعالمین» بودند. عزیز دلم! حال خوش انبیاء و اولیاء این است که چون خودشان در آن مقام اتّصال هستند، می­خواهند دیگران را هم متّصل کنند.برای همین جدّاً گاهی می­سوزند که چرا یک عدّه نمی­آیند؟!</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">این قضیّه را هم عرض کنم که خیلی عجیب است، این را به عنوان کد به ذهن مبارکتتان بسپارید: اصلاً می­دانید این «أنا طبیبٌ دوّار» یعنی چه؟! چرا پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند:من طبیب دوره­گرد هستم؟ می­دانید معمولاً طبیب در جایی مطب دارد و مریض­ها به سراغ او می­آیند، امّا حضرت فرمودند: «أنا طبیبٌ دوّار»! اولیاء خدا، خصّیصین حضرت حقّ و مردان الهی بیان می­کنند: «أنا طبیبٌ دوّار» یعنی این­قدر دلش می­سوزد، می­گوید:تو خودت در مریضی هستی و حواست نیست. آخر یک موقع کسی خودش مریض است، می­فهمد و سراغ طبیب می­رود، امّا یک موقع کسی مریض است، ولی خودش متوجّه نیست که مریض است.لذا می­گوید: عزیزم! تو متّصل به پروردگار عالم نیستی، مریضی و باید بیایی من تو را به آن شفاگاه و جایگاه شفای حقیقی ببرم و اتّصال پروردگار عالم را برای تو درست کنم. برای همین می‌فرمایند: «أنا طبیبٌ دوّار».</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">لذا این­قدر دلسوزند که به زور هم که شده، می­خواهند مردم را ببرند و با خدا آشتی بدهند. شاید کسی بگوید: مگر نفرمود: «لا إِکْراهَ فِی الدِّین‏»[8]، امّا آن‌ها می‌گویند: تو خودت متوجّه نیستی، با من بیا، وقتی بچشی، بعد می­فهمی. لذا اولیاء خدا این­طور هستند و اگر زمینه ببینند، دست برنمی­دارند.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. بنده قبلاً هم عرض کردم و الآن دیگر مختصرش را می‌گویم: وقتی کارگرها با ظرفی (آن زمان ظروف یک بار مصرف نبود و قابلمه می‌آوردند که غذا ببرند)، به مغازه ایشان می­آمدند که برای اوستای خود غذا ببرند، مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌دانست که بالاخره بعضی از این صاحب‌کارهایشان، آدم‌های منصفی نیستند و خودشان می­خوردند و به کارگر نمی­دهند؛ برای این که این­ها یک موقع در بین راه ناخنکی به غذا نزنند، همین که این کارگر وارد می­شد، اوّل همه یک لقمه کوچک از کباب، در دهان این بچّه می­گذاشت. این رسم مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بود.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آن‌وقت آیت‌الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) این زمینه را در او دیدند، خود ایشان درب مغازه مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)رفتند. بعد هم او را تا آن اوج بردند. لذا تا زمینه‌ای ببینند، می‌کشند. پس منظور از «و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ » همین است که مؤمن دوست دارد دیگران هم به خدا برسند، نه این که مثلاً حالا شما دوست داری خانه­ات فلان جا باشد، این را برای دیگری هم بخواهی، البته این‌ها هم خوب است امّا منظور، چیز دیگری است. حضرت در ادامه می‌فرمایند:«و تَکْرَهَ لَهُم ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ» از آن چیزی که برای خودش کراهت دارد، برای دیگران هم بدش بیاید.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">اوّل چیزی که مؤمن کراهت دارد، این است که هدایت را گم نکنند. از ضلالت و گمراهی بدش می­آید، پس برای دیگران هم همین حالت را دارد. اجازه نمی­دهد دیگران به گمراهی بیفتند و برای همین مؤمن، سینه خودش را سپر قرار می­دهد.</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="2">&nbsp;</font></div><font size="2"></font><br><font size="2"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><b></b></font> </font> text/html 2013-11-20T19:02:22+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده است؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6864 <font size="2">چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده و ادامه دهنده قیام سیدالشهدا(ع) معرفی شده است؟ </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><strong>خبرگزاری شبستان: </strong>حفاظت و صیانت از اندیشه مهدویت در جامعه امروز به عنوان مهمترین وظیفه منتظران راستین امام عصر(عج) از حلقه های مورد غفلت جامعه اسلامی است. به همین خاطر خبرگزاری شبستان در نظر دارد، پاسخ پرسش های مطرح در این حوزه را از بزرگان و عالمان برای علاقه مندان ارائه کند، باشد که نقطه تاریکی را در این مسیر روشن کند.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><br>از آیت الله فاطمی نیا پرسیده شد؟<br><strong>چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده و ادامه دهنده قیام سیدالشهدا(ع) معرفی شده است؟</strong><br>آیت الله فاطمی نیا&nbsp;پاسخ دادند:<br>زیرا هر دو قیام برای اعلاء کلمه حق است و غرض از هر دو قیام نشر علم و جهل زدایی است.</font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-09-25T05:08:33+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین آیا شفاعت جرئت گناه را افزایش می‌دهد؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6863 <div style="text-align: justify;"> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2"><strong>خبرگزاری شبستان: </strong>ذهن آدمی همواره دغدغه مند و کنجکاو در شناخت ناشناخته ها است، از این رو است که در سراسر زندگی سوالات بیشمار ذهن او را به خود درگیر می کند؛ در این میان پاسخ برخی سوالات به صورت تجربی برای او قابل یافتن است اما هستند بسیاری از سوالات که خارج از میدان تجربه انسان بوده و پاسخ آنها به آسانی بدست نمی آید. از این رو در سلسله مباحث نسیم اندیشه از لسان آیت الله جوادی آملی، مرجع شیعیان و مولف تفسیر تسنیم به برخی از این سوالات پاسخ داده می شود.</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2"><strong>آیا درخواست پیامبر(ص) برای شفاعت تبهکاران و بزهکارانی که کیفر حق آنان است، با عدل تناقض ندارد؟<br></strong>ممکن است خدا مقرر کرده باشد که همه افراد باایمان را نجات دهد؛ ولی در ظاهر احکامی را مقرر و بر مخالفت آنها کیفرهایی معین کرده تا کافران به وسیله کفر خود هلاک و مومنان به واسطه پیروی و اطاعت به درجات بالا ترفیع یافته و گنه کاران به واسطه شفاعت بر کشتی نجات سوار و از برخی عقاب ها رهایی یابند و بعضی دیگر کیفرها، چون هول و وحشت برزخ، و دلهره و دلواپسی قیامت را بچشند و آن را لمس کنند ، پس هم حکم اول، یعنی تشریع کیفر بر پایه عدالت بوده و هم حکم دوم، یعنی برداشتن مجازات عادلانه و عاقلانه است.</font></p> <p><font size="2"><strong>شفاعت موجب می شود که حکم، اراده و فرمان اولی خدا شکسته و نسخ گردد، زیرا شفیع او را وا می دارد، برخلاف اراده نخست کاری را انجام دهد و چون اراده و حکم خدا بر اساس علم اوست، علم او ازلی و لایتغیر است، پس قبول شفاعت از خدا محال است؟<br></strong>قبول شفاعت، نه سبب می شود که اراده ازلی او تغییر یابد و نه از باب خطا و دگرگونی حکم سابق اوست، بلکه از باب تغییر و دگرگونی حال مشفوع است.<br>خدا یک اراده ازلی در تمام جهان امکان دارد که به نتایج و عصاره های اعمال و رخدادها باز می گردد و یک اراده فعلی خارج از ذات نسبت به حوادث خاص و جزئی که تغییرپذیر است.<br>چون حال شخص مورد شفاعت دگرگون شد، خدا درباره او اراده ای متنساب می کند، سپس در زمان دیگر حال دیگری برخلاف حال نخست، آن هم تحت شرایط خاص، به خود می گیرد. خدا نیز اراده دیگری متنساب با حال دوم رباره او اتخاذ می کند، بنابراین، تغییر و دگرگونی در اراده ازلی خدا نیست، بلکه در اراده فعلی خارج از ذات خداست.</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2"><strong>آیا شفاعت باعث تجری بر گناه نمی شود؟ زیرا مردم با دلگرم بودن به مسئله شفاعت به راحتی گناه می کنند؟