تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - شکل گیری وهابیت در سیری از تاریخ
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 30 مرداد 1392

 

 

احمد بن تیمیّه، اولین نظریه پرداز وهابیت، در سال 661 ه . ق (1) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان (از توابع شام) به دنیا آمد. وی تحصیلات اولیّه ی خود را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، او، به همراه خانواده‏اش، به دمشق رفت و در آن ‏جا اقامت گزید.



ابن تیمیه
احمد بن تیمیّه، اولین نظریه پرداز وهابیت، در سال 661 ه . ق (1) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان (از توابع شام) به دنیا آمد. وی تحصیلات اولیّه ی خود را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، او، به همراه خانواده‏اش، به دمشق رفت و در آن ‏جا اقامت گزید.
در سال 698 ه.ق به تدریج آثار انحراف عقائدی در ابن تیمیه ظاهر شد، به‏ویژه به هنگام تفسیر آیه شریفه « الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» (2) در شهر حماة (3) براى خداوند تبارك وتعالى جایگاهى در فراز آسمان‏ها كه بر تخت سلطنت تكیه زده است، تعیین كرد (4)

عکس العمل ها
انتشار افكار باطل ابن تیمیّه در دمشق و اطراف آن، غوغایى به‏ پا كرد؛ گروهى از فقیهان علیه او قیام كرده و از جلال‏الدین حنفى، قاضى وقت، محاكمه ابن تیمیّه را خواستار شدند؛ ولى او از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
ابن تیمیّه همواره با آراى خلاف خود، افكار عمومى را متشنّج مى‏كرد و باورهاى عمومى را سست مى‏كرد، تا این‏كه در هشتم رجب سال 705 ه، قضات شهر، همراه ابن تیمیّه در قصر نایب السلطنه حاضر شدند و كتاب الواسطیّه وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با كمال الدین ابن زَمْلَكانى(5) و اثبات انحراف فكرى و عقیدتى ابن تیمیّه، او را به مصر تبعید كردند. در آن ‏جا نیز به سبب نشر اندیشه ‏هاى انحرافى، به دستور ابن محلوف مالكى، قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربیع الأوّل سال 707 ه.ق از زندان آزاد شد.

محاکمه ی ابن تیمیه
ابن كثیر مى‏نویسد:در شوّال 707 هجرى، صوفیّه به ‏سبب جسارت‏ هایى كه ابن تیمیّه به ابن عربى كرده بود، به دولت مصر شكایت كردند و داورى بر عهده قاضى شافعى واگذار گردید و مجلس محاكمه‏اى تشكیل شد، ولى مطلب خاصّى علیه ابن تیمیّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت: « لایستغاث إلاّ باللّه، لایستغاث بالنبى استغاثة بمعنى العبارة، ولكن یتوسل به ویتشفع به» ؛ (استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر نمى‏شود طلب یارى كرد، ولى مى‏شود به او توسل جست و طلب شفاعت كرد).
ولى قاضى بدر الدین احساس كرد كه وى در قضیّه ی توسّل، ادب را نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رعایت نمى ‏كند، او نامه‏ اى به قاضى شافعى نوشت تا او را به مقتضاى شریعت مجازات نماید.
قاضى شافعى نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیّه همان سخنى را گفتم كه به دیگر منحرفان مى‏ گویم. آن‏ گاه دولت مصر ابن تیمیّه را بین رفتن به دمشق، اسكندریه و یا زندان، مخیّر ساخت، ابن تیمیّه زندان را برگزید و روانه زندان شد.(6).
عاقبت در سال 708 ه ق از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر 709 ه . ق. به اسكندریّه مصر تبعید شود و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد. او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد كه با مرگش افكار وى نیز به فراموشى سپرده شد. اما اندک شاگردان او مانند ابن قیم جوزانی افکار او را هم چنان در دل نگه می داشتند، و به صورت پنهانی به تبلیغ آن می پرداختند.

