تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - مطالب فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



 

 

فیلم "بابل پس از میلاد" از دیگر فیلم های موج موسوم به آثار آخرالزمانی به شمار می رود که چندی است به عنوان جریان اصلی سینمای آمریکا خود را مطرح ساخته است. فیلم هایی درباره سرانجام جهان یا به قول خودشان پایان روزها، ظهور مسیح موعود یا مشیا(همان مسیح موردنظر قوم یهود که قرن هاست انتظارش را می کشند) و یا بازگشت حضرت مسیح(ع) که مدنظر مسیحیان به خصوص پروتستان هاست.

 


در اینگونه آثار به وقایع آخرالزمان از زاویه نگاه فوق پرداخته می شود، از غلبه نیروی شر یا ضد مسیح گرفته تا نبردهای واپسین موسوم به آرماگدون و تا تلاش های جناح خیر برای پیروزی در آن جنگ به نمایش در می آید. فیلم هایی که در آنها جهان کنونی در شاکله ای سیاه و تاریک و در تسخیر جنایتکاران و تروریست ها نمایانده می شود. 
از همین رو عده بسیاری در انتظار مسیح موعود هستند تا این دنیای آشفته و تاریک را به سامان رساند و انسان ها را از سیاهی و تاریکی نجات بخشد. اگرچه در تبلیغات و غوغای منتظران این مسیح (یعنی گروه وسیعی به نام اوانجلیست ها که از پروتستانتیزم منشعب شده اند و بخشی از یهودیان ممزوج با این فرقه)، او دیگر لزوما وجه ماورایی و الهی نداشته و موجودی کاملا زمینی است. 
فیلم "بابل پس از میلاد" را متیو کاسوویتس ساخته است که از وی آثاری مانند " گاتیکا"، "رودخانه های ارغوانی" و "نفرت" را به خاطر داریم، ضمن اینکه بازی های قابل قبولی از وی در فیلم های "مونیخ" ، "آستریکس و اوبلیکس: ماموریت کلئوپاترا"، "Birthday Girl"، "آملی"، "نردبان جیکوب" و "عنصر پنجم" شاهد بودیم.
اما متیو کاسوویتس فیلمنامه "بابل پس از میلاد" را با همکاری جوزف سیمس" براساس نوشته اریک بنارد و برگرفته از نوول مشهور با نام "بچه های بابل" به رشته تحریر در آورد. 
داستان فیلم درباره ماموریتی عجیب و غریب در زمان آینده نزدیک است. یک مزدور کهنه کار به نام "تورپ"(با بازی وین دیزل) مامور می شود تا دختری 17-18 ساله به اسم "آرورا" را از صومعه ای در قزاقستان به نیویورک ببرد. در حالی که شتصتش هم خبر ندارد این دختر را برای یک گروه شبه مذهبی (تحت عنوان "کلیسای نئو لایت") همراهی و محافظت می کند که قرار است مسیح موعود را به دنیا بیاورد! از همین رو تعدادی از گروه های مهم مافیایی و شبیه آن، به دنبال این مریم دوران هستند. 



ادامه مطلب
طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : شنبه 15 تیر 1392
تصویر مسلمانان فلسطین در شمایل زامبی، ارائه کاربردی جدید برای دیوار حائل و تبدیل فلسطین به Zombieland و تبلیغ جنگ جهانی که یک طرف مظلومان صهیونیست و طرف دیگر زامبی‌های مسلمان هستند! نشان از مرحله جدید اسلام‌هراسی در هالیوود دارد.

 

 

 

فرهنگ عامه تولیدی توسط دستگاه فرهنگی آمریکا به عنوان یک فرهنگِ آنتاگونیست‌پرور، همواره ضد قهرمان‌های عدیده‌ای را به جامعه بشریت معرفی کرده است؛ خون آشام، دراکولا، مومیایی و گرگینه فقط نمونه‌هایی از این ضد قهرمان‌ها هستند که مخصوصا با ظهور هالیوود بر شهرتشان روز به روز افزوده شد.

این روند خلق ضد قهرمان‌ها تا آنجا پیش رفت که در سال 1968 فیلم «Night of The Living Dead» یا «شبی که زندگی مرد» توسط جرج رومرو (George A. Romero) ساخته شد و در پی آن ضد قهرمان جدیدی با عنوان «زامبی» رسما وارد ادبیات عامیانه مردم دنیا شد گرچه موجودی به نام زامبی پیش از این هم در فرهنگ عامه امریکا وجود داشت، ولی روایت‌های جرج رومرو انسجام تازه‌ای به آن بخشید و به‌خاطر همین بود که بسیاری، فیلم‌های او را آغازگر ژانر زامبی عنوان کرده‌اند.

زامبی‌ها، مرده‌های متحرکِ ترسناک و بی‌مغز و بی‌روحی هستند که معمولا آرام حرکت می‌کنند و علاقه زیادی به خوردن گوشت و مغز انسان دارند و از طریق گاز گرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیان‌شان آنها را همانند خود به یک مرده متحرک تبدیل می‌کنند.

فیلمهای  «Dawn of the Dead (1978)» «Day of the Dead (1985)»، «Beetle Juice (1988)» ، Shaun of the Dead (2004)، 28 Weeks Later (2007)، I Am Legend (2007)، Zombieland (2009) و سری فیلمهایِ Resident Evil که از روی بازی کامپیوتری معروفی به همین عنوان ساخته شده‌اند، فقط نمونه‌هایی از فیلم‌های فراوان ساخته شده با محوریت زامبی‌ها است.

 

 

 

این حجم تاثیرگذاری زامبی‌ها تا جایی است که پس از ساخت بازی Resident Evil در کنسول پلی‌استیشن در سال 1996 و موفقیت چشم‌گیر فروش جهانی آن، لقب نخستین بازی کامپیوتری که فیلم سینمایی آن ساخته شد به این بازی زامبی‌محور تعلق گرفت و نخستین قسمت از فیلم آن که تاکنون 5 قسمت از آن ساخته شده است در سال 2002 ساخته شد.

 

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
فیلم بازی‌های گرسنگی كه با تبلیغات گسترده بر روی پرده سینما اكران شد، چندان طول نكشید تا به موضوع بحث‌انگیزی در سراسر جهان بویژه در میان نوجوانان و جوانان تبدیل شود. در این گزارش به بررسی مفاهیم پنهان و نمادهای استفاده شده در ابن فیلم می پردازیم.....
گروه گزارش ویژه مشرق؛ فیلم موفق و پرفروش "بازی‌های گرسنگی" در زمان آینده یك ناکجاآباد اتفاق می‌افتد كه در آنجا مردمی فقیر و بدبخت تحت ظلم و استبداد یك حاكم ثروتمند مجهز به تكنولوژی پیشرفته زندگی می‌كنند. آیا این فیلم جامعه‌ای را به تصویر می‌كشد كه حاكم آن تلاش دارد تا یك نظم نوین جهانی را برپا دارد؟ در این مقاله به ویژگی‌های مدلی از جهان اشاره خواهیم نمود كه در فیلم "بازی‌های گرسنگی" به تصویر در آمده است و اینكه آنها چگونه با پروژه‌های نظم نوین جهانی ارتباط پیدا می‌كنند.



فیلم بازی‌های گرسنگی كه با تبلیغات گسترده بر روی پرده سینما اكران شد، چندان طول نكشید تا به موضوع بحث‌انگیزی در سراسر جهان بویژه در میان نوجوانان و جوانان تبدیل شود. فیلم بازی‌های گرسنگی كه برخی اوقات از آن به عنوان نسخه جدیدی از فیلم گرگ و میش یاد می‌كنند، مولفه‌های مشابه با داستان فیلم‌های اقتباسی از کتاب در خود نهفته دارد اما در شرایط كاملاً‌ متفاوتی اتفاق می‌افتد.




ادامه مطلب
طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
در این "پروژه ضد فرهنگی" جدید، از روشی استفاده می‌شود که بیشترین تاثیر را روی ذهن و رفتار نوجوانان خواهد داشت؛ "ناتوی فرهنگی" غرب با استفاده از خود نوجوانان، در فرایندی کاملا برنامه‌ریزی شده، مهره‌های خود را به عنوان الگو به جهان معرفی کرده و در طی مدت کوتاهی این مهره‌های نوجوان را تبدیل به الهه‌ای برای نوجوانان کشورهای دیگر بویژه کشورهای شرقی و مسلمان می‌کنند.
به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبرنگاران؛ در دهه‌های گذشته، غرب به سرکردگی "رژیم صهیونیستی"، راه‌های گوناگونی را در "جنگ نرم" علیه فرهنگ "کشورهای در حال توسعه" و بویژه کشورهای اسلامی در خاورمیانه تجربه کرده است،‌ به‌طوری که توانسته برخی از این برنامه‌های ضد فرهنگی و "پروژه‌های کنترل ذهن" خود را در بعضی از کشورهای منطقه مانند ترکیه و "کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس" اجرا کند تا با انحطاط فرهنگ اسلامی این کشورها، رژیم صهیونیستی و غرب بتوانند سیاست‌های خود را در "خاورمیانه" پیاده کنند.

در پروژه‌های نرم ضد فرهنگی صهیونیستی-غربی، ابعاد و روش‌های گوناگونی مورد استفاده قرار می‌گیرند: از اشاعه فرهنگ خیانت و عادی بودن روابط خارج از خانواده در شبکه‌های ماهواره‌ای زرد، ساخت فیلم‌های بی‌محتوای ضد اخلاقی که خیانت و بی‌بند و باری را امری رایج نشان می‌دهند گرفته تا "عروسک‌های باربی" و طراحی‌های هدف‌دار جلد دفتر و کیف مدرسه و وسایلی که همیشه همراه نوجوانان بوده و تاثیر بسزایی بر ذهن آن‌ها دارد.

اما غرب و رژیم صهیونیستی در آخرین پروژه ضد اسلامی-فرهنگی خود نسل نوجوان را هدف قرار داده‌اند؛ پروژه‌ای بزرگ که در آن تلاش می‌شود تا از راه‌های غیر مستقیم ذهن افراد را از کودکی و نوجوانی نسبت به مسائل غیر اخلاقی و غیر اسلامی به گونه‌ای کنترل کنند که این مسائل برای نسل جوان و نوجوان عادی انگاشته شده و از آرمان‌های فرهنگی خود دور شوند.

در این پروژه ضد فرهنگی جدید، از روشی استفاده می‌شود که بیشترین تاثیر را روی ذهن و رفتار نوجوانان خواهد داشت؛ ناتوی فرهنگی غرب با استفاده از خود نوجوانان، در فرایندی کاملا برنامه‌ریزی شده، مهره‌های خود را به عنوان الگو به جهان معرفی کرده و در طی مدت کوتاهی این نوجوانان را تبدیل به الهه‌ای برای نوجوانان کشورهای دیگر بویژه کشورهای شرقی و مسلمان می‌کنند.

این نوجوان‌های غربی که اغلب به عنوان ستاره موسیقی معرفی می‌شوند، با ظاهری بسیار اغواکننده و با پوشش‌های نامتعارف در کنسرت‌ها ظاهر شده و تبدیل به برند جهانی می‌شوند. لباس‌های خاص و نوع ظاهر آن‌ها که بسیار هوشمندانه طراحی شده‌اند، در کشورهای هدف تبدیل به کالایی به روز و به الگویی برای جوانان و نوجوان هدف تبدیل می‌شوند.

همزمان با کشف این مهره‌های نوجوانان، تمام رسانه‌های دیداری، شنیداری و مجازی به طور هماهنگ و یکپارچه به تبلیغ و پیگیری مدام روابط خصوصی خواننده‌های کم سن و سال می‌کنند و مخاطب نوجوان را وادار به پیگیری قصه‌هایی می‌کنند که اغلب آن‌ها محتویاتی کاملا غیر اخلاقی داشته و هیچ تناسبی با این رده سنی ندارند.

به‌طوری که اگر نگاهی به سایت‌های خبری صهیونیستی غربی انداخته شود، روزی نیست که خبری یا تصویری جنجالی از این نوجوانان زیر 18 سال منتشر نشود.




