تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت-2
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



مؤمن یا خیر می‌گوید، یا سکوت می‌کند
 
از دیگر خصوصیّات مؤمن حقیقی، این است که حضرت می‌فرمایند: «و أنْ تَقولَ خَیرا أو تَصمُتَ» مؤمن حقیقی که متخلّق به اخلاق الهی است «أفضلُ الإیمانِ خُلقٌ حَسَنٌ»؛ خصوصیّتش این است: اگر لب به سخن گشود، معلوم است خیر است و اصلاً شرّ در آن نیست و إلّا سکوت است.
 
لذا مؤمن در دو حال است: 1. حرف می­زند که هر چه حرف می‌زند خیر است؛ تشر می­زند خیر است، غضب می­کند خیر است و ... مومن این است! 2. حال دوم، سکوت است. پس به هر حال شما از مؤمن شرّ نمی­بینی، یا حرف می­زند که خیر است و یا این که سکوت می‌کند. این حال مؤمن است. پس مؤمنین حقیقی که افضل ایمان را دارند، این خصایص و حالات در وجود آن­ها هست و وجود آن­ها به این مسائل درخشندگی دارد.
 
حال، چرا مؤمنین این­طورند؟ یعنی چه شده که مؤمن این‌طور است؟! وجود مقدّس پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: برای این که ایمان در ده چیز است که مؤمن این­ها را دارد و برای همین افضل ایمان پیدا می­کنند. «الْإِیمَانُ‏فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ»[9] اوّلین مورد، معرفت است. مؤمن اوّل در مقام شناخت، در اوج است؛ یعنی معرفت دارد؛ چون بدون معرفت، هیچ کس به جایی نمی­رسد و همه مطالب هم در این باب معرفت است. این­قدر اولیاء خدا در این باب معرفت مطالب بیان کردند که عجیب است.
 
روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت
 
وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) مطلبی بیان می­فرمایند که خیلی عالی است، امّا قسمت دوم آن به شدّت اولیاء خدا را ترسانده است. خدا آیت‌الله حق شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان می­فرمودند: یک موقعی آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی الله مقامه الشّریف) این روایت را خواندند.به گریه افتادند و ­فرمودند: از قسمت دوم آن باید به شدّت بترسیم! آن روایت، این است که حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ» [10] خدا دوست کسی است که او را بشناسد. معلوم است کسی که خدا را بشناسد، خدا دوستش دارد و رفیقش می­شود. طوری هم رفیقش می­شود که هر چه که می­بیند، نور است. همان که می‌فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[11].
 
بعضی از عزیزان که بزرگانی مانند آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و دیگر اولیاء خدا را دیدند، می‌دانند حالات آن­ها چه حالاتی بود. آن‌ها آینده را مثل کف دستشان می‌دیدند. « یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»، همه چیز برایشان نور بود و آینده هم همان‌طور، برایشان روشن بود. همه چیز برایشان مکشوف بود، کأنّ الآن دارند می­بینند. آینده را می‌دیدند، مثل این که همین الآن را دارند می­بینند و این حال را داشتند - البته کسانی که این مطالب را نمی­فهمند، بعضی مواقع که ما نکاتی را از اولیاء خدا عرض می­کنیم، إن­قلت می­آورند و به تمسخر می­کشند. این­ها نمی‌فهمند و وقتی نمی‌فهمند، نمی‌توانیم برایشان کاری کنیم. وقتی کسی در ظلمات است، هر کاری کنی، نمی‌فهمد.
 
لذا حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ»، خدا، دوست آن کسی است که او را بشناسد. وقتی انسان با کسی دوست شد، همه چیز خود را به دوستش می­گوید «الصّدیق یقول قوله بالصّدیقه». خدا هم برای دوستش راه‌ها را باز می‌کند و او را از ظلمات به نور می‌برد،« یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»طوری که آینده را هم می­بیند. حالا این قسمتی که اولیاء خدا را ترسانده و آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را به گریه انداخته، این است که حضرت می‌فرمایند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ» خدا، دشمن آن کسی است که لاف خداشناسی بزند! برای همین است که اولیاء خدا این‌قدر به بحث معرفت و خداشناسی می‌پردازند.
 
اگر مردم ارزش معرفت خدا را می‌دانستند...
 