منابع

1. الدرر الكامنة، ج 1، ص 144
2. طه 5
3. در 150 كیلومترى شهر دمشق واقع است
4. او در كتاب العقیدة الحمویّة، صفحه 429 مى‏گوید:« إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شى‏ء وعلى كلّ شى‏ء وأنّه فوق العرش و أنّه فوق السماء»
5. بن زملكانى، محمّد بن على كمال الدین متوفّاى 727، از فقهاى شافعى در عصر خویش بوده و ریاست مذهب شافعى به او محوّل گشت. الأعلام، ج 6، ص 284 
6. بدایه ونهایه، ج14 ص51

محمّد بن عبدالوهّاب، در سال 1115 در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد. او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آن‏ گاه براى ادامه تحصیل ره‏سپار مدینه منوّره شد. وى در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى‏ آورد كه نشان ‏دهنده انحراف فكرى او بود؛ به‏ گونه ‏اى كه برخى از اساتید او، نسبت به آینده ‏اش، اظهار نگرانى مى ‏كردند.

محمد ابن عبدالوهاب

محمّد بن عبدالوهّاب، در سال 1115 در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد. او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آن‏ گاه براى ادامه تحصیل ره‏سپار مدینه منوّره شد.
وى در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى‏ آورد كه نشان ‏دهنده انحراف فكرى او بود؛ به‏ گونه ‏اى كه برخى از اساتید او، نسبت به آینده ‏اش، اظهار نگرانى مى ‏كردند.
لازم به ذکر است كه وى مبتكر و بنیان‏ گذار فرقه ی وهّابیّت نبود، بلكه قرن ‏ها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن از سوى برخى از عالمان حنبلى مانند ابن تیمیّه و شاگردان او اظهار شده بود، ولى با توجّه به مخالفت‏ هاى آشكار علمای اهل سنّت و شیعه، به فراموشى سپرده شده بود و مهم‏ ترین كارى كه محمّد بن عبدالوهّاب انجام داد، این بود كه عقاید ابن‏ تیمیّه را به صورت یك فرقه و مذهب جدیدى درآورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد و عقایدش را اظهار نمود كه با مخالفت شدید بزرگان بصره رو به رو شد (1) او سپس به بغداد، كردستان، همدان و اصفهان روانه شد (2) و سرانجام به زادگاه خویش بازگشت.
وى در زمان حیات پدرش جرئت اظهار عقاید خویش را نداشت؛ ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 درگذشت، محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(3) ولى اعتراض عمومى مردم كه نزدیك بود خونش را بریزند، او را ناگزیر كرد تا به زادگاه خویش، عُیَیْنَه بازگردد و براساس پیمانى كه با امیر آنجا عثمان بن مَعْمَر بست كه هر دو بازوى یك‏دیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او، بى ‏پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشید كه حاكم عُیَیْنَه به دستور فرمانرواى اَحساء، وى را از شهر عیینه اخراج كرد.
محمّد بن عبد الوهّاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را براى اقامت برگزید و با محمّد بن سعود، حاكم درعیّه پیمان جدیدى بست كه حكومت از آنِ محمّد بن سعود باشد و تبلیغ به دست محمّد بن عبدالوهّاب.

مستر همفر

مجله ای فرانسوی در هفت شماره، خاطرات یکی از جاسوسان دولت انگلیس به نام مستر همفر را به چاپ رساند. در این خاطرات، از خرابکاری های جاسوسان دولت بریتانیا در کشورهای اسلامی صحبت شده. در یکی از بخش ها به آشنایی این شخص با محمد بن عبد الوهاب اشاره شده، و او را به عنوان «گمشده ی خود» معرفی می کند. مستر همفر، مدتی روی محمد بن عبدالوهاب کار می کند و او را آماده برای ایجاد یک فرقه ی جدید در اسلام می نماید. از این رو با وزارت مستعمرات انگلستان هماهنگ می کند و بین محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب دوستی برقرار می کند تا پادشاهی و حکومت دینی در اختیار و سلطه ی دولت انگلستان باشد.