دلیل این همه تبلیغات گسترده چیست؟

اگر کمی موشکافانه به روابط این خواننده‌های نوجوان و طرز زندگی آن‌ها و پوشش خبری رسانه‌های غربی از زندگی خصوصی آن‌ها توجه کنیم، متوجه پشت پرده این پروژه‌ جدید کنترل ذهن خواهیم شد. برای مثال هر روز قصه‌ای جنجالی از روابط آن‌ها که یک روز به هم می‌رسند و یک هفته بعد از هم جدا می‌شوند یا اینکه روزی خبر خیانت، آن‌ هم در این سن در رسانه‌های خبری غوغا به پا می‌کند، کار را به جایی می‌رساند که مخاطبان هدف که اغلب از کشورهای مسلمان و بویژه خاور میانه می‌باشند هر روز پیگیر اخبار این خواننده‌ها و داستان‌های آن‌ها شوند.


عده‌ای از طرفداران نوجوان جاستین بیبر، خواننده 19 ساله کانادایی

متاسفانه مطلبی که نگران کننده است نفوذ این جریان‌های غیر اخلاقی داخل ایران و در میان نوجوانان است. گرچه نفوذ جریان‌های ضد فرهنگی مانند جاستین بیبر در ایران کمرنگ بوده و قابل مقایسه با غرب نیست، اما از آنجایی که گوگل نیز در این زمینه با سرویس‌های ناتوی فرهنگی غرب و صهیونیسم همکاری می‌کند، به خانواده‌ها و مسئولان فرهنگی توصیه می‌شود تا دقت بیشتری در این زمینه داشته و اقدامات مقتضی در این زمینه را انجام دهند.

تصویر زیر، برخی از کامنت‌های کاربران نوجوان ایرانی در فضای مجازی درباره جاستین بیبر، خواننده نوجوان کانادایی است.

در همین راستا، تمام ابزارهای تبلیغاتی غرب متحد شده‌اند، به‌طوری که موتور جستجوی گوگل که مدیریت صفحات وب را در دست دارد نیز به کمک این پروژه ضد فرهنگی آمده است.

این روزها اگر جستجویی فارسی در مرورگرهای مختلف اینترنتی انجام دهیم‌ متوجه این امر خواهیم شد که برخی از مرورگرها با شیطنت خاصی به تبلیغ جاستین بیبر می‌پردازند.

برای مثال اگر چند حرف اول نام جاستین بیبر را در موتور جستجوی گوگل درج کنیم، نام بیبر در اولین گزینه‌ها دیده خواهد شد.

 



اما "جاستین بیبر" کیست و چرا و چگونه به این شهرت جهانی دست یافت؟

 

"جاستین بیبر" "Justin Drew Bieber" متولد مارس سال 1994 خواننده نوجوان کانادایی است که در سال 2008 به خاطر پست ویدئوهایی در یوتوب به شهرت جهانی رسید.

مادر جاستین( پاتی مالت) در 17 سالگی جاستین را از فردی به نام "جک بیبر" باردار می‌شود( ازدواجی رخ نداده بود)، به همین دلیل، پدر جاستین در همان کودکی به دلیل نداشتن هیچ قید و بندی به خانواده، جاستین و مادرش را به حال خود رها می‌کند.

 

در حالی که هنرمندان نوجوان مشهور بسیاری در آمریکا و دیگر نقاط جهان وجود دارند، اما مجله‌های معروف آمریکایی اصرار دارند که نام بیبر در میان بهترین‌ها معرفی شود.

برای مثال، جاستین بیبر در سال 2011 از طرف "مجله تایم" به عنوان یکی از 100  فرد تأثیرگذار  و دومین فرد ثروتمند زیر 30 سال معرفی شد. در سال 2012 "مجله فوربس"اعلام کرد درآمد بیبر در دو سال گذشته 108 میلیون دلار بوده است و تا ماه می 2012، بیش از 15 میلیون نسخه از آلبوم‌هایش در جهان به فروش رسید. همچنین جاستین بیبر توسط همین مجله در رتبه سوم فهرست صد شخصیت مشهور قدرتمند سال 2012 قرار گرفت.




صهیونیست‌ها چگونه مهره جاستین بیبر را کشف کردند؟/ پدر صهیونیستی جاستین کیست؟
در همان روزهای اولیه که ویدئوهای منتشر شده بیبر در فضای مجازی مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده بود، عوامل رژیم صهیونیستی نیز دست به کار شده و با پیشنهادات اغوا کننده، به بهانه پرورش جاستین، مادر وی را قانع کردند تا جاستین را نزد خود تربیت کنند.


اولین دیدار جاستین و اسکوتر


هنگامی که جاستین تنها 13 سال داشت، "اسکوتر بران" "Scooter Brown"، مهره‌یاب معروف آمریکایی-اسراییلی، بیبر را شناسایی کرده و پس از رایزنی با خانواده او، این نوجوان کم سن و سال را تحت تربیت خود قرار می‌دهد.



اسکتور بران که اکنون مدیر برنامه و همه‌کاره جاستین بیبر است به عنوان پدر صهیونیست این نوجوان شناخته می‌شود.

وی چنان تاثیری روی جاستین گذاشته است که بیبر در تمام کنسرت‌های خود آداب صهیونیست‌ها را به جا آورده و علائم و نشانه‌های صهیونیستی را در لباس‌ها، خالکوبی‌های خود طراحی می‌کند. به علاوه، در سال 2011، با هماهنگی اسکوتر و حمایت‌های مالی بنیاد شیمون پرز، جاستین کنسرتی را در سرزمین‌های اشغالی برگزار کرد.


در زندگی‌نامه اسکوتر، تاکید شده است وی صهیونیستی بوده و پدر و مادر او  که به سختی از واقعه جعلی هلوکاست جان به در برده‌اند!  تا سال 1956 در مجارستان زندگی کرده و سپس به آمریکا فرار کرده‌اند.

پدر صهیونیستی جاستین، در دوران راهنمایی خود، در یک مسابقه فیلم مستند درباره هلوکاست شرکت می‌کند و جایزه اولی در منطقه و ایالت و نفر سوم آمریکا می‌شود. نکته بسیار جالب این است که فیلم به دفتر صهیونیست بزرگ هالیوود، یعنی "استیون اسپیلبرگ" می‌رود، در همان زمان و آشنایی اسپیلبرگ با اسکوتر، وی نیز به خدمت صهیونیست‌ها در می‌آید.

مدیر صهیونیستی برنامه‌های بیبر،چگونه پروژه صهیونیستی خود را پیش می‌برد؟

اسکوتر همزمان با مدیریت برنامه‌ کنسرت‌های جاستین بیبر، برنامه‌های صهیونیستی خود را نیز روی او اجرا می‌کند.

به گزارش پایگاه صهیونیستی هاآرتص، اسکوتر بران در سال 2011، جاستین بیبر را به سرزمین‌های اشغالی فرا می‌خواند تا در آنجا نیز کنسرتی برگزار کند. برگزاری کنسرت بیبر در سرزمین‌های اشغالی با حمایت کامل مقامات صهیونیستی از جمله نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل همراه می‌شود، به‌طوری که نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی از جاستین 17 ساله تقاضای ملاقات می‌کند، اما این ملاقات بنا به دلایلی لغو می‌شود.

اما در زمانی که جاستین بیبر به همراه پدرش و گروه کنسرت خود در سرزمین‌های اشغالی حضور داشت، مدیر صهیونیستی برنامه‌های او، بیشتر از اینکه برنامه کنسرت‌های جاستین را هماهنگ کند با استفاده از روش‌های مختلف به ارباب‌های خود ثابت می‌کند جاستین صهیونیستی بوده و به حمایت از اسراییل می‌پردازد.

در طول این سفر، جاستین بیبر به اماکن صهیونیستی رفته و رفتارهای آن‌ها را می‌آموزد. اسکوتر جاستین را به دیوار ندبه در غرب بیت‌المقدس میبرد تا در آنجا زیارت کرده و آداب صهیونیستی را بجا بیاورد.

 


حمایت جاستین از کودکان صهیونیست به خاطر حملات حماس؟

در حالی که صهیونیست‌ها بارها با یورش به مناطق فلسطینی‌نشین اراضی اشغالی و حملات جنگنده‌های ارتش این رژیم صدها کودک فلسطینی به فجیع‌ترین وضع ممکن به شهادت رسیده‌اند، جاستین بیبر در ازای ملاقات نکردن نتانیاهو و در راستای حمایت از یورش‌های رژیم صهیونیستی به غزه، حدود 700 بلیط رایگان به نوجوانانی هدیه می‌دهد که در مرز سرزمین‌های اشغالی و غزه زندگی می‌کنند.

تجدید پیمان پدر و پسر با خالکوبی عبری

به گزارش دیلی‌میل، جاستین بیبر و پدرش هنگامی در تور سرزمین‌های اشغالی به سر می‌بردند، برای تحکیم وحدت خود با اسراییل، نام "مسیح" را به زبان عبری روی سینه خود خالکوبی کردند که با تمجید رسانه‌های صهیونیستی همراه شد.



این اقدامات الگوی بسیاری از نوجوانان جهان به ویژه مسلمان‌ها، تردیدی باقی نمی‌گذارد که جاستین بیبر خط مشی صهیونیست‌ها را دنبال کرده و صهیونیست‌های وابسته به این رژیم برنامه‌های ضد فرهنگی او را طراحی می‌کنند.

حلقه صهیونیست‌های دور جاستین تنگ‌تر می‌شود

به گزارش پایگاه تحلیلی Justineisajew، یکی دیگر از افراد بسیار نزدیک جاستین بیبر که در همه جا همراه او بوده محافظ اسراییلی وی، "موشه بنابو" ""Moshe Benabo است.

موشه بنابو یک افسر سابق صهیونیستی است که مسئولیت حفاظت از جان جاستین بیبر را بر عهده داشته است.

نام او در اصل موسی بنابو است که در زبان عبری موشه تلفظ میشود و موشه 47 ساله که خودش متولد حیفا است به زبان عبری تسلط کامل دارد و خانواده‌اش همانند خانواده اسکوتر براون ساکن فلسطین اشعالی هستند.

موشه بعدها به دلیل اینکه قبلا محافظ خواننده دیگری به نام جاستین تیمبرلیک بوده و بیبر از آن اطلاعی نداشته است، همکاری خود با او را قطع کرد.



نمایش جاستین در شوهای غیر اخلاقی صهیونیستی

یکی از اقدامات ضد فرهنگی جاستین بیبر شرکت در شوهای غیر اخلاقی است که هدایت آن‌ را صهیونیست‌ها بر عهده دارند و حضور افراد زیر 17 سال در این نمایش‌ها ممنوع بوده و نمی‌توانند به تماشای آن‌ بنشینند. نکته جالب این است هر جا که بیبر می‌رود اشخاصی صهیونیستی طرفدار اسراییل پشتوانه او هستند.

حضور جاستین بیبر در شوهای زننده، همواره با خشم گسترده‌ای از خانواده‌های غربی همراه بوده است.

یکی از این نمایش‌ها، شوی مد شرکت "Victoria's  Secret"‌ یا "راز ویکتوریا" است که لباس‌های بدن‌نما و زننده تولید می‌کند. اما حضور یک نوجوان هفده هجده ساله در این نوع نمایش‌های ضد فرهنگی چه توضیحی دارد؟ آیا مگر این است که ناتوی فرهنگی غرب ترویج بی‌بند و باری و برهنگی در دیگر فرهنگ‌ها را پیش رو گرفته است؟

شرکتVictoria Secret به دلیل تولید لباسهای زننده و بدن‌نما برای دختران نوجوان بارها مورد اعتراض خانواده‌های آمریکایی قرار گرفته است.

به گزارش Examiner، در حالی که بسیاری از طرفداران بیبر نوجوانانی هستند که هنوز سیزده سالشان هم نیست، دیدن خواننده مورد علاقه‌شان در میان عده‌ای از زن‌های برهنه و و ایجاد صحنه‌هایی مسهتجن الگویی بسیار نامناسب برای نوجوانان است.