عرض کردیم که حضرت فرمودند: ایمان در ده چیز است و اوّلی معرفت است «الْإِیمَانُ‏ فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ». خود حضرت صادق القول و الفعل(علیه الصّلوة و السّلام) این معرفت را توضیح می­دهند و می­فرمایند: «لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفةِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها» اگر مردم می­دانستند معرفت و شناخت پروردگار عالم، چه ارزشی دارد؛ چشمانشان را از آن چه که در دنیا برای مردم تعیین شده (زرق و برق زندگی دنیا) و نعمت‌هاى آن که خداوند، دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند ساخته است، می­پوشاندند.
 
یک معنی دیگرش این است که با مردم هستند، امّا تو گویی با مردم نیستند. یکی از آقایان که از شیعیان یمن بود، حرف بسیار زیبایی زد، گفت: بین سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان که بعضی اوقات کارهایی می‌کند، با حاج قاسم دو فرق است: او سه ساعت بیدار است و مدام در مستی و بستر و ... است، امّا حاج قاسم فقط سه ساعت خواب است و مدام بیدار و در تلاش است. او زرق و برق دنیا چشمش را گرفته، ولی این اصلاً زرق و برق دنیا برایش مهم نیست. مؤمن این است.
 
مؤمن، از زرق و برق دنیا که خداوند دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند کرده، چشم می‌پوشد، «ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها». لذا می‌توان گفت: دشمن خدا، کسی است که زرق و برق دنیا، او را ببرد. وقتی می‌فرمایند: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ رَبَّه»[12]، « عَرَفَ‏ رَبَّه» به این است که واقعاً بداند. « و کانَت دُنیاهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم » این که بدانند خداوند به ظاهر این دشمنان را از این‌ها بهره‌مند کرده، امّا این‌ها چشم که نمی‌دوزند هیچ، دنیاى آنان در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.
«و لَنَعِموا بِمَعرِفةِ اللّه ِ جَلَّ و عزَّ » این‌ها به یک نعمتی رسیدند که آن‌ها نرسیدند. جلوات دنیا آن‌ها را گرفته، امّا مؤمن حقیقی، معرفت‌الله وجودش را گرفته، فلذا اصلاً به این‌ها کاری ندارد. «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ» این‌ها لذّت‌هایی می‌برند که آن‌ها نمی‌برند و آن لذّت این است که این‌ها با اولیاء خدا هستند.
 
سر حضور مداوم آیت‌الله بهجت در جلسات روضه عمومی
 
یک نکته بگویم، آیت‌الله العظمی بهجت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تابستان به مشهد می‌رفتند، یک موقع حالشان خوب نبود، امّا جلسه روضه و ... که می‌گذاشتند، آقا می‌نشستند و مردم و جوانان ایشان را می‌دیدند. چون در کبر سن بودند و حالشان خیلی مناسب نبود، یک مواقعی به حالت چرت می‌رفتند. یکی از آقایان به بنده بیان کردند: من به آقای محفوظی گفتم: آقا را اذیّت نکنید. این‌قدر می‌آیند این‌جا می‌نشینند، خسته می‌شوند. ایشان گفت: خود آقا دوست دارند.
 
بنده به ایشان گفتم: می‌دانید دلیلش چیست؟ امام زمان(روحی له الفداء) به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند:برو، دم در بنشین، «اجلس فی الدهلیز» که مؤمنین ببینند. بعد گفتم: دلیلش این است: تفسیر آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) از این «اجلس فی الدهلیز» که حضرت حجّت(روحی له الفداء) در آن توقیع به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دادند، این بود: مردم وقتی می‌خواهند خدا را ببینند، چهره اولیاء خدا را ببینند. لذا فقط همین است که می‌خواهند بیایند، بنشینند، ببینند و لذّت ببرند و این دلالت بر ایمان است که این برایشان از هر جنّتی برتر است!
 
واقعاً انسان این را در جوان‌های عزیز می‌دید که فقط می‌خواستند بیایند و مدام سرک بکشند و ببینند. مثل الآن که یک مواقعی امام‌المسلمین جلساتی مانند پنج شب روضه‌ ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) دارند. این جوان‌ها به آن‌جا می‌آیند و مدام سرک می‌کشند که آقا را ببینند. لذّت این، از لذّت دنیا و مافیها در نزد اهل معرفتش، برتر است. روایت هم همین را می‌گوید، می‌فرماید: «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ». لذّتی که مؤمن حقیقی از معرفت و شناخت پروردگار عالم می‌برد، مانند این است که همواره در باغ‌هاى بهشت با اولیاء و دوستان خدا باشد.
 