<br></strong>امید به شفاعت، وقتی مایه جرئت بر گناه و بزه کاری است که نوع گناه یا افراد گناه کار تعیین شده باشد، لیکن محتوای آیات شفاعت مستور است و کسی نمی داند که چه گناهان و گناهکارانی شفاعت می شوند یا این که چه قدر عذاب و عقاب، در قبر ، برزخ و حتی قیامت یابد متحمل می شوند، تا مشمول شفاعت شوند. این قضیه ای مهمله است که فقط امید ایجاد می کند، مثل آیات مغفرت که هیچ گاه جرئت بر معصیت نمی آورد. نگاه داشتن انسان میان خوف و رجا، از بهترین روش های تربیتی است.</font></p><p><font size="2">وعده صادق<br></font></p> </div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-25T05:07:30+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین ظهور امام عصر(ع) امری اصلاحی است نه معجزه آسا http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6862 <font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">حجت الاسلام جواد جعفری،&nbsp;عضو هیأت علمی و معاون پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)در گفت و گو با خبرنگار حوزه مهدویت <a href="http://shabestan.ir"><strong>خبرگزاری شبستان</strong></a> بااشاره به سه برداشت کلی از واژه انتظار، گفت: در برداشت منفی از مفهوم انتظار افراد گمان می کنند که هیچ مسئولیتی در رابطه با مسائل اجتماعی ندارند.<br>وی ادامه داد: این افراد گمان می کنند که مسئولیت فقط در مسئولیت فردی خلاصه می شود و تنها مراقب اعمال شخصی خود هستند ولی در مقابل جامعه هیج وظیفه ای ندارند.<br>حجت الاسلام جعفری بااشاره به تنها دلیل این افراد، خاطرنشان کرد: آنها در این خصوص به روایاتی استناد می کنند، مبنی بر اینکه امام در اوج تاریکی ظهور می کند و مثل ستاره ای در شب تاریکی ظاهر می شود. بنابراین قرار نیست برای اصلاح جامعه تلاش کرده و شفاف سازی کنیم.<br>معاون پژوهش موسسه آینده روشن ادامه داد: این افراد ظهور امام عصر(ع) را یک امر انفجاری و دفعی می بینند که امام در اوج تاریکی ظاهر می شود و ظلمت را تبدیل به نور می کند که این همان قرائت مشهور انجمن حجتیه از مفهوم انتظار است، این برداشت منفی افراد را بی مسئولیت می کند.<br>وی درخصوص برداشت دوم از مفهوم انتظار، تصریح کرد: عده ای از افراد ادعا می کنند که از وضع موجود ناراضی هستند ولی این نظرشان هیچ تاثیری در وضع موجود نمی گذارد، آنها معتقدند با وجود اینکه از این وضع ناراضی هستیم ولی کاری هم نمی توانیم بکنیم. بنابراین باید اعتراض کنیم که هیچ کار عملی نمی شود در زمینه سازی ظهور حضرت انجام داد.<br>حجت الاسلام جعفری بااشاره به فرق گروه اول با گروه دوم، اظهارداشت: گروه اول می گویند ما قرار نیست که اعتراض کنیم و باید فقط صبر کرد و کارهای فردی انجام داد. اما گروه دوم معتقدند، می شود اعتراض کرد اما در جهت زمینه سازی وظیفه ای نداریم. چراکه در روایات آمده است که هر کاری که قبل از ظهور می شود، بی ثمر است و هر کاری که انجام دهیم، نتیجه ای ندارد.<br>معاون پژوهش موسسه آینده روشن برداشت سوم را مثبت دانست و بیان داشت: این افراد ظهور امام را امری اصلاحی می دانند و معتقدند امام برای اصلاح دنیا احتیاج به زمینه سازی و یار و یاور دارد.<br>وی با بیان اینکه باید علاوه بر زمینه سازی یارانی برای امام پرورش داد زیرا حرکت امام اصلاحی است نه معجزه آسا، گفت: همچنین یاران امام باید قبل از ظهور بستر مناسب را برای ظهور فراهم کنند.<br>حجت الاسلام جعفری خاطرنشان کرد: این نگاه سازنده است و به جامعه احساس مسئولیت و تکلیف می دهد و اینکه باید به دنبال وظیفه اجتماعی رفت، باید گفت که چنین انتظاری وظیفه فردی و اجتماعی را به منتظر واقعی آموزش می دهد.</font></p><p><font size="2">وعده صادق<br></font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-09-25T05:06:44+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین حدیث روز/ کسانی که در همه حال در خیر و خوبی خواهند بود http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6861 <div class="subtitle"><font size="2">امام هفتم حضرت کاظم علیه السلام در حدیثی گهربار وضعیت مومن واقعی در سختی‌ها و آسایش را یکسان دانسته‌اند.</font></div><font size="2"> </font><div><font size="2">مشرق- حضرت&nbsp;امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند: مؤمن همیشه، در همه حالات در معرض خیر و سعادت خواهد بود، چنانچه در سختی قرار گیرد و بندهای بدنش قطعه قطعه گردد برایش خیر و خوشبختی است; و اگر هم تمام شرق و غرب دنیا در اختیارش قرار گیرد، نیز برایش خیر و سعادت است.</font></div><font size="2"> </font><div><font size="2">متن حدیث:</font></div><font size="2"> </font><div><font size="2">قالَ الإمام الكاظم علیه السلام : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ كُلِّ خَیْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً كانَ خَیْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّی شَرْقَها وَ غَرْبَها كانَ خَیْراً لَهُ.</font></div><font size="2"> </font><div><font size="2">«كتاب التمحیص، صفحه 55،حدیث 109»<br>وعده صادق<br></font></div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-25T05:05:10+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین آیا با گناه بیشتر، ظهور نزدیک تر می شود؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6860 <font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><br>به گزارش تبیان،&nbsp;در روایات ذکر شده است که هنگام ظهور امام زمان، ‌جنگ و خونریزی و فساد فراوان روی می‌دهد، و از طرفی گفته می‌شود که باید زمینه را با اعمال نیک، دعا و... برای ظهور ایشان فراهم کرد. انسان در این مواقع مضطر می شود که بالاخره با گناه بیشتر ظهور نزدیک میشود یا با اعمال نیک؟.... باید گفت: از جمله نشانه‌های غیر حتمی ظهور، گسترش فساد و تباهی است و نباید این فساد و تباهی‌ها را جزو زمینه‌ها و عوامل ظهور دانست. ما در مقابل این سۆال پاسخ‌هایی ارائه می‌دهیم و قضاوت را به عهده خود شما می‌گذاریم. <br>این تفکر ناشى از عدم شناخت مسئولیت انسانى و دینى و برداشت غلط از موضوع ظهور است؛ زیرا:</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">اولاً؛ هیچ یک از تکالیف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنین شرطى نیست؛ یعنى، تکلیف نماز و یا نهى از منکر تکالیفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است؛ چه موجب تسریع در ظهور شود یا تأخیر آن.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">ثانیاً؛ آیا معقول است که ما در سراسر عمر خود که چه بسا به ظهور منجر نگردد، دست روى دست بگذاریم و همه آیات و روایات را به کنارى بگذاریم؛ به این بهانه که ما مى‏خواهیم در ظهور تعجیل گردد! آیا این عذرى خداپسندانه است؟!</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">ثالثاً؛ در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده». (1)</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">علماى ما درباره وظایف و تکالیف منتظران در زمان غیبت، کتاب‏هاى مستقلى نوشته یا فصل‏هایى از کتاب خود را بدان اختصاص داده‏اند (مانند نجم الثاقب، مکیال المکارم و....). در این کتاب‏ها و مشابه آنها _ که تنها براساس روایات معصومین علیهم السلام نوشته شده اند _ هیچ گاه پر کردن جهان از فساد و تباهى به عنوان وظیفه منتظران در زمان غیبت، یاد نشده است.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد از همه این ها گذشته، ما باید موضع و موقعیت خود را در زمینه قیام امام مهدى علیه السلام مشخص کنیم. بدیهى است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى خواهیم بود که انقلاب حضرت مهدى علیه السلام، براى در هم کوبیدن و حذف آنان صورت مى‏گیرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشیم، از کسانى خواهیم بود که در زمره اصحاب فداکار عضویت خواهند داشت.