بنا براین گزارش، دخترهای نوجوان بسیاری از رفتارهای بیبر الگوبرداری می‌کنند و این الگوبرداری سال‌ها ادامه خواهد داشت و تاثیر بسزایی در آینده نوجوانان دارد. این گزارش در هشداری به خانواده‌های آمریکایی از آن‌ها می‌پرسد آیا می‌خواهید دخترهای نوجوان با تماشای چنین برنامه‌هایی رو به فرهنگ برهنگی بیاورند؟ آن‌ها در خانه تمام این نمایش‌های غیر اخلاقی را مشاهده‌ می‌کنند تا جاستین بیبر برنامه خود را اجراکند.

این گزارش می‌افزاید، آیا نسلی که تنها به مدرسه راهنمایی یا دبیرستان می‌رود باید الگویی مانند بیبر داشته باشد؟ آیا این نمایش‌های مد در حال تخریب فرهنگ سنتی کشورها نیست و تنها اعتماد به نفس دخترهای جوان را به حدی پایین می‌آورد که می‌خواهند مانند این مدل‌ها شوند؟

اگزمینر در ادامه گزارش، به سوء استفاده شرکت‌های مد و لباس می‌پردازد که با استفاده از چهره‌هایی نوجوان مانند بیبر، نسل کم سن و سال را پای تماشای این نمایش‌های غیر اخلاقی می‌کشد تا فرهنگ پوشش آن‌ها را تغییر دهد.

نویسنده این گزارش می‌افزاید: این نمایش‌ها باعث می‌شود پوشش نوجوان‌ها و به‌ویژه دخترها در مدرسه، رفته رفته تغییر کند و رو به برهنگی روند. شوهای مد ضد اخلاقی مانند ویکتوریا که با همراهی خواننده‌ای مانند بیبر انجام می‌شود می‌تواند فرهنگ جوامع را به سرعت تغییر دهد.

پایگاه تحلیلی آمریکایی دیگری با نام theblacksphere، در گزارشی با عنوان "‌راز ویکتوریا نسل نوجوان را هدف قرار داده است" به مسائل ضد فرهنگی این نسل می‌انجامد.

این پایگاه با توجه به حضور بیبر در نمایش‌های مد غیر اخلاقی ویکتوریا می‌نویسد: در حالی که میلیون‌ها دختر نوجوان این برنامه‌ها را از هر طریق ممکن تماشا خواهند کرد پیام این شوی تبلیغاتی این است که "من جاستین بیبر را دوست دارم، جاستین بیبر شوی مد ویکتوریا را دوست دارد، بنا براین من هم باید از لباس‌های زننده ویکتوریا خریداری کنم".

این گزارش در خاتمه با اشاره به این موضوع که ویکتوریا در حال قربانی کردن معصومیت دخترهای نوجوان است می‌افزاید:‌

دخترهای ما ارزشمند هستند و لیاقتشان بیشتر ازاینها است، آن‌ها باید مورد مراقبت قرار بگیرند.

 

باز هم ردپای صهیونیست‌ها همگام با جاستین بیبر/ رییس صهیونیستی راز ویکتوریا کیست؟

هر چه به جزییات عوامل پشت پرده بیبر و حامیان مالی او دقت می‌کنیم، بوی صهیونیست‌ها بیشتر منتشر منتشر می‌شود.

مالک شرکت ویکتوریا که جاستین در بسیاری از نمایش‌های زننده آن شرکت می‌کند هم یک صهیونیستی تمام عیار است.

لزلی وکسنر Lesly Wexner، ثروتمند مشهور آمریکایی و مالک صهیونیستی 75 ساله شرکت ویکتوریا در سال 2008  توسط جورج بوش به صورت افتخاری همراه هیئتی، او را در سفر به سرزمین‌های اشغالی در شصمتین سالگرد تاسیس رژیم منحوس صهیونیستی همراهی کرد.


وکسنر در کنار نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی

وکسنر سرمایه‌گذاری عظیمی در سرزمین‌های اشغالی کرده و یکی از بزرگ‌ترین حامیان مالی آمریکایی رژیم صهیونیستی است. او که از پدر و مادری صهیونیست زاده شده، دارای یکی از بزرگ‌ترین بنیادهای صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی است.



گفته می‌شود، وکسنر در کنار اسکوتر بران، مدیر برنامه‌های جاستین بیبر، پروژه ضد فرهنگی مورد نظر رژیم صهیونیستی را اداره می‌کند.

جاستین!! شلوارت را بکش بالا

یکی از شاخصه‌های ضد فرهنگی جاستین بیبر که به نظر می‌رسد کاملا حساب شده دنبال می‌شود، پوشش خاص جاستین بیبر است که توجه نوجوانان را به خود جلب کرده و باعث می‌شود آن‌ها از این نوع پوشش زننده الگوبرداری کنند.

به نظر می‌رسد، پوشش‌های ضد فرهنگی جاستین بیبر که مورد تایید خود غربی‌ها هم نیست، کاملا حساب شده باشد. بیبر در بسیاری از برنامه‌های خود برهنه بوده است. اما نکته جالب توجه نوع پوشیدن شلوار او است که بسیار زننده می‌باشد. این نوع پوشش عجیب صدای والدین غربی را هم در آورده است.

به گزارش دیلی‌میل، طبق نظرسنجی‌های انجام شده، پوشش جاستین بیبر زننده‌ترین پوشش خواننده‌های آمریکایی انتخاب شده است. بر همین اساس یکی از شرکت‌کنند‌ه‌ها عقیده دارد خواننده‌های پاپ مانند بیبر الگوی نامناسبی برای جوانان و پوشش آن‌ها هستند.

بوستون گلوب نیز در گزارشی به پوشش زننده بیبر اشاره می‌کند. نویسنده این گزارش با اشاره به تبلیغاتی بودن پوشش بیبر و ترویج فرهنگ نامناسب در میان جوانان می‌نویسد: وقت آن رسیده که پوشاک زننده خود را تغییر دهی. نگاهی به اطراف بیانداز هیچ کس چیزی که تو می‌فروشی را نمی‌خرد.

به عقیده بوستون گلوب، بسیاری از والدین طرفداران بیبر از او می‌خواهند تا شلوارهای عجیب خود را بسوزاند.

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارشی به موضوع جاستین بیبر و تاثر او روی فرهنگ جوانان پرداخته است.

جاستین بیبر بارها از خو رفتارهای خشونت‌آمیز نشان داده و محافظان اسراییلی وی نیز در بسیاری از موارد با هواداران و روزنامه‌نگاران زد و خورد داشته‌اند. این روزنامه آمریکایی با اشاره به رفتارهای پرخاشگرانه این خواننده نوجوان در تحلیلی جامع نسبت به تاثیر رفتارهای بیبر روی ذهن نوجوانان هشدار داده و می‌نویسد؛ در کنار الگوی نامناسب روابط و پوشش‌ بیبر، رفتارهای خشونت‌بار وی نیز می‌تواند تاثیرات منفی بسزایی روی نوجوانان داشته باشد.


این روزنامه بر اساس کتاب "اهمیت فرهنگی ستارگان نوجوان" نوشته "جین او کونر" می‌نویسد:

ستاره‌های نوجوان با  استفاده از مواد مخدر، لباس‌های زننده، نوجوانان را خواسته یا نا خواسته به تقلید از خود فرا می‌خوانند.



حمایت جاستین بیبر 19 ساله از همجنس‌بازها
بیبر که دیگر رفتارهای زننده و غیر اخلاقی را به اوج خود رسانده، با حمایت از گروه‌های همجنس‌باز، بار دیگری نشان می‌دهد چه اهدافی پشت سر او قرار دارند.

پروژه IT gets better، توسط Dan Savage""  همجنس‌باز معروف آمریکایی و همسر(مرد) او راه‌اندازی شده است. دن سویج فعالیت‌های بسیاری در زمنیه اشاعه همجنس‌بازی در آمریکا داشته است.


دن سویج به همراه دوست همجنس‌باز خود در راهپیمایی همجنس‌بازها

بر اساس گفته‌های خود وب‌سایت این پروژه، هدف آن حمایت از همجنسگراهای سراسر دنیا و ترویج آن است.

جاستین بیبر که در حال تبدیل شدن به الگویی برای نوجوانان بوده، نیز با عضویت و سرمایه‌گذاری مالی در این پروژه، حمایت خود از همجنس‌بازها را اعلام کرده است.



خانواده‌ها و مسئولین فرهنگی مراقب نفوذ جاستین‌بیبرها در میان نوجوانان، بویژه دخترها باشند

نقش گوگل در پروژه ضد فرهنگی بیبر

گوگل نیز در این پروژه ضد فرهنگی به کمک صهیونیست‌ها آمده است. با جستجویی ساده در اینترنت متوجه پروژه محبوب کردن جاستین در میان نسل نوجوان ایرانی خواهیم شد، به طوری که اگر در موتور جستجوی گوگول حرف "جا" را جستجو کنید به سیلی از گزینه‌های مرتبط با جاستین بیبر بر خواهیم خورد و یا اگر کلمه طرفدار را جستجو کنیم باز نام جاستین بیبر به چشم خواهد خورد.

به علاوه، با توجه به اینکه به علت فرهنگ غنی ایران اسلامی، میزان نفوذ جریان ضد فرهنگی بیبر در این پایین بوده و قابل مقایسه با غرب نیست، اگر در نگاهی به وبلا‌گ‌های نوجوانان ایرانی به ویژه دخترها انداخته شود، وبلا‌گ‌هایی را ملاحظه خواهید کرد که طرفداران جاستین بیبر و دوست دختر او هستند و با نگاهی به نظرات این نوجوانان درباره بیبر و زندگی شخصی او، متوجه بحرانی که شاید گریبانگیر نسل نوجوان و آینده ساز کشور شود خواهیم شد.





از آنجایی که هدف اصلی پروژه جاستین بیبر نفوذ در نوجوانان است، ناتوی فرهنگی صهیونیسم تنها به الگوی رفتاری بسنده نکرده و با ترویج لباس‌ها و کالاهای مرتبط با بیبر قصد دارد نفوذ این جریان را بیش از پیش تقویت کند.






در حالی که الگوهای طراحی  زیادی از اسطور‌ه‌ها و فرهنگ ایرانی در عرصه مد و پوشاک تاکنون عرضه شده‌اند، اما برخی از فروشگاه‌های پایتخت با سوء استفاده از آب گل‌آلود و شاید هدفمند به دنبال ترویج و فروش کالاهی مرتبط با این ناتوی فرهنگی هستند.

در تحقیقات صورت گرفته توسط باشگاه خبرنگاران، کالاها و پوشاک مرتبط با جاستین بیبر درفروشگاه‌های پایتخت به راحتی قابل خریداری هستند.





با توجه به موارد اشاره شده و اثبات رابطه جاستین بیبر با رژیم صهیونیستی و برنامه‌های ضد اخلاقی و ضد فرهنگی که وی که با مدیریت ناتوی فرهنگی غرب و صهیونیسم اجرا می‌شوند، به خانواده‌ها و مسئولین فرهنگی کشور هشدار داده می‌شود، ضمن کنترل فضای اینترنت، هرچه سریع‌تر نسبت به مقابله با چنین پروژه‌هایی که نسل نوجوان بویژه دخترها را هدف قرار داده، اقدامات مقتضی را انجام دهند.



طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
شاید شما نیز شاهد برنامه‌های گوناگونی در رسانه ملی بوده‌اید با محوریت بررسی تولیدات هنری و رسانه‌ای غربی که در آنها به واکاوی محتوای آخرالزمانی‌شان پرداخته شده است و کارشناسان مدعو این گونه برنامه‌ها درباره محتوای سازماندهی‌شده این آثار در راستای عقاید “اوانجلیستی” یا “صهیونیسم مسیحی” داد سخن رانده‌اند و صدالبته بی‌راه نیز نمی‌گویند.

 

 

 

برنامه‌هایی که هدف نهایی‌شان این است که به بیننده خود بفهمانند اربابان رسانه‌ای غرب در پرتو این آثار، تنها سرگرمی را مد نظر ندارند و در پی انتقال مفاهیم دینی یا فرقه‌ای خود هستند. هدفی که در نهایت با توجه به آن، بیننده باید با دقت و البته نگاهی انتقادی با آثار غربی به ویژه آثار هالیوودی روبه‌رو شود. عمده محتوای نشانه‌گرفته‌شده از سوی این کارشناسان هم نگاه آخرالزمانی این آثار است.