شروع فعالیت ها

شروع به کار این فرقه با تخریب زیارتگاه های صحابه و اولیاء در اطراف عیینه بود، که از جمله آنان قبر زید بن خطاب، برادر خلیفه ی دوم بود (4) محمد بن عبد الوهاب با اعلام جهاد بر علیه مسلمانان، به اتهام کفر و شرک و بدعت، اعراب بادیه نشین را تحریک کرد و به کمک ابن سعود، لشکری فراهم ساخت و به شهرها و روستاهای مسلمان نشین حمله کرد و اموال آن ها را به عنوان غنایم جنگی غارت نمود (11)

چند نمونه از جنایات این فرقه را ذکر می کنیم:

1.کشتار مسلمانان مناطق نجد، خُرج، دُلم، نعجان، ثرمدا و غارت اموالشان و قطع تعدادی از نخل های خرما (5)
2.تیراندازی دسته جمعی به سوی مردم منطقه ی حرمه، که از تبعات آن سقط چندین جنین(به خاطر ترس) بود. و در ضمن هر کسی از آن منطقه فرار می کرد کشته می شد. (6)
3.کشتار شیعیان کربلا: در سال 1216 ه.ق دوازده هزار وهابی به فرماندهی ابن سعود، در روز عید غدیر به کربلا آمدند و حدود 3 هزار نفر را کشتند و اموال بیشماری را به غارت بردند (7)
آن ها گنبد امام حسین علیه السلام را ویران کردند و هر چه از جواهرات و سلاح و لباس و ... یافتند، غارت کردند و ظهر، از شهر خارج شدند. (9)
برخی مورخین، آمار کشتگان را بیش از 5 هزار و زخمی ها را بیشمار می خوانند. (10)
نکته: در این حادثه به خاطر عید، مردم زیادی به نجف رفته بودند و شهر تا حدودی خالی بود.
4.حمله به نجف: از سال 1214 ه.ق وهابی ها بارها به نجف حمله بردند. اما چون آن جا دارای برج های دفاعی و خندق بود و با توجه به حادثه کربلا، مردم برای جنگ آماده بودند، و هم چنین از رهبری علمای بزرگی چون شیخ جعفر نجفی (کاشف الغطاء) برخوردار بودند، هیچ گاه حمله به آن جا موفقیت آمیز نبود. (11)
5.تخریب آثار و قبور بزرگان مکه و آثار اطراف خانه ی خدا. در ضمن وهابی ها در حین این تخریب ها طبل می زدند و به رقص و آواز می پرداختند. (12)
6.آتش زدن کتاب خانه ی بزرگ «المکتبة العربیة» که بیش از 60 هزار عنوان کتاب گران قدر و کم نظیر و بیش از 40 هزار نسخه ی خطی از ادوار گذشته به ویژه صدر اسلام را در خود داشت. بهانه ی آن ها برای به آتش کشیدن این کتابخانه، وجود کفریات در آن بود. (13)
7.تخریب قبود ائمه ی بقیع (14)
8.کشتار حجاج بی دفاع یمنی در سال 1341 ه.ق، حجاج مصری در سال 1344 ه.ق، حجاج ایرانی در سال 1407 ه.ق  و بسیاری از کشتارهای دیگر، و هم چنین انفجارهای متعدد در حرم ائمه ی معصومین علیهم السلام که ذکر آن ها از حوصله ی بحث خارج می باشد.