خصایص معرفت‌الله در وجود انسان
 
« إنَّ مَعرِفةَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ اُنسٌ مِن کُلِّ وَحشَةٍ » آن کسی که معرفت پروردگار عالم را دارد، این شناخت و معرفت، مونس تنهایى اوست و در آن‌جایی که احساس وحشت می‌کند، انیس اوست. لذا معرفت پروردگار عالم، انسان را از تنهایی و وحشت دور می‌کند. «و صاحِبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ » و این معرفت، یار و صاحب هر بى‌کس و تنهایی است. اصلاً مگر اهل معرفت، تنهایی دارند؟!اهل معرفت، تنهایی ندارند و همیشه خدا را دارند. آن‌ها همیشه با پروردگار عالم و آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) هستند.
 
یک ولیّ خدایی(رحمة اللّه علیه) یک موقع به ما بیان فرمودند: من همیشه با آقا هستم. تعجّب کردم یعنی چه که ایشان می‌گویند: من همیشه با آقا هستم!فرمودند: اوّلاً آقا ما را می‌بینند و ما هم آقا را می‌بینیم. عرض کردم: آقا به همین عین بدنی می‌بینید؟ فرمودند: بله، به همین عین بدنی می‌بینم، منتها می‌بینیم آقا فلان جا هستند، دیگر مکان ندارند و ... ، ولی برای حضور وقتش نیست. برای حضور، آن موقعی که می‌فرمایند: بیا، ما می‌رویم. ایشان در ادامه فرمودند:آقا جان! آن کسی که معرفت حضرت و پروردگار عالم را بداند، می‌داند همیشه حضرت با اوست و نگاه حضرت به خودش را می‌بیند.
 
بعد فرمودند: من در آن قضیّه اوّل انقلاب (در آن زمان، اتّفاقی افتاده بود و جمعیّت زیادی در مسجدی جمع بودند، در هنگام خروج که غوغایی بود، پای ایشان به کفش کسی خورد و آن کفش کمی جابه‌جا شد. بعد ایشان آن‌قدر ایستادند و مراقب این کفش بودند که دیگر جابه‌جا نشود، تا این که صاحبش آمد و از او عذرخواهی کردند که حقّ‌النّاسی به گردنشان نباشد) آقا را دیدم که یک نگاهی به من کردند و خندیدند که انگار پایت را مواظبت نکردی. به همین خاطر بود که من ایستادم تا حلالیّت بطلبم.
 
«و نُورٌ مِن کُلِّ ظُلمَةٍ» مؤمن و آن که معرفت‌الله را به دست آورده، دیگر ظلمتی ندارد و این معرفت برای او روشنایى هر تاریکى است. این که می‌گویند عارف بالله، یعنی همین و خیلی چیز شاقّی نیست. البته از این لحاظ که به عمل است، مطلب شاقّی است، به عمل کار برآید، به سخن‌رانی نیست.لذا اولیاء خدا از این که فرمودند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ»، می‌ترسند؛ پس ما هم مواظب باشیم که یک موقع لاف خداشناسی نزنیم، بلکه عمل کنیم. « و قُوَّةٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ» مؤمن در مقام معرفت، هیچگاه ضعیف نیست. هر موقع یاد خدا بیافتد، در قوّت است. لذا معرفت بالله، نیروى هر ناتوانى است.
 
یک سؤال - البته نمی‌خواهم بحثم سیاسی شود، امّا چه کنم که همه به هم وصل است - : امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) چرا این‌قدر قوی بودند؟ امروز ببینید امام‌المسلمین چقدر راحت حرف‌های خود را می‌زنند و یک عدّه چقدر می‌ترسند. آن بیچاره بدبخت، رئیس جمهور فرانسه پوزه‌اش را به زمین صهیونیست‌ها می‌کشد و در مقابل آن‌ها سر خم می‌کند تا این‌طور و آن طور شود. امّا ببینید آقا امروز چطور راجع به رژیم جعلی صهیونیست حرف زدند، راحت فرمودند: دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستى .... .لذا مؤمن ضعیف نیست، بلکه قوّت دارد. آقا به خصوص اخیراً دائم دارند رژیم صهیونیستی را خوار می‌کنند که مؤمن همین است.
 
« و شِفاءٌ مِن کُلِّ سُقمٍ» معرفت مؤمن، شفاى هر بیمارى است. یعنی در همان اوج بیماری‌ها در شفاست. ریالای مجاهد برای من تعریف می‌کرد: من به حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - که در مشهد مدفون هستند - و خیلی مریض بودند، گفتم: آقا! شما با این همه مریضی، شکوه ندارید؟ ایشان فرمودند: مریضی؟!! مگر من مریض هم شدم؟!! بعد خندیدند و به سمت حضرت ثامن‌الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)اشاره کردند و فرمودند: بروید از این آقایی که این‌جا هستند، سؤال کنید، این‌ها برای من قند و عسل است. من مریضی متوجّه نمی‌شوم.
 