تا اینجای کار بر من و شمای بیننده اثبات خواهد شد که در رسانه‌های غربی هستند محتوانگارانی که به نویسندگان آثار منتقل می‌کنند تا برای نمونه باید در ده سال آینده فلان ارزش آپوکالیپتیک یا اومانیستی یا پروتستانی ترویج شوند. ولی باید این پرسش را از اربابان رسانه‌ای خودمان نیز پرسید اگر ساعت شنی برعکس شود، روال به مانند پیش طی می‌شود. به بیان دیگر آیا کارشناسان رسانه‌ای غربی اگر تولیدات رسانه‌ای ده سال اخیر ما را (برای نمونه دهه هشتاد) بررسی کنند، می‌توانند به بینندگان خاورمیانه‌ای خود هشدار دهند که رسانه ملی جمهوری اسلامی یا سینمای ایران به دنبال ترویج فلان باور آپوکالیپتیک شیعی است یا در پی صدور فلان نگاه ایدئولوژیک و انقلابی خود است.

 

اگر تولیدات رسانه‌ای ده سال اخیر را بنگریم ـ از بهترین و پرفروش‌ترین آثار سینمایی دهه هشتاد تا بهترین و پربیننده‌ترین تولیدات تلویزیون ـ و از داستان و مانند آن هم صرف نظر کنیم، عمده آثار ربطی به مفهوم آخرالزمان یا انتظار ندارند و حول مسائل خانوادگی یا مسائل اجتماعی می‌گذرند که در آنها هیچ ردی از مفهوم انتظار وجود ندارد (باقی باورهای خاص شیعیان پیشکش).

در حقیقت تولیدات رسانه‌ای ما برای آن کارشناس غربی، بی‌آزار و در نهایت دراماتیک هستند. آثاری که می‌توانید نسخه‌های مبتذل‌تر و برهنه‌تر آنها را که لزوما برای بیننده جذاب‌ترند، در کانال‌های mbc، فارسی ۱ و… ببینید. به بیان دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی ما کمتر می‌توانند به کار هویت‌شناسی ما و ساختن “ما” و “دیگران” بیایند. هیچ تلاشی برای تمایز ما از دیگران در آنها دیده نمی‌شود و بیشتر حکایت نفس ایرانی امروز است؛ بگذریم از اینکه آیا از طرف منتقدان به عنوان حکایت نفسی صادقانه و حقیقی تلقی و باور می‌شود یا خیر.

اینها در حالی است که باور به جوانی چهل و اندی ساله که در شناسنامه، سنش بیش از هزار سال است و بر اساس عقیده به وی و سلسله اجدادش باورهای مهمی چون ولایت فقیه و باور حاشیه‌ساز و غیررئال رجعت بنا شده، پایه‌گذاری شده است، جزء جدایی‌ناپذیر زیست شیعی ما است. با این حال تلاشی نمی‌بینیم که این باور مهم سیاسی، به عرصه فرهنگ و اجتماع وارد شود. راهی که از مسیر هنر می‌گذرد. این باور شیعیان به وجود مردی در خفا که موثر است و منتظر برای کدام عاقل قابل درک است جز ما شیعیان که از خردسالی با فرهنگ چراغانی‌های نیمه شعبان بزرگ شده‌ایم و عمدتا به‌صورت تعبدی و از روی عشق به وجود وی باور داریم؟

در حقیقت پرسش اصلی‌تر این است که ما برای دینمان (و نه متدینین و مسلمانان) چه کرده‌ایم یا به بیان روشن‌تر، ما برای خدایمان و دین وی چه کرده‌ایم؛ همان “اسلام عزیز” امام خمینی رحمت الله علیه. اگر باور داریم تفارق باور امام خمینی با دیدگاه‌هایی مانند دیدگاه‌های مرحوم مهندس “بازرگان” در این است که اولی همه چیز را برای اسلام و دومی اسلام را برای سعادت بشر می‌خواسته، باید از خود بپرسیم اگر پیرو نگاه نخستیم و داعیه آن داریم، رسانه‌های‌مان برای ترویج، باوراندن و تعظیم اصلی‌ترین باور شیعه یعنی “انتظار” چه کرده‌اند؟

اینکه تو باید برای یک امام منتظر بمیری و بمیرانی. کدام داستان‌ها، فیلم‌های سینمایی، تله‌فیلم‌ها و سریال‌های باورپذیر و تامل‌برانگیزی با محتوای آپوکالیپتیک شیعی داریم که در نگاه دیگران کنجکاوی برانگیزند. شاید مهم‌ترین رسالت کنونی رسانه تلاش برای تبیین و تقدیس دین و باورهای آن است. نوعی فداکاری برای دین و خدای آن از راه گفتن و گفتن باورهای دینی برای قبولاندن آن به مخاطب. رها ساختن دین و باورهای مهم و البته چالش‌برانگیز آن در میانه و رفتن پی شتر خویش و تنها گذاردن کعبه برای ابرهه‌ها کار رسانه کنونی نیست؛ هست؟

رسانه برای تبیین مفهوم انتظار چه باید کند؟ یا باورهای پیشینی و پایه “رسانه زمینه‌ساز” چیستند؟ پرداخت گل‌درشت به مفهوم انتظار به روش‌های پروپاگاندایی یا آوردن مفهوم انتظار، رجعت، ولایت و مانند آن در ریزترین جزئیات درام‌ها؟ رسیدن به پاسخ این پرسش‌ها در گرو درک این است که بزنگاه مواجهه رسانه با مفهوم عصر ظهور و انتظار چیست؟ تا این بزنگاه‌ها درک نشوند بدیهی است تعامل رسانه با مفاهیم آخرالزمانی شکل و مسیر سازماندهی‌شده پیدا نخواهند کرد. نگارنده در تلاش است این بزنگاه‌ها را بیان کند ورنه قالب‌های پرداخت رسانه‌ای این بزنگاه‌ها چیزی فراتر از داستان، شعر، سینما، تله‌فیلم، تئاتر، تله‌تئاتر، سریال و ویدیوکلیپ نخواهد بود.

“حقیقت یک نقطه بود، ولی جاهلان آن‌قدر در کنارش نقطه گذاردند که حقیقت گم شد.” در عصر رسانه مهم‌ترین دلیل نیاز بشر به ظهور منجی چیزی فراتر از گرسنگی و بی‌عدالتی اقتصادی یا اجتماعی است. باور به اینکه دلیل تامه و نهایی ظهور روی آوردن نخبگان به منجی است و روی آوردن عوام (که از سر گرسنگی، تشنگی، فقر اقتصادی و بی‌عدالتی اجتماعی “الغوث” می‌گویند) کارساز نهایی نخواهد بود، ما را به این مهم رهنمون می‌سازد که نخبگان از چه چیزی مستأصل می‌شوند جز گم شدن حقیقت و روی آوردن مردمان به حقایق رسانه‌ای توخالی؛ رسانه‌های نقطه‌گذار حقیقت‌گم‌کن گندم‌نمای جوفروش.

حقیقت‌گویانی که تنها باعث اضطراب بیشتر می‌شوند حال آنکه “النجاة فی الصدق” و چه آرامشی بیشتر از دست یافتن به صدق. همه رویکردها و تلاش‌های بشر برای رسیدن به آرامش است و آرامش یعنی سعادت و خوشبختی. پس بشر از هر چیزی که او را مضطرب کند (بیماری، فقر، حوادث پیش‌بینی‌نشده، مرگ، پیری و ناتوانی، جهل و…) رویگردان است و برای رهایی از آنها تلاش می‌کند و هرگاه در برابر این حوادث کم می‌آورد به پناهگاه خودکشی یا مخدر روی می‌آورد و البته برخی به دین، فرقه و عرفان روی می‌آورند. حال یکی از مهمترین دغدغه‌های عصر رسانه جهلی است که حاصل نشناختن حقیقت است و نه ندانستن حقیقت. انسان معاصر در برابر موجی از گزاره‌ها تنها مانده و نمی‌داند کدامش حقیقت است. گزاره‌هایی که از سرچشمه‌های بی‌شماری چون فیس بوک، توئیتر، وبلاگ، پیامک، تلفن، ماهواره، سینما و… به سوی وی روان هستند و او در سیلاب چنین اخباری غرق می‌شود، بی‌آنکه بداند کدامین حقیقت بودند. تلاش مخاطب نخبه برای درک حقیقت و کنار زدن ناراستی‌ها او را مضطرب و خسته می‌کند.

پس یا از حقیقت فرار می‌کند یا یکی از اربابان رسانه‌ای را به عنوان بلندگوی حقیقت انتخاب می‌کند که خب نتیجه از پیش مشخص است.

بزنگاه اول اینجاست: دجال‌های آخرالزمانی به نام رسانه که نمی‌گذارند حقیقت به تمامه عیان شود؛ در نهایت در فردای ظهور است که وقتی منجی با مدد اماره‌های ماورائی و پیروانش حقیقت خود را به دنیا عرضه می‌کند خیل جاهلان و مضطربان به وی رو می‌آوردند و در پرتو این حقیقت‌نمایی است که خیل جبهه حقیقت در برابر باطل صفحه‌آرایی کرده و کار بر اهل باطل دشوار می‌شود. این همان بزنگاه اصلی ظهور  است که بخش زیادی از کار دنیا وقتی به سامان می‌رسد که مردم حقیقت را در مصداق خارجی‌اش یعنی منجی تحقق یافته می‌یابند، وی را باور می‌کنند و در نهایت تحت ولایت وی حاضر به جانفشانی و فتح دنیا می‌شوند. همین است که باعث خواهد شد فتح‌الفتوح منجی با کمترین هزینه و خونریزی همراه باشد، چون مردم خسته از ناراستی‌ها دسته دسته به وی رو می‌آورند.

حال باید دید این بزنگاه در آثار رسانه‌ای چه اندازه خود را نشان می‌دهد. اینکه رسانه در عِده و عُده تلاش کند بلندگوی آن رسانه وقت ظهور شود. پوشش کامل عمده زبان‌های رایج دنیا در کنار ترویج باورهای آخرالزمانی شیعی در قالبی ناملموس و البته مبتنی بر تکرار.

سیدحمیدرضا قادری/ منبع: الف




طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی،  دجال وفراماسونری، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : جمعه 17 آذر 1391
رجانیوز: «ما زشتی‌ها و فرجام شوم سبك زندگی غرب‌زده‌ی یك خانواده‌ی بی‌بند و بار را در فیلم روایت كردیم و فیلم‌مان فیلمی كاملاً اخلاقی است.» این تا به حال مهم‌ترین دفاع عوامل و سازندگان فیلم «من مادر هستم» در برابر معترضین به این فیلم بوده است؛ معترضینی كه به نشان دادن این سطح از روابط وقاحت‌بار و خیانت‌های ضربدری، تجاوز به عنف، مشروب‌خواری و امثال آن روی پرده‌ی سینما و در قالب یك فیلم، اعتراض دارند.