منابع

1. تاریخ العربیّة السعودیّه، ص 88
2. او چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد و یك سال در كردستان و دو سال در همدان اقامت گزید واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهّابیّت مبانى فكرى و كارنامه عملى، ص 36
3. زعماء الإصلاح فى عصر الحدیث، ص 10؛ تاریخ العربیّة السعودیّه، ص 89 و تاریخ نجد آلوسى، ص 111
4. عنوان المجد فی تاریخ نجد ص9، هذه هی الوهابیة ص125
5. تاریخ نجد، فصل سوم غزوات ص95. تاریخ آل سعود ج1 ص31
6. عنوان المجد صص 34و43
7. عنوان المجد ص67
8. تاریخ العربیة السعودیة ص126
9. عنوان المجد فی تاریخ نجد ج1 ص121
10. مسیر طالبی ص408
11. ماضی النجف و حاضرها ج1 ص325، تاریخ المکة السعودیة ج1 ص92
12. کشف الارتیاب ص27
13. تاریخ آل سعود ج1 ص158
14. مقدمه ی استاد دوانی بر کتاب فرقه ی وهابی ص56

خدای وهابیان می خندد(23)، شب ها به آسمان می آید و کسانی که او را بخوانند اجابت می کند و سحر به آسمان بازمی گردد(24)، خدای وهابیان در همه جا نمی تواند باشد، بلکه فقط در آسمان هاست و معتقدین به این که خدا در همه جا هست، کافر و خارج از اسلام هستند

عقائد وهابیان

در این جا به ذکر چند نمونه از عقائد وهابیان پیرامون مسائل مختلف می پردازیم:
وهابیت و خداشناسی: ابن تیمیه معتقد است، در کتاب خدا و سنت پیامبر و صحابه چیزی در مورد جسم بودن یا نبودن خداوند نیامده و هر کس منکر جسمانیت خداوند شود، نادان و گمراه است.(1)
خدای وهابیان می خندد(2)، شب ها به آسمان می آید و کسانی که او را بخوانند اجابت می کند و سحر به آسمان بازمی گردد(3)، خدای وهابیان در همه جا نمی تواند باشد، بلکه فقط در آسمان هاست و معتقدین به این که خدا در همه جا هست، کافر و خارج از اسلام هستند(4)، خدای وهابیان اگر بخواهد، می تواند روی یک پشه بنشیند(5) خدای آن ها بیمار می شود و ملائکه به عیادت او می آیند(6)
نکته جالب: ابویعلی، استاد ابن تیمیه می گوید: «من می توانم برای خدا هر عضوی به جز ریش و عورت را ثابت کنم» (7)
تفسیر عمیق به سبک وهابی ها: در تفسیر آیه ی «الرحمن علی العرش استوی» آورده اند: خداوند روی عرش می نشیند و او از عرش خود چهار انگشت بزرگ تر (پهن تر) است. زیرا خداوند عظیم است و نمی شود با عرش خود یکسان باشد. (8)

نکته 1: خداوند بر اساس حکم عقل، ممکن نیست جسم داشته باشد. به چند دلیل:
اولا جسم داشتن محدودیت هایی را به بار می آورد، از جمله محدودیت در مکان(در یک جا باشی، در جای دیگر نمی توانی باشی) محدودیت در زمان( حرکاتت در غالب زمان جا می گیرد و برای انجام هر کاری مدت زمانی را باید طی کرد که این خود ضعف است) محدودیت در حرکت(حرکت جسم مطابق قدرت و توان صاحبش کند و تند می شود و این نیز خود محدودیت آور است) و بسیاری محدودیت های دیگر. دوما جسم فرسوده و خسته می شود. سوما جسم هر قدر هم قوی باشد، قدرتش قابل دست یابی برای سایر اجسام می باشد. چهارما جسم به غذا، آب، بهداشت و ... نیاز دارد، که این یعنی نیاز خالق به مخلوق خودش و رد واجب الوجود بودن خداوند. پنجما جسم دارای اجزاء می باشد و به اجزاء خود نیازمند است. ششما جسم ماده ی اولیه می خواهد و خودش و ماده ی اولیه اش خالق می خواهند و بسیاری ایرادات دیگر بر این نظر. فکر کنم روشن شد چرا روی بعضی نظریات خاص، این قدر تأکید می شود. دیدید که با همین نظر، چند اصل مهم و عقلی در مورد خدای متعال رد شد؟ این یعنی با یک تیر بیشمار نشان زدن.
در ضمن جسم بودن خداوند یعنی رد بسیاری از آیات قرآن، مثل: «لیس کمثله شیء» «الله الصمد» «لم یکن له کفوا احد» و ...
و این که بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت این نظریه را رد کرده، و قائلین به آن را کافر خوانده اند. مانند: احمد بن حنبل(رئیس حنبلی ها) (9) امام قرطبی (10) نووی (11) عبدالقاهر بغدادی (12) و...