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">بنابراین به فرض این که با ساکت بودن و به نظاره نشستن و یا کمک کردن به توسعه فساد، ظهور حضرت را پیش بیندازیم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته‏ایم. مگر نه این است که حضرت بقیة اللَّه براى کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان‏ها و جوامع، قیام مى‏کند. پس چگونه مى‏توانیم از قیام آن بزرگوار بهره‏مند شویم.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">گفتنى است که بیان وضعیت فساد آلود و معصیت بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزدیکى قیام و ظهور امام زمان علیه السلام مى‏باشد. این هشدارها و پیش‏گویى‏ها وظیفه ما را سنگین مى‏کند و ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى‏سازد.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">محمد بن مسلم مى‏گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ حضرت فرمودند: «هنگامى که مردان خود را شبیه زنان کنند و زنان، شبیه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان!!». (2)</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2"><br>استاد شهید مطهرى رحمت الله علیه در این زمینه مى‏نویسد:</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">برداشت قشرى از مردم درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى موعود علیه السلام، این است که صرفاً ماهیت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق کشى‏ها و تباهى ناشى مى‏شود؛ نوعى سامان یافتن است که معلول پریشانى‏ها است.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت، هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروى باطل نیرویى حکومت نکند و فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب براى نجات حقیقت از آستین بیرون مى‏آید. از این رو هر اصلاحى محکوم است؛ زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنى است، دست غیب ظاهر نمى‏شود؛</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">به عکس؛ هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعیض، حق کشى و هر پلیدى به حکم این که مقدمه اصلاح کلى است و انفجار را قریب‏الوقوع مى‏کند و رواست، و هدف‏ها، وسیله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور، ترویج و اشاعه فساد است! اینجاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جویى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایى.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">این گروه به طور طبیعى به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهیان از منکر، با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدى موعود مى‏شمارند.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">در حالى که آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و عمل صالح باشد.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده»ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد (3).</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">ایشان در فراز دیگرى مى‏نویسد: «حدیث معروف که مى‏فرماید: «یملاء اللَّه به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً»؛ (4) نیز شاهد مدعاى ما است، نه بر مدعاى آن گروه. در این حدیث نیز تکیه روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قیام امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف براى حمایت از مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند... .</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏کند مبنى بر این که این امر تحقق نمى‏پذیرد مگر این که هر یک از شقىّ و سعید، به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">در روایات اسلامى، سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام زمان علیه السلام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه‏هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده‏اى را پرورش مى‏دهد. این خود مى‏رساند نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه اگر به فرض اصل حق از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده‏ترینِ اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء علیه السلام». (5)</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">&nbsp;</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">پی نوشت ها:</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">1) بحارالانوار، ج 52، ص 140</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">2) کمال الدین، ج 1، ص 331</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">3) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56-54</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">4) الستجاد من الارشاد (المجموعه)، علامه حسن بن مطهر الحلى، ص 263</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">5) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56 و 57</font></p><p><font size="2">وعده صادق<br></font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-09-11T05:52:53+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین اولین جملات امام پس از ظهور http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6859 <div style="text-align: justify;"> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره‌ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر ارواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود (سلام الله علیه) است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، وگرنه منتظر نخواهد بود!<br> اولین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اولین وظیفه است. و دومین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.</font></p> <p><font size="2">از وجود مبارک امام باقر (علیه‌السلام) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (علیه‌السلام) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.</font></p> <p><font size="2">وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید</font></p> <p><font size="2">دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود<br> امام زمان</font></p> <p><font size="2">مبارک امام باقر(سلام الله علیه) رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ۱؛ یعنی از شیر شجاع‌تر، و از نیزه تیزترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس ۸ ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیزتر بود، و هرگونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.</font></p> <p><font size="2">طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد</font></p> <p><font size="2">وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ؛۲ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر۳ است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.</font></p> <p><font size="2">اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ۴؛ هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.</font></p> <p><font size="2">*گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی به بیست و ششمین سمینار سراسری فرهنگی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا.<br> ————————————————-<br> (۱) بحار الأنوار / ج۵۲ / ص۳۱۸</font></p> <p><font size="2">(۲) کتاب الفِتَن ـ ابن حمّاد مَروزی؛ برداشت ازخطابة امام محمّدباقر(ع)</font></p> <p><font size="2">(۳) حدید / ۳</font></p> <p><font size="2">(۴) اسراء /۸۰</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">ارسال کننده : علی شهابی</font></p> <p><font size="2">سایت رهبران شیعه : مهدویت</font></p><p><font size="2">وعده صادق<br></font></p> </div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-11T04:52:09+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین حدیث روز/ سه چیزی که به درگاه خدا شکایت می‌کنند http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6858 <div class="subtitle"><font size="2">امام صادق علیه السلام در حدیث شریفی فرموده‌اند قرآنی که گرد و غبار بر آن نشسته و آن را نخوانند، به درگاه خدا شکایت می‌کند.</font></div><font size="2"> مشرق- امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: سه چیز است که به درگاه خدای عزوجل شکایت کند:<br><br>مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند.<br><br>و دانشمند و عالمی که میان نادان‌ها و جهال باشد.<br><br>و قرآنی که گرد و غبار بر آن نشسته و کسی آن را نخواند.<br><br><br>متن حدیث: <br><br>« ثلاثه یشکون الی الله عز و جل: مسجد خراب لا یصلی فیه اهله و عالم بین جهال و مصحف معلق قد وقع علیه الغبار لا یقرا فیه. »<br><br><br> </font><div align="left"><font size="2">«اصول کافی، جلد2 »</font></div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-11T03:50:57+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین آقا مجتبی تهرانی پاسخ می‌دهد؛ چه کنیم تا برخی شبهات در ما اثر نکند؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6857 <div class="T2F4"><font size="2">در زمان غیبت، که دسترسی به امام نداری، گاهی در ذهنت راجع به امام شبهه پراکنده میکنند. اینطور نیست؟ ریشه کار را میخواهند بزنند.<a href="http://abna.ir/abna.ir"> </a></font></div><font size="2"> <br><a href="http://abna.ir/abna.ir"> </a><img class="img1" title="چه کنیم تا برخی شبهات در ما اثر نکند؟" alt="چه کنیم تا برخی شبهات در ما اثر نکند؟" src="http://abna.ir/a/uploads/430/9/430969.jpg" align="left" hspace="10" vspace="5"> </font><p align="justify"><font size="2">به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ آیت الله مجتبی شهیدی کلهری مشهور به مجتبی تهرانی استاد مشهور اخلاق و مرجع تقلید و مدرس حوزه های علمیه تهران(مانند مدرسه مروی)بود. وی از محضر اساتید بزرگی همچون ادیب نیشابوری، آیت الله بروجردی، آیت الله حکیم، آیت الله گلپایگانی، علامه طباطبایی و... بهره برد.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">این مرجع بزرگوار تقلید و استاد بزرگ اخلاق، پس از 40سال خدمت صادقانه در نشر معارف اسلامی و ترویج مکتب حقّۀ اهل‌بیت عصمت و طهارت، در دی‌ماه سال 1391ه.ـ‌ش. دار فانی را وداع گفت. در این مجال سعی داریم تا جرعه ای از بیانات ناب اخلاقی ایشان را در اختیار علاقمندان قرار دهیم.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">بسم الله الرحمن الرحیم</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">عن عبدالله بن سنان قال: قال ابا عبد الله علیه السلام: «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ».</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">عبدالله بن سنان از اصحاب بزرگوارامام صادق (ع) در روایتی از ایشان نقل میکند که: «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ»، میخواهم اینجا نکتهای را عرض کنم، در زمان غیبت امام زمان (عج) چون این روایت از امام صادق(ع)، خطاب به عبدالله بن سنان هست، چه بسا در زمان ائمّه(ع)، اگر انسان دسترسی به آنها پیدا نکند، آنهم همین حکم را داشته باشد.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">فرض کنید زمان امام صادق(ع) کسی دستش به امام نمیرسد. نسبت به امام زمان (عج)، چون ایشان غیبت دارد، به این معنا که به حسب ظاهر دیگر دسترسی هیچکس به ایشان مقدور نیست، در اینجا دعاهایی برای تعجیل در فرج وارد شده است که اسمش را دعاهای فرج می‌گذاریم و دستور دادهاند که بخوانید تا خداوند در فرج حضرت تعجیل بفرمایند. دعاهای متعدد داریم، مثلاًًً دعای «اللهم کن لولیک الحجۀ بن الحسن...». این دعاها برای تعجیل در فرج است.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">مطلب اساسی در این روایت این است که حضرت فرمودهاند: در زمان غیبت، که دسترسی به امام نداری، گاهی در ذهنت راجع به امام شبهه پراکنده میکنند. اینطور نیست؟ ریشه کار را میخواهند بزنند. در اینجا حضرت میگوید من یک دعایی یادتان میدهم که اگر این دعا را بخوانید، این شبهه ها در شما اثر نمیکند. دو، سه تا جمله بیشتر نیست، این دعا را بخوان که این شبهه ها در تو اثر نکند. یعنی در اعتقادات به امام حاضر زندهای که دستت به او نمیرسد، سفت پابرجا بمان.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2"><strong>**از این شبهه‌ها نجات پیدا نمیکند، مگر کسی که دعای غریق را بخواند</strong></font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">حضرت میفرماید: به زودی به شما یک سری شبهه اصابت میکند که در این موارد دستتان به امام نمیرسد، و آن این است که: «بِلَا عَلَمٍ یُرَى». علم یعنی راهنما، آن وقتها راهنما به صورت پرچم بود. آن کسیکه راه را گم میکرد، آن پرچم را میدید و راه را پیدا میکرد. «بِلَا عَلَمٍ یُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى»، و بدون امامی که شما را هدایت کند تا شبهه ها را ببینید و دیگر شبهه نکنید.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">حضرت میفرمایند: چنین وقتی به شما خواهد رسید که به ایندو دسترسی ندارید. «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ»، از این شبهه ها نجات پیدا نمیکند، مگر کسی که دعای غریق را بخواند. یعنی یک چنین آدمی مثل کسی میماند که بهاصطلاح ما در آب افتاده و دارد غرق می شود، میخواهد کسی دستش را بگیرد، «لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ».</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2"><strong>**دعای غریق چیست؟</strong></font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">عبدالله بن سنان میگوید به آقا عرض کردم: «وَ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ»، آقا به من بگوئید دعای غریق چیست؟ «قَالَ(علیهالسلام) تَقُولُ»، حضرت میگوید: این را بگوئید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ»، دو جمله است، جملة اوّل؛ نامهای مقدس الهی است، «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ»، جملة دوم؛ «ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، خدا دستم را بگیر، دلم را بر دینت پابرجا بدار که این شبهه ها بر من اثر نکند.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">عبدالله بن سنان میگوید: آقا این جملات را فرمودند بعد من بلافاصله گفتم: «فَقُلْتُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، در دعای آقا تصرّف کردم، چون آقا گفتند بگو:«یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، دعایی که آقا گفتند این بود. من «وَ الْاَبْصَارِ» را اضافه کردم. گفتم: «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ».</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2"><strong>**حضرت اجازه تصرف به روایت را به اصحاب خود نداد</strong></font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">حضرت رو کردند به من فرمودند: «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ»، درسته خدا مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْاَبْصَارِ است، امّا این جملاتی را که من میگویم، بگو و از خودت عبارت اضافه نکن. «وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا اَقُولُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، این ابصار را دیگر در آن نگذار. این روایت، روایت بسیار زیبایی بود و دستورالعمل هم داده بود. این روایت را خواندم که دوستان چیزی یاد بگیرند، برای اینکه از نظر اعتقاداتتان خیلی مؤثّر است.