اما در میان این جدال‌های بی‌ثمر در روزهای اخیر، شاید بهترین راه برای پایان دادن به این غائله‌، پاسخ دادن به این سوال كلیدی باشد: «آیا می‌توان برای نقد سبك زندگی بی‌بندوبار عده‌ای – فارغ از اینكه تعداد آنها كم یا زیاد است-  مجموعه‌ای از روابط جنسی آلوده و نامشروع را به تصویر كشید؟» یا به عبارت بهتر، آیا می‌توان برای اثبات برخی فضیلت‌های اخلاقی خاص كه عموماً به دایره‌ی عفت و حیا تعلق دارند، به نقد رذیلت اخلاقی مقابل آن فضیلت پرداخت؟ آیا می‌توان از نشان دادن فرجام شوم بی‌عفتی، به اثبات عفت و حجاب و حیا رسید؟

ظاهراً پاسخ برخی همچون «مسعود فراستی» به این سوال، مبتنی بر اصول سینمایی، مثبت و از سوی دیگر، پاسخ معترضین مبتنی بر اصول دینی و اخلاقی چون ممنوعیت تشییع فاحشه، منفی. جالب آنكه تجربه‌ی هم‌صحبتی این دو طیف با هم در روزهای اخیر، نشان می‌دهد كه به هیچ وجه، مفاهمه‌ای بین این گفتمان دینی و آن گفتمان سینمایی برقرار نشده است؛ اگر نخواهیم بگوییم كه در برخی از این جلسات گفتگو و مناظره، كار حتی به درگیری شدید لفظی و خفیف فیزیكی هم كشیده شده است!
اما به نظر می‌رسد كه می‌توان از طریق مرور برخی از حوادث تاریخ سینما، ردپای این نگرانی مذهبی را حتی در جامعه‌ی امریكای 1920 هم پیدا كرد. از این رو، به ذكر خلاصه‌ای از یكی از اتفاقات تاریخی و مهم سینمای هالیوود در دهه‌ی بیست و سی قرن بیستم می‌پردازیم كه به نظر می‌رسد با اوضاع این روزهای سینمای ایران شباهت زیادی دارد و در این شرایط پر از ابهام سینما، می تواند راه‌گشا باشد:
یك داستان عبرت‌آموز هالیوودی
حوالی سال1920؛ سینمای صامت حالا جایگاه خود را بیش از هر زمان دیگری تثبیت كرده است و وقت آن رسیده است كه سینما آغازگر بحث‌های جدی‌تری باشد. یكی از این بحث‌ها، تأثیرات سینماست. سینمایی كه پیشتر به عنوان یك سرگرمی مورد بحث بوده و حالا به واسطه‌ی درخشش عجیب برخی از فیلم‌های صامت، خیلی بیشتر از یك سرگرمی جلوه می‌كند. سینمایی كه می‌تواند عامل تعالی یا عامل فساد باشد.
اما ظاهراً در همین برهه، حواشی فسادانگیز سینما به قدری زیاد شده كه آن را به بحث روز جامعه‌ی امریكا تبدیل كرده است. تاریخ سینمایی «بوردول- تامسون» در این رابطه می‌نویسد: «با گسترش صنعت سینمای آمریكا، كوشش‌های گروه‌های اجتماعی گوناگون برای اعمال سانسور بیشتر نیز رو به فزونی گذاشت. در اواخر دهه‌ی 1910 و اوائل دهه‌ی 1920 فشار فزاینده‌ای برای تصویب یك قانون ممیزی وجود داشت و هیئت‌های سانسور محلی بیشتری شكل می‌گرفتند. بسیاری از فیلم‌های بعد از جنگ از موضوعاتی استفاده می‌كردند كه به «سال‌های پرهیاهوی دهه‌ی بیست» مربوط می‌شد: مشروبات غیر قانونی، موسیقی جاز، زنان بی‌بند و بار و مهمانی‌های لجام گسیخته...
در همین دوره، رشته‌ای از سوایی‌های اخلاقی، از جمله رسوایی‌ها جنسی و زیر پا نهادن وقیحانه‌ی قانون منع مشروبات الكلی، توجه عموم را به جنبه‌های ناخوشایندتر زندگی چهره‌های مشهور سینما جلب كرد. وقتی «مری پیكفورد» (مطرح‌ترین ستاره‌ی زن هالیوود در آن سال‌ها) در سال 1920 از شوهر اولش جدا شد تا با «داگلاس فیربنكس» (مطرح‌ترین ستاره‌ی مرد هالیوود در آن سال‌ها) ازدواج كند، شهرتش به عنوان «دختر دوست داشتنی آمریكا» به طور جدی لطمه دید. در سال1921، در پی مرگ بازیگر زن جوانی در یك مهمانی مشروب‌خواری، كمدین «روسكو فتی (خیكی) آرباكل» به اتهام تجاوز به عنف و قتل محاكمه شد. آرباكل سرانجام تبرئه شد، اما این اتهامات كار حرفه‌ای او را تباه كرد. یك سال بعد، كارگردانی به نام «ویلیام دزموند تیلور» در شرایطی كه رابطه‌اش را با تعدادی از بازیگران زن مشهور زن سینما برملا می‌كرد، به قتل رسید. در سال 1923 بازیگر خوش‌سیما و ورزشكار سینما، «والاس راید» به خاطر اعتیاد به مورفین درگذشت. این وقایع باعث شد تا هالیوود در انظار عموم به عنوان رواج‌دهنده‌ی بی بندوباری اخلاقی و فساد شناخته شود.» (صفحات 194 و 195)
این وضعیت هالیوود در اوایل دهه‌ی بیست است. حالا تصور كنید كه این مجموعه‌ی قتل‌ها، تجاوزها و مفاسد در جامعه‌ای رخ می‌دهد كه به شدت اخلاقی‌تر از آن چیزی است كه ما امروز آن را به عنوان آمریكا می‌شناسیم. بنابراین مجموعه‌ای از اعتراضات به وضعیت سینما آغاز می‌شود كه منجر به نتایجی هم می‌شود. تاریخ سینمایی «بوردول - تامسون» در همین مورد ادامه می دهد: «استودیوهای مهم هالیوود، تا حدودی در تلاش برای اجتناب از سانسور و پاكسازی تصویر هالیوود در انظار عموم، گرد هم آمدند و اتحادیه‌ی صنفی خود را به نام «اتحادیه‌ی تهیه‌كنندگان و توزیع‌كنندگان فیلم آمریكا» (MPPDA) تشكیل دادند. آنها برای ریاست این سازمان «ویل هیز» را در نظر گرفتند كه در كابینه‌ی «وارن هاردینگ» (بیست ‌و نهمین رئیس جمهور امریكا)، رئیس اداره‌ی پست ایالات متحده بود. «هیز» در سمت رئیس كمیته‌ی ملی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری كه «هاردینگ» را به ریاست جمهوری آمریكا رسانده بود، استعداد خود را در كار تبلیغات به اثبات رسانده بود. این توانایی، به اضافه‌ی دسترسی «هیز» به چهره‌های قدرتمند و اشنگتن و پس‌زمینه‌ی وابستگی او به فرقه‌ی «پرسبیتریان»، از او، آدم مفیدی برای صنعت فیلمسازی می‌ساخت.
سناتور ویل هیز
راهبرد «هیز» این بود كه تهیه‌كنندگان را مجبور كند از مضامین غیراخلاقی در فیلم‌های خود پرهیز كند و در قراردادهایی كه منعقد می‌كنند، موادی در زمینه‌ی رعایت اصول اخلاقی بگنجانند. اما با وجود تبرئه‌ی «آرباكل» از اتهامات تجاوز به عنف و قتل، «هیز» نمایش فیلم‌های او را ممنوع كرد.» (صفحه‌ی 195)
قوانین «هیز» به قدری سخت‌گیرانه‌ بود كه حتی نشان دادن مشروب‌خواری و هرگونه‌ رابطه‌ی جنسی و خشونت افراطی را ممنوع می‌كرد. چنانچه در سطور بالا خواندید، روابط سیاسی و قدرت او به حدی بود كه گردانندگان یهودی هالیوود را كاملاً وادار می‌كرد تا این قوانین را بپذیرند. «كمیته هیز در سال 1927 نخستین آیین نامه داخلی هالیوود را تدوین نمود كه به آیین نامه «نبایدها و موارد حساس» معروف شد. در قسمتی از این مقررات، تصویركردن و نشان دادن برخی مسائل (صرف نظر از چگونگی ارائه آنها) ممنوع اعلام شده بود، كه می توان به بعضی موارد آن اشاره كرد:
1-بی حرمتی حاد به مقدساتی چون خدا، عیسی مسیح و یا هرگونه اهانت دیگری.
2-هرگونه برهنگی، هرزگی و تحریك، چه به صورت واقعی و چه به صورت سایه.
3-معاملات غیرقانونی مواد مخدر.
4-هرگونه انحراف جنسی.
5-تمسخر روحانیت.
6-هرگونه اهانت تعمدی به هر ملت، نژاد یا مسلكی و...» (تاریخ سینمای جفری ناول اسمیت)
اما آنچه كه باعث عقب نشینی «هیز» شد، نه قدرت یهودیان هالیوود، كه افت وحشتناك فروش فیلم‌ها در اثر اعمال این قوانین بود.
از آنجا كه سینما از همان آغازین روزهای شكل‌گیری، با استفاده از نمایش تلویحی و نه واضح سكس و خشونت، توانسته بود مخاطبانش را جذب كند، حذف یك‌باره‌ی این دو عامل، باعث شد تا مخاطبان سنتی سینما كم شوند. بنابراین صنعت سودآور سینمای هالیوود رو به ورشكستگی افتاد و همین باعث شد تا گردانندگان یهودی هالیوود به سراغ سناتور «هیز» بروند. اما آنها این بار، یك پیشنهاد وسوسه‌برانگیز هم داشتند.
پیشنهاد موسسین هالیوود به سناتور «هیز» این بود كه تنها در مواردی كه قرار است عواقب منفی و شوم قانون‌گریزی، تبهكاری و بی‌بندوباری به تصویر كشیده شود، نمایش مواردی چون خشونت، مشروب‌خواری و صحنه‌های جنسی مجاز باشد تا از این طریق، این ناهنجاری‌های اجتماعی هر چه بیشتر نقد شود! پیشنهادی كه در نگاه اول به نظر می‌رسید منطقی باشد و در نتیجه سناتور «هیز» هم با آن موافقت نمود.
بدین ترتیب، «لوئیس وایس» در فیلمی كه قرار بود عواقب هفت گناه كبیره را بر اساس كتب مقدس نشان دهد، برای اولین بار و به عنوان اولین زن تاریخ سینما، روی پرده‌ی سینما برهنه شد و «سیسیل ب دومیل» كه به ساختن كمدی‌های جنسی مشهور بود، به ساختن اروتیك‌های دینی روی آورد و همان مفاهیم وقیحانه‌ی اروتیك را در قالب داستان زندگی پیامبران عرضه نمود!
سیسیل ب دومیل كارگردان هالیوودی
«وقتی فیلم‌های او – دومیل- زیر آتش گروه‌های سانسور گوناگون قرار گرفت، «دومیل» به ساختن فیلم‌هایی رو آورد كه ملودرام‌هایی به همان اندازه اروتیك را با موضوعات دینی تلفیق می‌كردند فیلم «ده فرمان» (1923) از ساخته‌های او، قاب – داستانی دارد كه در آن مردی كه همه‌گونه اخلاقیات را تحقیر می‌كند، قول می‌دهد هر ده فرمان را نقض كند. بدنه‌ی اصلی این فیلم، حماسه‌ای تاریخی است كه حضرت موسی(ع) را در حالی كه خروج یهودیان را از مصر رهبری می‌كند، نشان می‌دهد.» (تاریخ سینمای «بوردول – تامسون» صفحه‌ی 198)
همین كارگردان بعدها، همین كار را با حضرت عیسی (ع) در فیلم «شاه شاهان» و داستان «سامسون و دلیله» -برگرفته از كتاب مقدس- تكرار نمود.
«در سال 1924 MPPDA رهنمودهایی در زمینه‌ی موضوع فیلم‌ها تدوین كرد كه تصویب قوانین ممیزی را منتفی می‌كرد. این رهنمودها در عمل ناكارا از آب درآمدند و «هیز» در سال‌های 1927 و 1930 آنها را سخت‌تر كرد. و سرانجام در سال 1934 با «مقررات هیز» معروف خود ضربه‌ی نهایی را وارد كرد.» (صفحه‌ی 195)
ادامه را از جلد سوم كتاب مبانی سینما («ویلیام فیلیپس» - ترجمه‌ی «رحیم قاسمیان» ص 42) این چنین می‌خوانیم: «در دهه‌ی 1930، شركت‌های تولید و پخش فیلم آمریكا، به جای آنكه با مداخله‌ی حكومت مواجه شوند، خود تصمیم گرفتند كه یك مجموعه‌ی جامع از قوانین تولید را روی كاغذ بیاورند كه حد و حدود فیلم‌ها را از نظر محتوا و تصاویر مشخص كند و در تمام استودیوها و مؤسسات پخش اجرا شود.»
این قوانین حاصل همان جلسات مشورتی سناتور «هیز» با گردانندگان هالیوود بود. با خواندن این قوانین –كه البته در وضعیت فعلی هنوز هم به شدت سخت‌گیرانه به نظر می‌رسند- متوجه خواهید شد كه چطور موسسین یهودی هالیوود، قوانین سانسور را با این شرط كه خشونت و سكس و امثال آن را منفی نشان دهند، دور زدند. یعنی مثلاً به جای اینكه نوشته شود اشكال غیراخلاقی روابط مرد و زن نباید به تصویر كشیده شود، نوشته شد: «فیلم‌ها نباید نتیجه بگیرند که اشکال نازل و غیراخلاقی روابط، امری پذیرفته‌شده یا عادی هستند.»
قوانین سانسور در سینمای آمریكا (193- 1934)
مشروح این قوانین به شرح زیر بود:
اصول كلی:
1. فیلمی که استانداردهای اخلاقی تماشاگران را پایین آورد، اجازه‌ی ساخت ندارد. در نتیجه هیچ وقت نباید فیلمی ساخت که در آن، تماشاگر طرف جنایت، تبهکاری، خلافکاری و نظایر آن‌ها را بگیرد.
2. استانداردهای درست مقبول و  زندگی، متأثر از شرایط داستان وعنصر سرگرمی، مطرح شوند.
الف. سرکشی در برابر قانون
این مسئله نباید هرگز به صورتی مطرح شود که در آن، تماشاگر با تبهکاران و جانیان و کسانی که به اقدامات غیر قانونی دست می‌زنند، همدلی کند یا مشوق دیگران به تقلید همان کارها شود.
1. آدم‌کشی
- شیوه‌ی آدم‌کشی باید به شکلی عرضه شود که مشوق تقلید نباشد.
- قتل‌های فجیع مجاز نیست.
- انتقام‌گیری شخصی نباید توجیه شود...
ب. ارتباط
حرمت نهاد ازدواج و خانواده نباید به هیچ وجه مخدوش شود. فیلم‌ها نباید نتیجه بگیرند که اشکال نازل و غیراخلاقی روابط، امری پذیرفته‌شده یا عادی هستند.
خیانت در زناشویی و دستمایه‌های فریب و اغوا نباید به صراحت یا همدلانه و موجه عرضه شوند.
2. صحنه‌های رمانتیک
- جز در شرایطی که حضور آن‌ها در فیلم مطلقاً ضروری است، نباید مطرح شود.
- بوسیدن‌های اضافی و شهوانی، در آغوش گرفتن‌های شهوانی، ژست‌های اغواگرانه و نظایر آن‌ها نباید نشان داده شوند.
- به طور کلی، عشق و علاقه نباید طوری مطرح شود که مایه‌ی بروز احساسات مبتذل شود.
3. فریب یا تجاوز
- فقط به طور تلویحی باید مطرح شوند، آن هم به این شرایط که وجود چنین صحنه‌هایی مطلقاً ضروری باشند. این مسائل را هرگز نباید به صراحت نشان داد.
- فریب و تجاوز نمی‌توانند مضمون‌های مناسبی برای آفریدن مضمون‌های خنده‌دار باشند.
- بلهوسی‌ها یا هرگونه ارجاع به آن ممنوع است.
- نمایش روابط و ازدواج بین نژادی (میان سیاه پوستان و سفید پوستان) مجاز نیست.
پ. کلمات و الفاظ زشت و رکیک
طرح کلمات و الفاظ زشت و رکیک مجاز نیست و موضوع‌هایی باید مطرح شوند که مبلغ سلیقه‌ی مناسب و هماهنگ با احساسات و علایق تماشاگران باشند.
ج . دین و مذهب
1. هیچ فیلمی مجاز نیست با هیچ دینی شوخی کند.
2. مبلغان دینی در مقام مبلغ دینی نباید به عنوان شخصیت‌های سبک و لوده یا تبهکار نشان داده شوند.
ت. دشنام
- دشنام و میان‌حرف‌های رکیک مجاز نیست...
- نام خداوند و عیسی مسیح با لحنی مضحک و لوده، بیان کلماتی چون «فاحشه»، فحش به پدرو مادر و شوخی‌های محلی و نظایر آنها مجاز نیست.
-توهین به اقلیت‌ها و نژاد‌ها به هیچ وجه مجاز نیست.
جالب آنكه این قوانین هر چند سال یك بار به علت ناكارآمدی مورد بازنگری قرار می‌گرفت. «بعدها این مجموعه در سال 1934، مورد بازبینی قرار گرفت و فیلم‌ها تحت نظارت دقیق ناشی از این مقررات قرار گرفتند. تا سال 1968، تمام فیلم‌ها برای درخواست مجوز اكران باید ابتدا به «دفتر اجرایی ناظر بر قوانین تولید» ارسال می‌شدند و مهر تأیید آن نهاد را دریافت می‌كردند.
فیلم‌های سینمای آمریكا در فاصله‌ی سال‌های 1934 تا 1968، اگر می‌خواستند مهر تأیید دریافت كنند، باید برای مخاطبانی از هر سن و سال مناسب می‌بودند. این فیلم‌ها باید چیزی در ردیف فیلم‌های رده‌ی G (مناسب برای همه‌ی سنین) امروزی ساخته می‌شدند.» (مبانی سینما جلد سوم ص 42)
رده‌بندی فیلم‌ها كه از 1968 به بعد تغییر نمود، تا امروز برقرار است و هنوز هم در سینمای امریكا چنین روشی استفاده می‌شود. چنانچه دیگر موضوعی به عنوان ممیزی اخلاقی وجود نداشته و فقط صرفاً به توصیه و هشدار به برخی خانواده‌ها، اكتفا می‌گردد. (تصویر زیر، ممیزی فعلی سینمای امریكا را تشریح می‌كند)
نتیجه گیری
حالا مخاطبان این متن می‌توانند با یك نگاه حتی سرسری به اوضاع اخلاقی امروز هالیوود، بررسی كنند كه رویكرد نشان دادن فواحش برای نقد آن‌ها، در سینمای هالیوود به چه فرجامی ختم شده است و چگونه در دورانی كه نشان دادن بطری مشروب هم در سینمای امریكا با ممیزی روبرو می‌شده است، (مبانی سینما، جلد سوم، صفحه41) عده‌ای به بهانه‌ی نقد زندگی غلط برخی و استحصال عبرت از آن نوع زندگی، این مسائل را به تصویر كشیده و اوضاع غیراخلاقی امروز در سینمای امریكا را كه در آن حتی نشان دادن صحنه‌ی مشمئزكننده‌ی هم‌جنس بازی دو مرد هم خط قرمز محسوب نمی‌شود، به وجود آوردند. آیا این چیزی جز تأیید اصل دینی تشییع فاحشه است؟ آیا این ماجرا به اندازه‌ی كافی نشان نمی‌دهد كه چطور پرداختن به فواحش حتی به نیت نقد و عبرت‌آموزی از آن، می‌تواند منجر به اشاعه‌ی آن شود؟
به هر حال این داستان سینمای آمریكاست. سینمایی كه خیلی‌ها فكر می‌كنند از همان ابتدا، نمایش برهنگی و خشونت افراطی در آن مجاز بوده است و نمی‌دانند كه روزگاری در این سینما، نمایش بطری مشروب ممنوع بوده است. این هم داستان سینمای ایران است كه امروز، همان راه هالیوود را می‌رود. حالا سوال اینجاست كه آیا نباید به این وضعیت اعتراض كرد؟