نکته 2: خداوند ثبات دارد. یعنی دچار تحول و دگرگونی نمی شود. مثلا نمی خندد، یا گریه نمی کند. این که انسان ها می خندند و گریه می کنند به خاطر عدم ثبات روحی شان است، که به خاطر هر مسأله ای دچار تحول می شوند، که این مسأله برای خداوند نقص محسوب می شود.

سایر عقائد وهابیان: در این بخش، چند عقیده ی وهابیان را در مسائل مختلف ذکر می کنیم.
برگزاری مراسم میلاد برای رسول خدا(ص) و سایر ائمه(ع) بدعت می باشد. (13)
برگزاری مراسم سوگواری برای پیامبر و صالحان بدعت است و از وسائل شرک (14)
دعا کردن در کنار قبر رسول اکرم (ص) به این نیت که به اجابت برسد، بدعت است (15)
اهداء ثواب نماز و قرآن به پیامبر اکرم(ص) و صالحان، جایز نیست و بدعت می باشد (16)
اجتماع نزد مصیبت دیده و هم‏چنین خواندن قرآن براى میّت و توزیع خرما و گوشت از بدعت‏هایى است كه باید از آن اجتناب نمود (17)
قرائت دعا و قرآن، به صورت دسته جمعی، بدعت است.(18)
توسل به پیامبر و صالحان حرام، و بدعت است (19)
از این دست فتاوی در وهابیت بسیار زیاد است. به همین اندازه اکتفاء می کنیم.

ریشه های وهابیت در صدر اسلام

اگر امروز مى‏بینیم كه یكى از شاخص‏ ترین مبانى اعتقادى وهّابیّت حرمت زیارت قبر پیامبر گرامى(صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله) و ائمه اطهار علیهم ‏السلام مى‏باشد، با نگاهى به گذشته درمى‏ یابیم كه این موضوع پدیده ی جدیدی نیست؛ بلكه این تفكر انحرافى مخالف اسلام اصیل و سیره مسلمانان، در تاریخ سابقه داشته كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ كنم:

معاویه بن ابو سفیان

در ملاقاتى كه مغیرة بن شعبه با معاویه داشت، به وى گفت: بنى هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده و از ناحیه آنان خطرى حكومت تو را تهدید نمى‏كند، چه بهتر كه نسبت به آنان سخت‏گیرى نكنى و آنان را مورد بذل و محبت قرار دهى. معاویه پاسخ داد: ابوبكر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامى نمانده است ولى هر روز پنج مرتبه فریاد
«أشهد أن محمدا رسول اللّه» به گوش می رسد. با این وضع، چه چیزی برای ما بنی امیه باقی مانده است؟ به خدا
سوگند، تا نام پیامبر را دفن نکنم، و از زبان ها نیاندازم، آرام نخواهم گرفت(20)
از این رو بود كه محمد رشید رضا از علماى بزرگ اهل سنّت، مى‏نویسد: یكى از دانشمندان بزرگ غربى گفته بود كه: «شایسته است كه ما مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در میدان پایتخت كشور قرار دهیم.» از وى علت این سخن را پرسیدند، پاسخ داد: « زیرا او بود که نظام اسلامی را به حکومت سلطنتی و استبدادی تبدیل کرد و اگر این گونه نمی کرد، اسلام تمام جهان را در بر گرفته بود» (21)