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">شفّاف میگویم: برای اینکه در زمان غیبت امام زمان(عج)، یک سری شبهات در شما اثر نکند، دستور این است. سند روایت هم خیلی خوب است. پس هر روز بگویید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»، دو سه ثانیه هم بیشتر طول نمیکشد. لذا اینرا هر روز بخوانید تا دلتان به امام زمان(عج)، قرص شود.</font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2"><strong>پانویس</strong></font></p><font size="2"> </font><p align="justify"><font size="2">1. بحارالانوار ج52 ص148<br>برگرفته از سخنرانی چهارشنبه 14 تیر 91 - 14 شعبان 1433</font></p><p align="justify"><font size="2">وعده صادق<br></font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-09-11T01:48:46+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین ۳۵ ویژگی امام زمان (عج ) http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6856 <div style="text-align: justify;"> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">در این مجال مختصر بر آنیم که خصوصیات و ویژگیهایی را که خداوند به حضرت ولی عصر (علیه السلام) اختصاص داده به اختصار ذکر کنیم.</font></p> <p><font size="2"><a href="http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/09/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-60915" alt="حضرت-مهدی" src="http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/09/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg" height="359" width="600"></a></font></p> <p><font size="2">۱ـ نور و درخشندگی آن حضرت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و أله و سلم) در حدیث معراج فرمود: نور مهدی (علیه السلام) در میان انوار سایر ائمه مانند ستاره‌های درخشان بود در میان سایر ستارگان.<br> ۲ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملک آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالی به او فرمود: مرحبا به تو أی بنده من!<br> ۳- جمع شدن بین کنیه و اسم رسول خدا در حضرتش.<br> ۴ـ او آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)و اخرین حجت خدا در زمین است.<br> ۵ـ حضرت مهدی از همان کودکی در انظار خیلی به چشم نمی‌خورد و برای پرورش یافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسی و ملکوتی بود.<br> ۶ـ هیچگاه با کفار و منافقین و فساق بخاطر تقیه مجالست و مدارا ننموده و تا کنون دست هیچ ظالمی به دامانش نرسیده.<br> ۷ـ بیعت احدی از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نیست<br> ۸ ـ در کتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارک و تعالی او را با القابی ذکر کرده و نام او را نبرده است. که این مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را می‌رساند.<br> ۹ـ ظهور آیات و نشانه‌های آسمانی و زمینی قبل از ظهور حضرت مهدی (عج).<br> ۱۰ـ هم زمان با ظهورش ندایی از آسمان به اسم آن حضرت شنیده می‌شود که همه اهل زمین این ندا را می‌شنوند<br> ۱۱ـ حرکت افلاک و سیارات و اجرام آسمانی کند می‌شود به طوری که روزها طول می‌کشد سالها طولانی می‌گردد.<br> ۱۲ـ ظاهر شدن مصحف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همه قرآن را با شأن نزول و تأویلات بدون هیچ تغییر و تبدیلی جمع آوری کردند.<br> ۱۳ـ جن ملک حضرتش را یاری می‌کند و در رکاب حضرت به مبارزه و دفاع می‌پردازند.<br> ۱۴ـ گردش روز و شب و گذشت زمان در قوت و نیروی حضرت و شکل و شمایل او هیچ تأثیری نگذارد چنانکه وقتی ظهور کند در صورت جوانی سی ساله باشد.<br> ۱۵ـ وحشت و نفرت و هراس از میان مردم و موجودات زنده برداشته می‌شود و مهر و محبت و امنیت وآرامش بر کل زمین سایه می‌افکند.<br> ۱۶ـ عده‌آی از مردگان و اموات در زمان حضرت زنده می‌شودند و حضرت مهدی (عج) را یاری می‌کنند.<br> ۱۷ـ زمین گنجها و ذخایر خود را در اختیار حضرتش قرار می‌دهد و سپرده‌ها و ذخایر را از خود خارج کند.<br> ۱۸ـ باران و گیاه و درختان و میوه‌ها و همه نعمتهای زمین زیاد می‌شود به طوری که زمین چهره‌ای متفاوت و زیبا پیدا می‌کند.<br> ۱۹ـ عقلها به برکت وجود آن حضرت کامل شود و کینه و حسد از دلها کوچ می‌کند، سینه مؤمنان پر از علم و معرفت می‌شود.<br> ۲۰ـ قوت و نیروی غیر متعارف و مضاعف در اصحاب آن حضرت به گونه‌ای که هر کدام از آنها سالیان درازی عمر کنند و هر یک از آنان قدرت چهل مرد را به تنهایی داشته باشند و ضعف و سستی از بدنهای ایشان رفته باشد.<br> ۲۱ـ مردم به واسطه نور چهره دلربای حضرت مهدی (عج) از نور آفتاب و ماه بی نیاز می‌شوند<br> ۲۲ـ پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت است.<br> ۲۳ـ زره حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فقط بر بدن شریف حضرت مهدی (عج) اندازه و موزون است.<br> ۲۴ـ برداشته شدن تقیه و خوف از کفار به طوری که مؤمنین و شیعیان می‌توانند بغض و برائت خود را از دشمنان ائمه آزادانه ابراز کنند.<br> ۲۵ـ حضرت مهدی (عج) بر تمام زمین حکومت می‌کند و حکمش در تمامی این کره خاکی نافذ است.<br> ۲۶ـ پر شدن تمام زمین از عدل و داد چنانکه در بیشتر آیات و اخباری که درباره حضرت مهدی (عج) است این وعده به چشم می‌خورد که زمین پر از عدل و داد شود.<br> ۲۷ـ حضرت مهدی (عج) در زمان حکومتش در بین مردم به علم امامت حکم می‌کند و از کسی بینه و شاهد بر مدعایش نمی‌خواهد.<br> ۲۸ـ اجرا شدن احکام مخصوصی که تا زمان آن حضرت اجرا نشده است مثل آنکه حضرتش پیرمرد زناکار و مانع الزکاة را به قتل می‌رساند.<br> ۲۹ـ آشکار شدن تمامی مراتب علوم و معارف به گونه‌ای که حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: علم بیست و هفت حرف است و تمامی آنچه را که پیامبران آورده‌اند دو حرف از علم بوده و مردم نشناختند غیر از این دو حرف را و هنگامی که قائم ما (علیه‌السلام) خروج کند بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نماید [و در بین مردم پراکنده کند].<br> ۳۰ـ برای اصحاب و یاران آن حضرت شمشیرهایی از آسمان آورده می‌شود.<br> ۳۱ـ حیوانات و وحوش از اصحاب حضرت اطاعت می‌نماید.<br> ۳۲ـ جاری شدن و دو نهر در پشت [مرکز فرماندهی حضرت] کوفه، یکی از آب و دیری از شیر، به گونه‌ای که هر تشنه‌ای را سیراب و هر گرسنه‌ای را سیر گرداند.<br> ۳۳ـ حضرت عیسی (علیه‌السلام) از آسمان نازل گردد و پشت سر حضرت مهدی صلوات الله علیه نماز گذارد و حضرتش را یاری فرماید.<br> ۳۴ـ دجال لعین که وجودش عذابی الهی است بدست امام زمان (علیه‌السلام) کشته می‌شود.<br> ۳۵ـ شیطان با ذلت و خواری به دست حضرت مهدی (عج) یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) کشته می‌شود.</font></p> <font size="2"><strong>فرآوری و تنظیم مطلب&nbsp; : سایت رهبران شیعه<br>وعده صادق<br></strong></font></div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-01T15:36:59+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین امکان مشاهده ملکوت عالم در عصر ظهور عمومی می‌شود http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6855 <div style="text-align: justify;"> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم گفت: نور در دوره آخرالزمان همان حقیقت غیبت است، ظرفیت عالم در این دوره تغییر می‌کند. بنابراین عالم کنونی نمونه متفاوت آخرالزمان است.</font></p> <div class="nwstxtpic"><font size="2"><img alt="خبرگزاری فارس: امکان مشاهده ملکوت عالم در عصر ظهور عمومی می‌شود" title="خبرگزاری فارس: امکان مشاهده ملکوت عالم در عصر ظهور عمومی می‌شود" src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/03/11/13910311000035_PhotoA.jpg"></font></div> <p class="rtejustify"><font size="2">به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه <a href="http://www.farsnews.com">خبرگزاری فارس</a>، آیت‌الله سید محمدمهدی میرباقری در سومین جلسه درس گفتار «فلسفه تاریخ تشیع» که عصر روز گذشته (9 شهریور) به همت مؤسسه فرهنگی هنری روزگار نو در حوزه هنری برپا شد، عنوان کرد: سوره «شمس» بالاخص آیات ابتدایی آن مضامین گسترده‌ای دارد و به مثال های آخرالزمان پرداخته شده است.