طبقه بندی: اخبار،  فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1391
جالب است که از لیست 100 نفر اول هالیوود 12 نفر اول همگی یهودی‌اند. حاکمان یهودی سینما بارها و بارها اذعان نموده‌اند که هالیوود مأمنی برای سودهای چند میلیون دلاری‌شان بوده است. «استیون اسپیلبرگ» یهودی رسماً اعلام می‌کند که چند میلیون دلار از عواید فیلمش را برای زنده نگه داشتن هولوکاست اختصاص می‌دهد. حال مگر ممکن است که دستگاه‌های مدیریت کلان فرهنگی آمریکا و در رأس آن، لژهای ماسونی افتخار کسب اسکار را به ایشان ندهند؟

 

 

 

بیانات حکیمانه‌ی رهبر معظم انقلاب در جمع جوانان، دانشجویان و دانش‌آموزان استان خراسان شمالی همچون همیشه حاوی نکاتی روشنگر و مدبرانه بود که به کار بستن و تهیه‌ی استراتژی مدون برای تغییر برخی و تقویت برخی دیگر از این موارد می‌تواند مسیر جامعه را برای رسیدن به رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی هموارتر سازد.

شاید مسائل و مشکلاتی که بیشتر ما در حوزه‌ی فرهنگ و اخلاق و در بطن جامعه هر روز و هر روز مشاهده می‌کنیم به نحوی برایمان عادی شده باشند و این عادات و تفکر ناهنجار بر اثر تعدد و تکرار برای ما به صورت جزئی از سبک زندگی درآمده باشد.
مواردی ذیل در بیان رهبری به عنوان نمونه‌هایی از معضلات و چالش‌های روزمره‌ی زندگی ایرانیان مورد اشاره قرار گرفته‌اند که توجه گروهی از جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دانشگاهیان را می‌طلبد تا برای این آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی به دنبال راه‌حل باشند:
1. ضعف در روابط اجتماعی و صله‌ی رحم؛
2. ازدیاد ناهنجاری‌های خانوادگی مثل طلاق و خیانت؛
3. سبک و شیوه‌ی طراحی در معماری و پوشاک؛
4. بروز پرخاشگری و ناهنجاری‌های رفتاری در جامعه؛
5. رعایت نشدن حقوق افراد در رسانه‌های گوناگون، خاصه اینترنت؛
6. واقعی نبودن ساعات کار مفید در ادارات و دستگاه‌ها؛
7. بروز خطر قانون‌گریزی در افراد و برخی دستگاه‌ها و نهادها؛
8. فقدان وجدان کاری؛
9. عدم رعایت فرهنگ صحیح زندگی متمدنانه مثل آپارتمان‌نشینی و رانندگی؛
10. ضرورت تدوین الگویی برای تفریح سالم در جامعه و...
تمام موارد بالا، به انضمام مواردی که معظم‌له در بیاناتشان به آن اشاره نداشتند، اما همه‌ی ما با اندکی تفکر و اندیشه به آن‌ها پی می‌بریم، ما را به سمتی رهنمون می‌سازند که با حقیقتی مهم به نام «سبک زندگی» مواجه شویم. اما آیا این تغییر نگرش ما در اسلوب و شکل زیستن یک‌شبه حاصل شده است؟
چه عامل یا عواملی در این تغییر ذائقه و نگرش دخیل‌اند؟ چرا ما با داشتن فرهنگی غنی و مملو از پاسداشت حریم‌ها، جلوه نمودن شئون عاطفی انسانی و بشری، بروز اخلاقیات و داشتن اسلوبی برای مهرورزی به چنین روزگاری تنزل یافته‌ایم که با وجود تعدد دستگاه‌های مطالعاتی، دانشگاهی، تحقیقاتی و پژوهشی و تدوین استراتژی، بالاترین مقام رسمی کشور باید به ریزترین و کوچک‌ترین معضلات و مشکلات کشور اشاره کند و ما را متوجه آن‌ها سازد؟
اصلاً سیستم مطالعه، تحلیل و تصمیم‌گیری برای حل مشکلات کشور بر چه مبنایی است و بر کدامین روش استوار است؟ آیا بر متد علوم انسانی غربی استوار است یا بر مبانی تربیت و تعالی توحیدی و فطری؟ می‌شود ده‌ها سؤال دیگر را در زمینه‌ی مشکلات ساختاری و رفتاری جامعه‌ی ایرانی مطرح نمود که هر کدام به نوعی در عاملی با یکدیگر مشترک‌اند و آن عامل چیزی نیست جز «انسان». آری، تمامی معضلات و مصائبی که جامعه متحمل شده از جانب انسان است؛ چه همین انسان است که تمام بودجه و برنامه و انرژی جامعه صرف رفاه و آسایش او به عنوان «اشرف مخلوقات» می‌شود.
در طول تاریخ، زیستن و ادامه‌ی حیات «انسان» در همه‌ی جوامع نیازمند نقشه‌ی راه و شیوه‌ای بود که از سوی قدرت برتر جامعه همواره به وی، خواسته یا ناخواسته، تحمیل می‌شد و این انسان بود که برای رفع حوائج و نیازهای مادی و معنوی خود باید جایگاه خود را در این سیستم و سامانه‌ی جبری می‌یافت. از این سیستم و سامانه‌ای که برای انسان طرح و برنامه و چگونگی ادامه‌ی حیات را مدون و میسر می‌کرد به عنوان سبک زندگی یاLife style نام برده می‌شود که بسیار حائز اهمیت است. اهمیت این موضوع به اندازه‌ای است که سعادت یا شقاوت اخروی انسان را متضمن می‌شود و تأثیری مستقیم با سرنوشت انسان خواهد داشت.
این مسئله‌ که کدام سبک زندگی باید اشاعه پیدا کند، با این اندازه از اهمیت، بی‌گمان از مهم‌ترین دغدغه‌های رهبر معظم بوده است که در بیانات خودشان به این صراحت به آن پرداخته‌اند. شاید سبک زندگی توحیدی بر مبنای دستورات الهی و بر پایه‌ی اخلاق و دین و سبک زندگی غیرتوحیدی بر مبنای تعالیم و مکاتب اومانیستی و بر مدار مصرف‌گرایی نظام سرمایه‌داری غرب و عرفی قرار دادن اخلاق و دین را بتوان به عنوان عمده‌ترین نمونه‌ها برای جوامع و فرهنگ‌های گوناگون مثال آورد که کشورهای مختلف بنا بر شرایط مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود، یکی از این 2 «ابراسلوب» را برمی‌گزینند. اما مهم‌تر از همه‌ی این مباحث چه چیز است که مبلغ و اشاعه‌دهنده‌ی این سبک‌های زندگی است؟
در همان نگاه اول مشاهده می‌کنیم عواملی که این سبک‌ها و اسلوب‌ها را برای ملل تئوریزه و تبلیغ می‌کنند چیزی جز «رسانه‌ها» نیستند که در انواع و اقسام متکثر و گوناگون دیداری، شنیداری، مجازی و مکتوب در سرتاسر عالم ارض سرگرم کار خویش‌اند.
نکته‌ای که رهبر انقلاب در بیاناتشان به درستی به آن اشاره فرمودند استفاده‌ی غرب از هنر نمایش و سینما و به طور خاص، دستگاه عظیم تبلیغاتی غرب و آمریکا، یعنی «هالیوود» بود که به عنوان سرمنشأ ظهور و بسط و اشاعه‌ی شیوه‌ی زندگی غربی و آمریکایی می‌بایست از آن یاد کرد.
عواملی که این سبک‌ها و اسلوب‌ها را برای ملل تئوریزه و تبلیغ می‌کنند چیزی جز «رسانه‌ها» نیستند که در انواع و اقسام متکثر و گوناگون دیداری، شنیداری، مجازی و مکتوب در سرتاسر عالم ارض سرگرم کار خویش‌اند.
حقیقت اصلی
امروزه بر همگان واضح و مبرهن است که با وجود تمامی دستگاه‌ها و هیاهوی رسانه‌ای غرب ‌‌ـ‌چه در شبکه‌های ماهواره‌ای و چه در کانال‌های رادیویی و چه حتی در جراید کثیر‌الانتشار‌ـ این هنر هفتم و سینماست که در قوی‌ترین حالت ممکن، یکه‌تاز عرصه‌ی هنر و رسانه برای تبلیغ و نمایش شیوه‌ی مطلوب زندگی از دیدگاه سرمایه‌داران آمریکایی برای جوامع و ملل گوناگون است.
شاید در وهله‌ی اول و در نگاه برخی این گونه به نظر برسد که هدف آمریکا از سرمایه‌گذاری عظیم بر صنعت، هنر و تجارتی به نام سینما و هالیودیسم،گیشه و فروش چندبرابری و هنگفت فیلم‌ها باشد، اما در پس پرده حقیقت دیگری نهفته است.
بر اساس آمار منتشره از سوی دستگاه عظیم تبلیغاتی غرب و آمریکا، یعنی هالیوود، برخی فیلم‌های سینمایی چند برابر هزینه‌ی تولیدشان فروش داشته‌اند. برای مثال، فروش جهانی برخی فیلم‌ها مانند «تایتانیک» یا در همین اواخر «آواتار» به رقمی حیرت‌آور و میلیاردی هم دست پیدا کرد، اما در پس این نمایش قدرت تسخیر گیشه‌ها و سالن‌های سینمای جهان، حقیقت دیگری نهفته است که اصولاً جنبه‌ی هنری محض ندارد و تزویر سردمداران سیاسی و کارتل‌های اقتصادی آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی را برملا می‌سازد و آن حقیقت مهم این است:
«اگر بنا به هر علتی، فعالیت سیستم رسانه‌ای‌‌ـ‌تبلیغاتی هالیوود تعطیل شود، خسران و ضرر اصلی متوجه بخش فرهنگی و هنری آمریکا نمی‌شود، بلکه ضرر اصلی متوجه بخش صنعتی و تجاری آمریکا می‌شود، چرا که با توقف این روند، فروش جهانی اسلحه‌ی آمریکایی به یک چهارم، فروش جهانی اتومبیل و خودروی آمریکایی به یک دهم و در نهایت فروش جهانی لوازم خانگی و اسباب و تجهیزات آمریکایی به یک شانزدهم تقلیل می‌یابد!»
پس با درک این حقیقت مهم درمی‌یابیم که سیستم هالیوود، در کنار جلوه‌ی خوش‌آب‌ورنگ و خوش‌منظر فیلم‌های سینمایی‌اش، توجه اصلی‌اش به بازارهای جهانی و اقتصاد کلان و در یک کلام فروش و تحمیل فرهنگ خود به فرهنگ‌ها و ملل گوناگون است؛ آن هم با انواع و اقسام ترفندها، قصه‌ها و داستان‌ها و با کمک ارتشی مجهز از ستارگان فاسد سینمایی و خوانندگان موسیقی‌های مبتذل غربی!
برخی فیلم‌های سینمایی چند برابر هزینه‌ی تولیدشان فروش داشته‌اند. برای مثال، فروش جهانی برخی فیلم‌ها مانند «تایتانیک» یا در همین اواخر «آواتار» به رقمی حیرت‌آور و میلیاردی هم دست پیدا کرد، اما در پس این نمایش قدرت تسخیر گیشه‌ها و سالن‌های سینمای جهان، حقیقت دیگری نهفته است.