پس ببینید مؤمن تا کجا را می‌بیند و تا کدام اوج است که با این که در دنیا و بین ما است، امّا هیچ دل‌بستگی به آن ندارد. مثل این اوتاد الهی، مردان با خدا، اهل صفا و ... که در زندگی دنیا هستند امّا کأنَّ با ما نیستند. چقدر هم برای من وشما دعا می‌کنند. خدا گواه است، آیت‌الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که عزیز خدا و عزیز حجّت بود، دعایش فقط برای جوان‌ها و مردم بود و یک دعا هم برای خودش نداشت. حتّی ایشان به بعضی از اوتاد و اولیاء هم می‌گفت: آقا! فقط برای مردم، دعا کنید. لذا ایشان اصلاً برای خودشان دعا نمی‌کردند. حتّی طواف هم که می‌کردند، برای مردم طواف می‌کردند. پس مردان با خدا با مردم اند ،امّا گویی با مردم هم نیستند.
 
خصوصیّات عارف بالله
 
لذا وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل(علیه الصّلوة و السّلام) می‌فرمایند: اگر مردم می‌دانستند که شناخت پروردگار عالم چه ارزشی دارد، به زرق وبرق زندگی دنیا و آن نعمت هایی که خداوند دشمنان را از آن بهره‌مند ساخته، چشم نمی دوختند. آن‌ها یک چیز دیگر دارند و آن این که عالم در ید قدرتشان است، لذا خدا گواه است، به جان آقا جانمان، روز به روز بالاتر می‌روند و روز به روز عالم در ید قدرت آن‌هاست. چیزهایی می‌بینند که عجیب است.
 
اصلا خصوصیّت عارف بالله این است که صددرصد دو روزش یکسان نیست. دیروز یک چیز بود، امروز چیز دیگری است و فردا یک طور دیگری. مدام بالا و بالاتر می‌رود و اصلا و ابداً دیگر توقّف ندارد. تا این که شما می‌بینید: ای بابا! من چند وقت پیش بهتر از ایشان بودم، حالا چطور او جلوتر از من زده است؟ آیا آن‌ها دنیا را می‌خواهند؟ اصلاً دنیا بخواهند که چه شود؟! دنیا، در دستشان است، امّا به آن چشم نمی‌دوزند. دنیا در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.
 
واقعاً همین‌طور است. وقتی کسی می‌رود اوج می‌گیرد، بعد طی‌الأرض، طی الجو می‌شود و از اینجا بالا می‌رود و عالم برایش مثل یک دانه عدس می‌شود. مثل کسی که در هواپیما نشسته، وقتی بالا می‌رود، می‌بیند خانه‌ها عین قوطی کبریت است. لذا گویی عالم برای آن‌ها قوطی کبریت و خاک زیر پایشان است. به قدری از معرفت خدا متنعم می‌شدند، مثل کسی که همواره در باغ‌های بهشت با اولیاء خدا باشد. آخر ببینید بهشت تنها به درد نمی‌خورد. بهشت با حورالعین هم به درد نمی‌خورد. البته این را در دعاها هم داریم که بعضی می‌گویند: «و زوجنا من الحور العین» و ... . ولی اولیاء خدا از این مطالب بیشتر بالا می‌روند. بهشت فقط مال این است که اولیاء خدا بنشینند و با هم گپ بزنند. گپ اولیاء خدا گپ خوشمزه‌ای است. بهشت برای یک عدّه بدون حوری خوب نیست، برای یک عدّه هم بدون ولیّ خدا خوب نیست.
 
چون شناخت خدا مونس هر تنهایی، یار هر بی کسی، روشنایی هر تاریکی، نیروی هر ناتوانی، شفای هر بیماری و ... است. حالا در جلسه آینده به درجات دیگر ایمان که اوّلین آن معرفت بود، اشاره خواهیم کرد. غوغاست، مؤمنی که متخلّق به اخلاق الهی می‌شود، دیگر در دنیا هست، ولی با دنیایی‌ها نیست. راهنمای اهل دنیا هم هست امّا دیگر با آن‌ها هم نیست و قلب، فکر و حرفش یک جای دیگر است. ولیّ خدایی فرمود: مرحوم زاهد، بالای منبر بود، یک دفعه ایشان فرمود: بله، هر چه که شما بگویید. من گریم گرفت. بعد پرسیدیم: آقا! کسی حرف زند که شما این‌طور گفتید، قضیّه چه بود؟ گفت: هیچی نبود، مطلبی در ذهنم گذشت.
 
به آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) این قضیّه را گفتند، ایشان فرمودند: یا خود حضرت بود، یا یکی از طرف حضرت بود (مثل شیخنا الاعظم، حضرت مفید(روحی له الفداء)) که می‌فرمودند: آقا! فلان جای جمله‌ات را درست کن و ایشان هم گفتند: هر چه شما بگویید.
 
یعنی حرف هم که می‌زنند، مال خودشان نیست. اینها چه عالمی دارند! تفاوت عالم آن‌ها با عالم ما این است. آن‌ها در یک مقام معرفتی هستند که همه چیز در تسخیر آن‌هاست و مِن ناحیه‌الله هم همه چیز برایشان می‌آید. رزق که حتماً نباید خوردنی باشد. مگر شما نمی‌گویید: «اللّهمّ ارزقنی حجّ بیتک الحرام»؟ لذا حجّ، رزق است، کلام هم رزق است، کلام خدا برای اهل معرفت، اولیاء خدا و عارف‌بالله، رزق است. متخلّق به اخلاق الهی بشویم، از گناه دور بشویم، همه این‌ها درست می‌شود و می‌آید. اولیاء خدا رمزش را هم همین بیان کردند که گناه نکنیم. اگر گناه نکنیم، درست می‌شود.
 
این دیگر متعلّق به زید و عمرو و ... نیست. آن ولیّ خدا به بنده گفت: در جلسه بودیم، اوّل آیت‌الله دزفولی و آقایان داشتند راجع به مکاسب شیخ انصاری صحبت می‌کردند تا آقا (آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف)) بیایند. بعد از مدّتی آقا آمدند و دیدند این‌ها همه مشغول هستند. بعد متوجّه حاج شیخ رجبعلی خیّاط شدند و فرمودند:اتّفاقاً ایشان هم می‌تواند. یک‌دفعه ایشان برگشت و گفت: بله آقا! آشیخ انصاری در آن‌جا این‌طوری گفته، شما سطر دوم آن را ببینید. این‌ها تعجّب کردند که چطور با اشاره دست آقا، او این‌چنین مسلّط شد.
خدایا! ما را آدم کن ، انسان بنده خدا بشود و گناه نکند، همه چیز درست می‌شود و در دستش میاد. خدا گواه است این اولیاء خدا یک چیزهایی می‌گفتند که بعضی مواقع باید این دهان بسته باشد. امّا ما از این اعاظم و بزرگان، چیزهایی دیدیم که الآن متحیّر هستیم. بحث ائمه معصومین که جداست، ما از این اولیاء خدا هم مطالب بسیاری دیدیم که راهش فقط همین است که گناه نکنیم.
 
لذا این کلید واژه و به تعبیری شاه کلید، همین است که گناه نکنیم. چهل روز و یا یک صده گناه نکنیم، ببینیم چه خبر می‌شود. یه صده هر شب با آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) حرف بزنیم، ببینیم چه غوغایی می‌شود که گفتیم: هر شب، هرشب، هرشب، با آقایمان حرف بزنیم، یابن‌الحسن! من این مطلب را بارها عرض کردم و تا زنده‌ام هم می‌گویم: هر شب قبل از خواب با آقا جان حرف بزنید، آن موقعی که مسواک زدی و به تعبیری دیگر می‌خواهی بخوابی، با آقا جان حرف بزن، ببین چی می‌بینی؟ یک سال نشده یک چیزهایی متوجّه می شوی!
 
خودمانی با آقا جان بگو: من بدبختم ، گناه کردم، چه کنم؟ شما ایشالا چه زمانی می‌آیی و دستمو می‌گیری؟ لذا دقایقی با آقا حرف بزن، ببین چه مرحمتی می‌کند. «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزّمان». امروزم هفتم ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) و شهدای کربلا بوده، آقا جانمان چقدر قلبش در درد است! یابن‌الحسن! آقا جان! آجرک الله، آجرک الله فی مصیبة جدّک الحسین.
[1]. نهج الفصاحه، ص: 229
[2]. بقره/ 34
[3]. کنز العمّال : ٦٧ .
[4]. کنز العمّال : ٧٥ .
[5]. فتح/ 29
[6]. بحار الأنوار، ج: ‏58، ص:129
[7]. شعراء/ 3
[8]. بقره/ 256
[9]. بحار الأنوار، ج: ‏66، ص:175
[10]. تحف العقول، ص: 356
[11]. بقره/ 257
[12]. مصباح الشریعه، ص: 13
منبع :رجانیوز


طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