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2"><strong>*پایان تاریخ، کلبه الکترونیکی تافلر یا عصر صنعت نیست</strong></font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی در ادامه افزود: به طور مثال آیه «وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا» منظور از لیل بر اساس روایت امام باقر(ع) «غشا» ولایت امیرالمومنین نیز هست بنابراین این مثال‌هایی که برای مردم از طرف خدا می آید را غیر از علما کسی بدان دسترسی ندارد. امام باقر (ع) در توحید صدوق می گویند که علمی که خدای متعال داده کلامی دشوار است و رام نشدنی، تحملش سخت است و جز ملائکه، انبیا (ع) و عبد ممتاز کسی می تواند بدان دست یابد.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">آیت الله میرباقری با بیان اینکه مهمترین حقایق پایان تاریخ، کلبه الکترونیکی تافلر یا تبدیل دوره کشاورزی به صنعتی نیست، گفت: این جامعه موعود لیبرال دموکراسی است که دارای غشا و حجاب ظلمت است دراین حجاب، انسان خود را در حد دام و دهان می بیند ولی زمانی که حجاب برداشته شود، حقایق مشخص و عالم، عالم دیگری می شود.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2"><strong>*از منظر قرآن، امام کلمه غیب است/ زمین در عصر ظهور زنده می شود</strong></font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی دراین باره توضیح داد: بنابراین براساس روایات عصر ظهور جامعه موعود ما با جامعه موصوف الکترونیکی تافلر متفاوت است و براساس «وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا» تعبیه شده به این معنی که در یک سیر تاریخی غشا از جلوی خورشید کنار می رود و زمین به نور خدا روشن و از غیب دراین عالم دمیده می شود.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی با تأکید براینکه از منظر قرآن، امام کلمه غیب است، افزود: برای غیب معانی مختلفی است که یکی از آنها امام است و این حقیقت روزی در عالم ما ظاهر می‌شود امام آن آیه غیبی است که خدا به نبی اکرم عطا کرده و در واقع یکی از مبانی ظهور این است که غیب در عالم ما ظاهر می‌شود، عالم عوض شده و همچنین زمین زنده می‌شود. این زنده شدن بدین معناست که زمین حرف می‌زند و اگر کافری پشت سنگی پنهان شده باشد، هویدا می کند.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی با بیان اینکه چنین روحی وقتی در عالم دمیده می شود تعجبی ندارد که همه چیز به حرف بیاید، توضیح داد: اینها همه از آیاتی برمی آید که به ظاهر خیلی ربطی به فلسفه تاریخ ندارد اما مهم اینست که بدانیم پایان تاریخ چیست که آنچه بدان اعتقاد داریم براین استوار است که پایان تاریخ در «وَالْفَجْرِ*وَلَیَالٍ عَشْرٍ» نهفته است، این سیر حقیقی تاریخ است. برخی فلسفه تاریخ را در سنن می دانند سننی مثل «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» در صورتی که تاریخ فقط سنت نیست.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">آیت الله میرباقری اظهار داشت: براساس مباحث قرآنی دستگاه نور و ظلمت گاهی در آیه نور و گاهی در شمس و نهار نهفته است این مثال ها در پشت صحنه عالم است پس از منظر قرآن اگر کسی از مسیر حرکت تاریخ صحبت کند منظور ظهور نور در دوره آخرالزمان و آن حقیقت غیب است.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی با تأکید براینکه تحولات عالم در عصر ظهور با پیش از این دوره از یک سنخ نیستند، گفت: بنابراین اشتباه این است که بگوییم تمدن اسلامی درعصر ظهور محقق می شود درصورتیکه تحولات چیزی فراتر از این تمدن است.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2"><strong>* مشاهده ملکوت عالم در عصر ظهور عمومی می‌شود/ دین جریان ولایت متجلی در حقیقت معصوم است</strong></font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">آیت الله میرباقری با بیان اینکه در عصر ظهور مشاهده ملکوت عالم عمومی می شود، افزود: آیات سوره صف ناظر براین مدعاست. براین اساس دین نیز عبارت از گزاره اعتباری اخلاقی و توحیدی نیست دین جریان ولایت است که در حقیقت معصوم تجلی می یابد، لذا روایات متعدد درباره ظهور توضیح داده شده که ولایت امیرالمومنین منظور است بنابراین پایان تاریخ همان ظهور ولایت نبی اکرم، شمس حقیقی، کلمه غیب، دین و ... در عالم است نه ابزارهای پیچیده یا کلبه الکترونیکی تافلر.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی با اشاره به اینکه امیرالمومنین (ع) یک دوره تاریخی را کوری و تاریکی نامیدند و این همان دوره روشنگری غرب است، گفت: مشخص نیست چرا غربیان این دوره را عصر روشنگری نام نهادند درحالی که دوره کوری به واقع است چرا که آنها به تولد و مرگ جسمی صرف بسنده یا به خورد و خوراک قناعت کردند.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">رییس فرهنگستان علوم اسلامی قم با تشریح آیه 17 سوره رعد گفت: براساس این آیه خداوند آبی از عالم بالا نازل کرد که برآن خس و خاشاکی نیز بود مثل طلایی که آب می کنید که یک خاشاکی دارد خدا حق و باطل را اینطور ازهم متفاوت کرد هاست که این خس از بین رفتنی است. قرآن کریم جبهه حق و باطل را به دو شیوه معرفی می‌کند گاهی برای هشدار ما به طور کامل دستگاه باطل را شرح می دهد و گاهی نیز تلاش کفار را چون یک کار بیهوده در برابر اراده خدا و چون یک بازدم دربرابر خدا می داند.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی در پایان با تأکید براینکه آنچه ظرفیت جامعه جهانی را به ظهور نزدیک می کند، ظرفیت تولی امام است، افزود: بنابراین آنچه عالم را اماده تولی امام می کند، مهمترین چیزی است که ما را به ظهور نزدیک می کند و آن همان عاشورا است عاشورا محور تنزل غیب در عالم شهود و تنزل هدایت در عالم ما است.</font></p> </div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-01T12:35:09+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین اگر مادرت راضی نیست درس اخلاق نیا/ گاهی همراه درد بصیرت هم به آدم می‌دهند http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6854 <div style="text-align: justify;"> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">&nbsp;</font></p> <p class="nwstxtlead"><font size="2">آیت‌الله حق‌شناس که در طول عمر به انواع بیماری‌ها دچار بودند نقل کردند که شبی گله کردند و خوابیدند. در خواب به او گفتند که وقتی دچار فلان مرض شدی فلان چیز را به تو دادیم و دانه دانه شمردند تا اینکه از گله‌مندی خود پشیمان شد.</font></p> <div class="nwstxtpic"><font size="2"><img alt="خبرگزاری فارس: اگر مادرت راضی نیست درس اخلاق نیا/ گاهی همراه درد بصیرت هم به آدم می‌دهند" title="خبرگزاری فارس: اگر مادرت راضی نیست درس اخلاق نیا/ گاهی همراه درد بصیرت هم به آدم می‌دهند" src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/03/03/13920303000081_PhotoA.jpg"></font></div> <p class="rtejustify"><font size="2">به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه <a href="http://www.farsnews.com">خبرگزاری فارس</a>، آیت‌الله محمدعلی جاودان از اساتید اخلاق شهر تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود با ذکر چند حدیث در رابطه با حسرت انسان در قیامت سخن گفت.