پس گیشه مدینه‌ی فاضله‌ی هالیوود نیست، بلکه دستیابی به بازارهای جهانی و اعتلای سیاست و اقتصاد و نشر فرهنگ آمریکایی هدف اصلی است. در این میان، سهم شرکت‌های صهیونیستی در این ماجرا بسیار بالاست. همگان می‌دانند که امروزه سردمداران و زعمای قوم یهود بر مسند مهم‌ترین رسانه‌های آمریکا جلوس نموده‌اند و با استفاده از ظرفیت‌های بالقوه و بالفعل خود، سعی در استثمار و استحمار جوامع در حال توسعه، وقتی خود مردم آمریکا بوسیله جعل مفهوم هنر و پروپاگاندای رسانه ای دارند.
سیاست، سینما و کاخ سفید
از دیرباز تا کنون آمریکا، با فهم موقعیت هنر و سینما، همواره از آن به عنوان یک ابزار مهم برای استعمار، استثمار و چپاول استفاده نموده است. سیستم حکومتی آمریکا، که این روند را برنامه‌ریزی و تدوین می‌کند، آشنا با این ابزار تبلیغاتی است. با بررسی ادوار مختلف حکومت در آمریکا به تعامل جالبی بین سیاست‌مداران و هنرمندان آمریکایی دست پیدا می‌کنیم.
اشخاصی چون «رونالد ریگان»، «جورج مورفی»، «فرد گراندی»، «کلینت ایستود»، «بن جونز»، «جس ونچرا»، «سانی بونو»، «فرد تامپسون» و «آرنولد شوارتزینگر» هنرمندان و سیاست‌مدارانی بودند که از عالم سیاست به هنر یا بالعکس نقل مکان نمودند و بر پیوند دیرپای هنر و سیاست آمریکا مهر تأییدی زدند. در حال حاضر «جورج کلونی» از حامیان اوباماست و با خرج هزینه‌های میلیونی، از وی حمایت ویژه می‌کند. جالب است که تیم تبلیغاتی اوباما با فرستادن پیامک‌هایی تحت عنوان «اوباما، کلونی و شما» از افراد برای مراسم خاص تبلیغاتی با حضور اوباما، کلونی و افراد شاخص دعوت می‌کرد.
«رابرت دنیرو» هنرپیشه‌ی معروف دیگری است که رسماً از نامزدی اوباما حمایت کرده است. جالب است که در خود آمریکا مردم این کشور بازیگران را به عنوان مرجعی که بتوانند کاندیدای اصلح را انتخاب کنند و به آنان معرفی کنند قبول ندارند و فقط کمتر از 30 درصد بازیگران را به عنوان مرجع اجتماعی قبول دارند.
نکته‌ی حائز اهمیت دیگر ارتباط پنهانی و محرمانه‌ی سیاست‌مداران و هنرمندان در نشست‌های کاری است. به عنوان مثال، جمعی از افسران سازمان سیا و ارتش آمریکا مدعی شده‌اند که در جلسات محرمانه، اوباما با تهیه‌کنندگان و کارگردانان هالیوود از جمله «تام هنکس» و «استیون اسپیلبرگ» ارتباط داشته و برخی از مسائل سری و فوق محرمانه‌ی ملی را برایشان بازگو کرده است.
مواردی از این دست بسیارند و 2 حزب اصلی آمریکا، یعنی دمکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، در تلاش‌اند تا با استفاده از هنر، رسانه و سینمای استراتژیک، منافع خویش را تأمین و تضمین کنند و این قصه همچنان ادامه خواهد داشت. از طرفی، به پاس خوش‌خدمتی‌های ستارگان هالیوودی، مهم‌ترین جوایز سینمایی نیز به کسانی می‌رسد که با کاخ سفید و سردمداران آن از در دوستی وارد شوند و سر ناسازگاری نداشته باشند.
نکته‌ی حائز اهمیت دیگر ارتباط پنهانی و محرمانه‌ی سیاست‌مداران و هنرمندان در نشست‌های کاری است. به عنوان مثال، جمعی از افسران سازمان سیا و ارتش آمریکا مدعی شده‌اند که در جلسات محرمانه، اوباما با تهیه‌کنندگان و کارگردانان هالیوود از جمله «تام هنکس» و «استیون اسپیلبرگ» ارتباط داشته و برخی از مسائل سری و فوق محرمانه‌ی ملی را برایشان بازگو کرده است.
شیوه‌ی زندگی آمریکایی؛ مدلی بر مبنای تفکرات اومانیستی
به راستی استفاده‌ی متقابل اهل سیاست و اهالی هنر هفتم و سینما متضمن چه منافعی برای نظام حاکم و ستارگان هالیوودی است؟
شاید یکی از جواب‌های این سؤال این باشد که آنان با نفوذ و هماهنگی کاخ سفید و منابع مالی شایان توجه آن، می‌توانند در اقصی نقاط جهان پروژه‌های کلان و سنگین سینمایی را با خیالی آسوده به سرمنزل مقصود برسانند تا علاوه بر سود سرشار مالی برای خود، به عنوان دستگاه تبلیغاتی نظام لیبرال‌ـ‌دمکراسی غرب، شیوه‌ی مطلوب اربابان آمریکایی را تبلیغ کنند.
شیوه و محتوایی که آنان بر پرده‌ی سینما می‌نگارند اساساً طرح و شیوه‌ای ضد اخلاق، انسانیت و بشر و در تضاد کامل با نهاد خانواده است. اما همین سیستم در راستای سلطه و هژمونی نظام سرمایه‌داری آن‌چنان خوش‌رقصی می‌کند که تو گویی اساساً برای تزلزل بنیاد خانواده و اشاعه‌ی منکر بنا شده است.
به عنوان نمونه، «هنری فورد»، رئیس کارخانه‌ی خودروسازی فورد، 80 سال قبل و در حالی که کمتر از 20 سال از تأسیس هالیوود گذشته بود، از نظامی مدون سخن گفت که توسط یهودیان سعی در تخریب و تباهی و انهدام ارزش‌های جامعه‌ی آمریکایی داشت.
فساد اخلاقی آمریکایی‌ها آن‌چنان بود که نویسندگانی همچون «کنث انگر» در کتاب «بابیلون هالیوود» متذکر شده‌اند که فساد اخلاقی، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، قتل، جنایت و خودکشی و ابتذال جنسی و روابط نامشروع فراوان در هالیوود باعث افول و انحطاط فرهنگ آمریکا شده است.
«کارول لندیس»، «مریلین مونرو»، «بابارا لامار»، «ماری نولان»، «توماس فلین» و «الیزابت شورت» تنها چند نمونه از افرادی هستند که به عنوان شخصیت‌های هالیوودی فاسد، فیلم‌هایشان زمانی مروج فرهنگ منحط و پلید شیطانی بوده است.
امروزه در نهایت تأسف باید گفت که میراث اخلاقی بشر، که حاصل قرون و اعصار متمادی و دسترنج حکما و انبیا و فلاسفه است و برای دستیابی به آن مرارت‌ها و مشقت‌های زیادی تحمل شده است، در طی 100 و اندی سال توسط نظام تبلیغاتی منحطی به نام هالیوود در معرض تهدیدی جدی قرار گرفته است.
امروزه کانون خانواده، به عنوان بنیان تشکیل‌دهنده‌ی جامعه، مورد آماج حملات قرار گرفته است و امروزه باید بگوییم با ارتباطات مکشوفه بین اهالی هنر و سیاست، این هنر است که بی‌چون‌وچرا در خدمت سیاست قرار گرفته است.
ارتباط صهیونیسم بین‌الملل با هالیوود
جالب است که از لیست 100 نفر اول هالیوود 12 نفر اول همگی یهودی‌اند. حاکمان یهودی سینما بارها و بارها اذعان نموده‌اند که هالیوود مأمنی برای سودهای چند میلیون دلاری‌شان بوده است. «استیون اسپیلبرگ» یهودی رسماً اعلام می‌کند که چند میلیون دلار از عواید فیلمش را برای زنده نگه داشتن هولوکاست اختصاص می‌دهد. حال مگر ممکن است که دستگاه‌های مدیریت کلان فرهنگی آمریکا و در رأس آن، لژهای ماسونی افتخار کسب اسکار را به ایشان ندهند؟
بر اساس آمار، مدیران اکثر شبکه‌های ماهواره‌ای، ایستگاه‌های رادیویی، روزنامه‌ها و رسانه‌های متعددی مثل «برادران وارنر»، «والت دیزنی»، «دریم ورکس»، «NBC» و «ABC» همگی یهودی‌اند و جزئی از نظام سلطه‌ی ‌تبلیغاتی و رسانه‌ای صهیونیسم بین‌الملل محسوب می‌شوند. این در حالی است که تنها 4 درصد جامعه‌ی آمریکایی را یهودیان تشکیل می‌دهند.
تکیه بر باورها و فرهنگ غنی ایرانی‌ـ‌اسلامی
حضرت مولانا در عبارات نغز، پرمحتوا و پرمغز طلیعه‌ی مثنوی معنوی می‌فرمایند:
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش»
امروزه با هجوم روزافزون شبکه‌های ماهواره‌ای و فیلم‌های سینمایی، که معلول و زاییده‌ی تکنولوژی پیشرفته و ارتباطات می‌باشند، بنیان‌های اعتقادی و اخلاقی فرهنگ‌های غنی نشانه رفته است.
اشاره‌ی مقام معظم رهبری به موارد ذکرشده تلنگری است به مسئولین فرهنگی و هنری کشور تا با تکیه بر فرهنگ ایرانی‌ـ‌اسلامی خویش، سبک زندگی متناسب با آداب و رسوم و عقیده‌ی بومی را در رسانه‌های مدرنی مانند سینما در منظر و دید مخاطبین قرار دهند و با استفاده از آرای حکما و علما درباره‌ی حکمت و فلسفه‌ی هنر، به تبلیغ سبک زندگی دینی بپردازند. قلوب مؤمنان و فطرت‌های پاک هنوز در اقصی نقاط این گیتی پهناور چشم انتظار ارائه‌ی ایده‌ای نو بر اساس دیدگاه‌های توحیدی و ربانی هستند.
الگوی زندگی و سبک زندگی غربی بر اساس مصرف‌گرایی و اخلاق‌ستیزی و ناهنجاری‌ها بنا گردیده است، اما سبک زندگی دینی بر مبنای استعلا و با هدف رسیدن به مقام قرب حضرت حق بنا شده است.
با کمی خودباوری، فرهنگ و آداب و رسوم و سبک زندگی متعالی ایرانیان مسلمان بی‌شک می‌تواند، در مقابل الگوی شیطانی غرب، توجه اقوام و ملل ستم‌دیده و مظلوم را به خود جلب کند و بر اساس تاریخ چندهزارساله‌ی خود به جنگ خرده‌مکتب پرسروصدایی به نام لیبرال‌ـ‌دمکراسی غربی، آن هم از نوع آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی‌اش، برود.(*)
* جواد تمدنی، پژوهشگر سینما/
منبع : برهان