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">&nbsp;</font></p> <center> <p><font size="2"><img class="bodyimage" id="229608" src="http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/17/13910517000230_PhotoL.jpg"></font></p> </center> <p class="rtejustify"><font size="2">وی&nbsp;با بیان این که مفاهیم ممتاز و درجه اولی در احادیث، دعاها و زیارتنامه‌های شیعه وجود دارد که در هیچ کجای دیگر یافت نمی‌شود، به این حدیث امیرالمؤمنین اشاره کرد: إِلهِى! إِنَّهُ مَنْ لَمْ یَشْغَلْهُ الوَلُوعُ بِذِکْرِکَ، وَلَمْ یَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُرْبِکَ، کانَتْ حَیاتُهُ عَلَیْهِ مَیْتَةً، وَ مَیْتَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَةً.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">این استاد اخلاق در ادامه، به شرح این حدیث پرداخت و&nbsp;گفت: کسی که به ولع ذکر خدا مشغول نباشد، صد نوع ولع دیگر دارد و گویی برای هر کاری سفری می‌کند که به هیچ جا نمی‌رود. اگر تمام مشغولیت‌های انسان اینگونه باشد که به قرب خدا منتهی نشود زندگی‌اش هیچ فرقی با مرگ ندارد و همه‌اش حسرت خواهد بود.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">این استاد اخلاق به نقلی از آیت‌الله حق‌شناس اشاره کرد و&nbsp;اظهار داشت: دنیا دارالتجاره‌ای است که با مرگ درش بسته می‌شود و دیگر هیچ سودی به انسان نمی‌رسد. پس کسی که زندگی‌اش با مرگ هیچ فری ندارد هم درِ دارالتجاره‌اش بسته است و هیچ سودی نخواهد داشت.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی در ادامه با اشاره به حدیثی از رسول خدا مبتنی بر «هیچ ساعتی بر فرزند آدم نمی‌گذرد که در آن خدا را یاد نکرده باشد مگر اینکه روزی حسرت آن ساعت را خواهد خورد» تصریح کرد: برای نجات از این حسرت راهی هست. هرچه انسان به طاعت خدا بپردازد گویی در یاد خدا بوده هرچند که آن لحظات دقیقاً به یاد خدا نبوده باشد.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">آیت‌الله جاودان در توضیح این مطلب افزود: ممکن است مادر شما بگوید من تنها هستم و به جلسه اخلاق نرو. اگر نزدش بمانی طاعت خدا را انجام دادی. ولو اینکه در خانه نشسته‌ای و به&nbsp;کار دیگری مشغول هستی؛ بنابراین اگر هرکاری که انجام می‌دهی مطابق با وظیفه باشد، طاعت خدا را کرده‌ای و اگر روزت به طاعت خدا گذشت، گویی تمام روز در یاد خدا بودی.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی به بیان&nbsp;حدیث دیگری از حضرت رسول(ص) مبنی&nbsp;بر «همانا اهل بهشت حسرت هیچ چیز از امور دنیا را نمی خورند مگر ساعتی که بر آنها گذشته و در آن به یاد خدا نبوده‌اند» پرداخت و خاطرنشان کرد: ما در این دنیا برای چیزهای بسیاری مانند بیماری حسرت می خوریم. اما حسرت واقعی در روز قیامت، حسرت آن ساعتی است که از یاد خدا غافل بوده‌ایم. آیت‌الله حق‌شناس که در طول عمر به انواع بیماری‌ها دچار بودند نقل کردند که شبی گله کردند و خوابیدند. در خواب به او گفتند که وقتی دچار فلان مرض شدی فلان چیز را به تو دادیم و دانه دانه شمردند و او از گله‌مندی خود پشیمان شد و عذر خواست.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">این استاد اخلاق در ادامه خطاب به حاضران در جلسه گفت: آیا این دل‌های معمولی امکان دوام در ذکر خدا را دارد؟ دل‌هایی که در نماز که مرکز اصلی ذکر خداست، در بازار و کلاس و کتاب و ... است. دل اگر چکش خورده باشد و کار کرده باشد و بلا دیده باشد و زحمت کشیده باشد، می‌تواند به آن ذکر برسد. اگر توانایی یاد خدا به دوام را پیدا کرد، به بهشت نقد می‌رسد.</font></p> <p class="rtejustify"><font size="2">وی افزود: بهشت نقد، بهشتی است که از همین دنیا آغاز می‌شود. هرکس به مرحوم آیت‌الله بهجت مراجعه می‌کرد ایشان می‌فرمود ذکر استغفار بگویید. ذکر استغفار آن کاری است که می‌تواند دل انسان را به اینجا برساند. هیچ چیز دیگری هم لازم نیست. البته استغفاری که با توجه باشد. استغفار دردِ دل زحمت نکشیده و چکش نخورده را دوا می‌کند.</font></p> </div><font size="2"> </font> text/html 2013-09-01T06:33:34+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین راز حافظه قوی مرحوم آیت‌الله بهجت http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6853 <p><font size="2">حجت‌الاسلام پناهیان:</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">مبارزه با هوای نفس، روح انسان را قوی می‌کند و کسی که روحش قوی باشد از زندگی، بیشتر لذت می‌برد. بعضی‌ها آن‌قدر با هرزگی و عدم مبارزه با نفس، روح خود را ضعیف کرده‌اند که از لذائذ اولیۀ زندگی خودشان مثل لذت جنسی هم لذت نمی‌برند. اینها چون از نظر روحی قوی نیستند از زندگی خود لذت نمی‌برند، اعصابشان خُرد می‌شود و لذا به سراغ گناه می‌روند تا به خیال خود لذتی ببرند.</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">به امیرالمؤمنین(ع) گفتند شما که این‌قدر کم غذا می‌خورید چطور در جنگ‌ها این‌قدر قدرتمندانه می‌جنگید؟ حضرت فرمود: چوب درختانی که در بیابان هستند و آب کمتری می‌خورند خیلی محکمتر از چوب درختانی هستند که در کنار آب هستند، لذا من که کمتر غذا می‌خورم قوی‌تر هستم</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">. (وَ کَأَنِّی بِقَائِلِکُمْ یَقُولُ إِذَا کَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُودا؛ نهج البلاغه/نامه 45)</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">متاسفانه ما با عدم مبارزه با نفس، روح خود را تضعیف کرده‌ایم، پس به در خانۀ خدا برویم و بگوییم: ظلمت نفسی؛ یعنی "خدایا! من خودم را زده‌ام و نابود کرده‌ام! من یک عمر به هوای نفسم گوش کرده و هرزه‌دلی کرده‌ام، خدایا گناهان و هوس‌بازی‌های مرا ببخش، من قوت و قدرت و اراده‌ای برای خودم باقی نگذاشته‌ام، تبدیل شده‌ام به یک آدم بدون قدرت تمرکز، حواس‌پرت، ناتوان از لذت بردن از طبیعت، آدمی که در اثر هوسرانی‌ها دچار ضعف جسمی شده، آدمی که نمی‌توانم به اطرافیان خود خدمت کند، یک آدم ضعیف‌ النفس ... خدایا، دست مرا بگیر و ضعف مرا جبران کن. «قَوِّ عَلَى خِدْمَتِکَ جَوَارِحِی»(دعای کمیل)"</font></p><font size="2"> </font><p><font size="2">یکی از شخصیت‌ها که نزد آیت الله بهجت(ره) رفته بود تعریف می‌کرد: طی صحبت کردن با ایشان متوجه شدم که آقای بهجت(ره) در آن سن و سال بالا، چه جزئیاتی را از گذشته‌ها هنوز به خاطر دارند! این حافظۀ قوی ناشی از چیست؟ طبیعتاً ناشی از مبارزه با هوای نفس است، البته با آداب و آیینی که دین به ما می‌گوید.</font></p><p><font size="2"><b>وعده صادق</b><br></font></p><font size="2"> </font> text/html 2013-09-01T06:29:47+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین پیروان نجات یافته ازسفیانى در سرزمین هاى شام http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6852 <div style="text-align: justify;"> <div class="itemIntroText"> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">نعمانى از محمد بن مسلم آورده است كه شنیدم ابو جعفر باقر(علیه السلام) فرمود: تقواى الهى پیشه كنید و با ورع (= پرهیز از حرام) و اجتهاد (= كوشش در انجام واجبات) در راه اطاعت خدا بر عقیده تان ، یارى بجویید .</font></p> </div> <font size="2"><br><br> وقتى یكى از شما به سراى آخرت شتافت و درهاى دنیا به رویش بسته شد ، بالاترین توشه اى كه مورد غبطه و رشك دیگران واقع مى شود ، دیندارى و پرهیزكاریش است . وقتى انسان به سراى دیگر گام نهاد ، مى داند كه به پیشواز نعمت ها و بخشش هاى الهى و مژده رفتن به بهشت مى رود و از چیزى (شیطان )كه مى ترسیده ، ایمن است . همچنین یقین خواهد كرد كه باور و دینى كه در دنیا بر آن ثابت قدم بوده ، حق و درست است و كسانى كه با دین مخالفت مىورزیدند ، باطلند و هلاك خواهند شد ! پس شما را (بر این عقیده) مژده مى دهم ، باز بشارت مى دهم ! چه مى خواهید ؟ آیا نمى بینید كه دشمنانتان در راه ارتكاب گناهان الهى كشته مى شوند و براى رسیدن به دنیا یكدیگر را به قتل مى رسانند ، ولى شما چنین نیستید و به دور از آنها ، در خانه هایتان ، آسوده و در امانید . بلاى سفیانى كه از دشمنان ماست ، برایتان كافى است .<br><br> وى از نشانه هایى است كه برایتان (براى فهم نزدیكى ظهور) قرار داده شده است . وقتى این فاسق خروج كند ، در جاى خود بمانید ، چون تا یك یا دو ماه پس از خروجش ، خطرى متوجه شما نیست اما تعداد زیادى بجز شما (شیعیان) را خواهد كشت .<br><br> برخى اصحاب پرسیدند : در آن اوضاع ، با عیال ( زن و فرزند ) خود چه كنیم ؟ فرمود : مردان خود را از سفیانى دور كنید، چون كینه و حرص شیعیان را به دل دارد ، ولى به زنان ان شاء الله گزندى نخواهد رسید .<br><br> پرسیدند : مردان از دست او به كجا فرار كنند ؟ فرمود : بعضى به مدینه یا مكه یا جاهاى دیگر مى گریزند اما وقتى لشكر آن فاسق (= سفیانى) به آنجا رو آورد ، چه مى كنید ؟! به مكه بروید كه محل گردهمایى شماست ، فتنه او به اندازه زمان حاملگى یك زن یعنى نُه ماه طول مى كشد . ان شاء الله بیش از این نخواهد بود ! <em>بحار 52/140 .</em><br><br> نعمانى&nbsp; از حارث همدانى آورده است كه امیر مؤمنان فرمود : مهدى هنگام راه رفتن ، تمام بدنش حركت مى كند ، موهایش مجعد و خالى بر گونه دارد ، آغاز كارش از سوى شرق (= پرچم هاى خراسان) است . وقتى زمانش برسد ، سفیانى خروج مى كند و به مدت آبستن بودن یك زن ( نه ماه ) حكومت مى كند . خروجش در شام است و اهالى آنجا از وى پیروى مى كنند مگر كسانى كه در راه حق ثابت قدم اند و خدا آنان را از همراهى با سفیانى حفظ مى كند . با سپاهى انبوه به مدینه مى آید ، وقتى به بیداء مدینه مى رسد ، خدا او را در زمین فرو مى بَرَد . این همان فرمایش خداست كه مى فرماید : « كاش مى دیدى هنگامى را كه كافران وحشت زده اند ، آنجا كه راه گریزى نمانده است و از جایى گرفتار آمده اند »<em> ( سبأ/51 )<br><b>وعده صادق</b><br></em></font></div><font size="2"> </font> text/html 2013-08-23T13:34:15+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین هرکه دل آرام دید؛ از دلش آرام رفت http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6851 <div style="text-align: justify;"><font size="2">وقتی برای انجام وظایف و کسب تکلیف از امام هادی علیه السلام ، با زحمت فراوان از مدینه به سامرا مسافرت کرد، چون چشم امام هادی به عبدالعظیم افتاد فرمود:ای ابوالقاسم، خوش آمدی به راستی تو از یاران حقیقی م هستی...</font></div><font size="2"> </font><div style="text-align: justify;"> <p><font size="2">&nbsp;</font></p> <p><font size="2">گروه قرآن و معارف خبرگزاری شبستان: محقق بزرگ مرحوم علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی درباره تاریخ ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی می نویسند: «بنابر نقل کتاب الخصائص العظیمیّه ولادت حضرت عبد العظیم علیه السلام در روز پنجشنبه چهارم ربیع الثانی سال 173 قمری در مدینه واقع شده است». پدرش عبداللّه و مادرش فاطمه دختر عقبة بن قیس به پرورش و آموزش او اهتمام زیادی داشته اند. عمده دوران کودکی او به تعلیم قرآن و ممارست در معارف اهل بیت علیهم السلام سپری شد.<br><strong>منزلت حضرت عبدالعظیم علیه السلام<br></strong>حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام در دانش و تقوا به منزلتی رسید که همواره مورد احترام و اعتماد امام معصوم زمان خویش بود. نقل شده است که شخصی به نام اَبا حَمّاد رازی با تحمّل زحمت های فراوان خود را به سامرّا می رساند تا از امام علی النقی علیه السلام مسائلی را بپرسد. امام علیه السلام پس از پاسخ گفتن به پرسش های حمّاد فرمودند: «ای اباحمّاد، هرگاه با مشکلی از مشکلات دینی یا پرسشی از مسائل اسلامی روبه رو شدی آن مشکل و سئوال خود را با عبدالعظیم حسنی در میان بگذار و از او بخواه تا پاسخ سؤالات تو را بیان نماید و ضمنا سلام مرا هم به او برسان». امام هادی در جای دیگر به شخصی از اهالی ری می فرمایند: «اگر قبر عبدالعظیم علیه السلام را که در نزد شماست زیارت می کردی مانند کسی بودی که امام حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کرده است »</font></p> <p><font size="2"><strong>ظلم ستیزی حضرت عبدالعظیم علیه السلام<br></strong>هرچند حضرت عبدالعظیم همانند بسیاری از فرزندان سادات حسنی در مقابل حکام ظالم عصر خود به قیام مسلحانه و مبارزه نظامی دست نزد، امّا از طریق فعالیت های فرهنگی و روشنگرانه جلوی بسیاری از توطئه های آنان را می گرفت. وی در این شیوه مبارزه به تحکیم جایگاه امامان معصوم و افشای ستم غاصبان حکومت اسلامی می پرداخت و در سخت ترین اوضاع به گسترش معارف اسلامی و نشر معارف اهل بیت مشغول بود. نقل می کنند وقتی خلیفه عباسی امام هادی علیه السلام را زیر نظر گرفته و مانع ارتباط آن حضرت با مردم بود، حضرت عبدالعظیم به هر زحمتی که بود خود را به آن حضرت رساند تا عهده دار مسئولیت هایی از طرف امام هادی علیه السلام شود. چون متوکل این موضوع را شنید، دستور دستگیری آن حضرت را صادر کرد. در این زمان بود که حضرت عبدالعظیم علیه السلام مجبور به مهاجرت به ری می شود. در اشاره به این حقیقت، در تاریخ آمده است: وی از ترس حاکمان ستمگر مجبور به کوچ از شهری به شهر دیگر شد.</font></p> <p><font size="2"><strong>اهتمام حضرت عبدالعظیم علیه السلام به اعتقاداتش<br></strong>از بررسی ها چنین معلوم می شود که حضرت عبدالعظیم علیه السلام در طول زندگی خود به هیچ امری همانند سلامت عقاید و پیروی از اهل بیت علیه السلام اهتمام نداشتند به گونه ای که در زمان امام هادی علیه السلام می فرمودند: اطاعت از حضرت هادی علیه السلام واجب است و خود در عمل نیز اطاعت ولایت او را به جان و دل پذیرا بود. برای تحصیل اطمینان از سلامت عقایدش روزی به حضور امام هادی علیه السلام می رسد و عرض می کند: «ای پسر پیامبر، بسیار علاقمندم که عقاید دینی ام را خدمت شما بیان کنم تا چنانچه عقاید و افکارم مورد تأیید شماست بر آن استوار باشم وگرنه آن چنان که شایسته است آنها را اصلاح نمایم». آن گاه تک تک مسائل اعتقادی خود را در زمینه توحید، نبوّت، امامت، معاد و جز آن توضیح می دهد. وقتی سخنانش به پایان می رسد امام هادی علیه السلام می فرمایند: «ای ابوالقاسم، به خدا سوگند، اعتقاداتی که عرضه کردی مبانی واقعی دین الهی است. بر این اعتقادات ثابت قدم باش...».</font></p> <p><font size="2"><strong>یار واقعی امام هادی علیه السلام<br></strong>حضرت عبدالعظیم علیه السلام در کسب فضایل و معارف و دوستی و اطاعت از اولیا به منزلتی رسیده بودند که در طول عمر خود، هر یک از سه امام معاصر او(امام رضا، امام جواد و امام تقی علیهم السلام )از وی راضی بودند و رفتار، عقاید و موضع گیری های او را تایید می کردند. وقتی برای انجام دادن پاره ای وظایف و کسب تکلیف و رهنمود از امام هادی علیه السلام ، با زحمت فراوان از مدینه به سامرا مسافرت کرد، چون چشم امام هادی علیه السلام به حضرت عبدالعظیم علیه السلام افتاد فرمود: «ای ابوالقاسم، خوش آمدی به راستی تو از یاران حقیقی ما هستی». به جهت همین منزلت و اطمینان بود که امام هادی علیه السلام او را وکیل و نماینده خود در شهرری معرفی می کند و به مردم توصیه می فرماید که در حلّ مشکلات دینی خود به ایشان مراجعه کنند »</font></p><br></div><font size="2"> </font> text/html 2013-08-23T12:33:35+01:00 besharatemonji.mihanblog.com محمد امین فیلم/ کسی که 500 نفر را وهابی کرد چرا شیعه شد؟ http://besharatemonji.mihanblog.com/post/6850 <div class="T2F4"><font size="2">به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ در فیلم ذیل سرگذشت زندگی فردی وهابی بنام "سلمان" است که یک شب با حضور در مراسم عزاداری امام حسین(ع) تحت تاثیر قرار می گیرد و پس از مطالعات فراوان شیعه می‌شود.<a href="http://abna.ir/abna.ir"> </a></font></div><font size="2"> </font><div><center><font size="2"><br></font> <font size="2"><br><br></font> <font size="2"><a href="http://abna.ir/abnafilm/film/v-26.flv"><strong>دانلود این کلیپ</strong></a></font> </center></div><font size="2"> <br> </font>