طبقه بندی: اخبار،  فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
اوج اومانیسم در فیلم «انتقام جویان»،قیام خدایان بر ضد انسان است.انسان دیگر موجودی خودسر است که هر چند خدایان وی را آفریده باشنداما حق تصمیم گیری و حاکمیت بر او را ندارند و بشر با تکیه بر دست آوردها خویش می‌تواند دربرابر آنان قیام کند و آنان محکوم به شکست هستند.

 

 

 

«انتقام‌جویان (The Avengers)» کلکسیونی است از قهرمانان کمیک بوک‌ها تا خدایان افسانه ای. این فیلم شاید در نظر اول تنها فیلمی تجاری به شمار آید که با جمع کردن قهرمان های فیلم های پر فروش چون «مرد آهنی»، «کاپیتان آمریکا»، «هالک»، «ثور» و … سعی داشته است تا مخاطبین را به هر نحو ممکن به سینما بکشاند. هر مخاطبی که هر کدام از قهرمان ها را بپسندد وقتی تمام قهرمان را در کنار قهرمان مورد علاقه اش بر پرده سینما می بیند بی‌شک تماشای این فیلم را از دست نمی دهد. جاس ودون کارگردان «انتقامجویان» در کارگردانی «ثور(Thor)» نیز نقش داشته است. وی همچنین کارگردانی «انتقامجویان 2» را نیز در دستور کار دارد که قرار است در سال 2015 اکران شود.

از «ثور» تا «انتقام جویان»

داستان «انتقام‌جویان» به گونه‌ای ادامه داستان «ثور» است، ثور خدای تندر و رعد در اساطیر اسکاندیناوی است که هرگاه پتکش را پرتاب می‌کند رعد و برق بوجود می آید، داستان فیلم «ثور» جنگ وی با برادر خوانده اش «لوکی» است که به زمین کشیده می‌شود و در این گیر و دار است که عشق بین این خدا و دختری زمینی شکل می‌گیرد، اما این عشق با از خود گذشتگی ثور که برای نجات سرزمینی دیگر دروازه جهان خود را از بین می برد به فراق می‌انجامد.

اما داستان انتقام جویان از آنجایی آغاز می‌شود که «لوکی» این بار به زمین می آید تا باز کردن دوازه‌‌ای نیروهای پلیدی را به این جهان آورده و زمین را به تسخیر خود در آورد اما ثور برای توقف او به زمین می‌آید. در میان ابر قهرمان های زمینی نیز ندای وظیفه را شنیده به جنگ خدای بد و کمک خدای خوب می‌آیند.

سودای مدیریت واحد جهانی

باز هم قهرمانان تحت لوای مدیریت جهانی آمریکا پا به عرصه جنگ می گذارند، مدیریتی که پس از جنگ جهانی دوم و دخالت آمریکا در آن توسط سردمداران آمریکا تعریف شد. هالیوود پر است از نمونه‌هایی که چنین مدیریتی را تئوریزه می کنند و نمونه بارز آن را می‌توان در «تبدیل شوند گان 3» با نام «نیمه تاریک ماه (tranformers:dark of the moon)» و «رزم ناو (battleship)» مشاهده کرد، مدیریتی که تمام اختیار زمین را در دست آمریکا قرار می‌دهد و قیومیت آمریکا را به عنوان پدرخوانده‌ای خودخوانده جزو اصول اولیه جامعه جهانی می‌داند. و مشارکت بقیه کشورها را هنگامی مشروع می‌داند که در که در رده‌های بعدی و تابع این مدیریت واحد باشند.

پوزیتیویسم «آگوست کنت» در نبرد با اسطوره‌ها

اما در انتقام جویان به جز این نقد های همیشگی نکته‌ای اساسی‌تر به نمایش گذاشته می‌شود و آن رویارویی ابر قهرمان‌های تکنولوژیک بشری در برابر خدایان پیشین وی است. آگوست کنت (Auguste Comte) بنیانگذار دکترین پوزیتیویسم، تاریخ بشر را به سه دوره تقسیم می‌کند. وی دوره اول را دوران الهی، دوره دوم را دوران فلسفی و دوره سوم را دوران علمی می داند. تعریف کنت از دوران الهی دورانی است که انسان همه اتفاقات را به امور ماورایى و فوق طبیعى نسبت مى‌داد.


انسان در این دوره به این دلیل که علل اتفاق‌ها را نمى‌دانست یا به تعبیرى مشاهداتش را متعلق شناسایى خود قرار نداده بود کارها را به خدایان نسبت مى‌داد. وی دوره سوم را در تقابل با دوره اول می‌داند، دورانی که علم شروع به پاسخ گفتن به سوالات بشری و معماهایی می‌کند که در دوران اول پاسخ آنان «خواست خدا» بود. در این نظریه وجود خدایان ناشی از جهل انسان شمرده می‌شود و امروزه هر چه علم پیشرفت می‌کند دایره معلومات انسان از دنیا افزایش می‌یابد دایره جهل وی و به تبع آن دایره قدرت خدایان در نظر بشر کاهش می‌یابد.

در انتقام جویان «مرد آهنی»، «هالک» و «کاپیتان آمریکا» هرسه ابرقهرمان، فرزند خواسته و یا ناخواسته تکنولوژی بشری یا همان خدایان علم هستند که در برابر «ثور» و «لوکی» خدایان جهل بشری قدم علم می‌‌کنند و بدون کمک این خدایان تکنولوژیک حتی «ثور» که خدای خوبی‌هاست نمی‌تواند پلیدی برادر خوانده‌اش را مهار کند. در بسیاری از دیالوگ ها هم تاکید بر شان خدایی «ثور» و «لوکی» وجود دارد که صحه گذار بر عمد سازندگان در این رویارویی است.

اومانیسم تکنولوژیک

از نقطه نظری دیگر انتقام جویان فیلمی کاملا اومانیستی است. اوج اومانیسم در این فیلم قیام خدایان بر ضد انسان است. انسان دیگر موجودی خودسر است که هر چند خدایان وی را آفریده باشند اما حق تصمیم گیری و حاکمیت بر او را ندارند و بشر با تکیه بر دست آوردها خویش می‌تواند دربرابر آنان قیام کند و آنان محکوم به شکست هستند. بشر مدرن دیگر نیازی به خدایان ندارد چه آنان وجود داشته باشند چه نه، تمام آنچه امروز مورد نیاز بشر است علم و روحیه ای که باید آن را روحیه‌ی آمریکایی دانست که توضیح آن به تفصیل نیازمند مجالی دیگر است.

عبدالرضا عاصی

منبع: تریبون مستضعفین




طبقه بندی: فیلم های آخرالزمانی هالیوود وبازیهای رایانه ای آخرالزمانی، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:19)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