مروان بن حکم

حاكم نیشابورى و احمد بن حنبل نقل مى‏ كنند:
مروان، در مسجد نبوى، ابو ایوب انصارى، صحابه پیامبر اكرم (صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله) را مى‏ بیند كه روى قبر حضرت نشسته و به ایشان اظهار محبت و ارادت می کند، گردن او را گرفت و گفت: «مى ‏فهمى دارى چه كار مى‏ كنى؟» ابو ایوب جواب داد: برای زیارت رسول خدا آمده ام نه دیدار سنگ و خاک.(22)

حجاج بن یوسف

حجاج بن یوسف وقتی مردم را گرداگرد حرم نبوی در حال زیارت دید، گفت: مرگ بر این ها که بر اطراف استخوان های پوسیده ی پیامبر می چرخند. چرا گرد قصر خلیفه عبد الملک نمی گردند که او بهتر از رسول خداست.(23)

و در دنباله ی این افراد دیگرانی چون: حسن بن على بَرْبَهارى، عالم معروف حنبلى، که زیارت قبور، نوحه‏ گرى و مرثیه ‏خوانى بر امام حسین علیه‏ السلام را براى اولین بار منع كرد و زیارت حضرت را قدغن ساخت و دستور كشتن نوحه خوانان را صادر كرد (24) یا (ابن بَطَّه از فقهاى حنبلى که زیارت و شفاعت پیغمبر را انکار کرد و سفر برای زیارت پیغمبر را سفر معصیت خواند و نماز را در آن کامل دانست(25) و پس از آنان هم امثال ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب آمدند و این تفکرات را سازمان دهی کردند.

پیشگویى رسول گرامى (ص) از ظهور وهّابیّان

روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارك گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تكرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‏ ها و فتنه‏ ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد كرد. (26)

بحث با وهابی ها

بحث کردن با وهابی ها اشتباهی بزرگ است. آن ها قطعاً نظر شما را نمی پذیرند و اگر در بحث مغلوب شوند اولین اقدام شان تکفیر شماست. اما بالاخره در جایی که چاره ای جز بحث نیست چه کنیم؟

انواع بحث
بحث ها دو گونه اند: حلّی، نقضی.

نوع اول: در این نوع بحث با آوردن استدلالات قرآنی و روایی حرف طرف مقابل را رد کرده و حرف خود را ثابت می کنیم. اما اشکالی که در این نوع بحث وجود دارد این است که: طرف مقابل با تفسیری متفاوت از آیه، یا رد سند روایت و آوردن ده ها آیه و روایت در اثبات حرف خودش بحث را ادامه می دهد. این بحث ها غالباً بی نتیجه هستند.
نوع دوم: تأکید بنده بر نوع دوم بحث است. در این نوع بحث با آوردن مثال نقض های متفاوت و در منگنه قرار دادن طرف مقابل از او در مقابل مقصود خودمان اقرار می گیریم، و اقرار یعنی شکست.
مثال: عبدالله دیصانی برای مناظره، خدمت امام صادق علیه السلام رسید. گفت: مرا به معبودم راهنمایی کن. امام صادق علیه السلام عرض کردند: نامت چیست؟ دیصانی از جا برخواست و مجلس را ترک کرد. به او گفتند چرا رفتی؟ گفت اگر نامم را می گفتم (یعنی عبدالله) او می پرسید عبد کدام الله؟ پس در جواب می ماندم. (27)
در این داستان شاهدیم که امام صادق علیه السلام از روش نقضی برای مناظره با طرف مقابل استفاده کردند. البته این روش غالبا برای مناظره با افرادی است که احتمال حق پذیری بسیار کمی دارند، یا این که کسان دیگری نیز شاهد مناظره ی ما هستند و برای هدایت آن ها به راه حق کوتاه ترین و بهترین راه، این نوع بحث کردن است.

منابع

1. التأسیس فی ردّ أساس التقدیس ج1 ص101
2. مجموعه رسائل الکبری، رساله یازدهم ص451
3. همان
4. فتاوی اللجنة الدائمه للبحوث العلمیة و الإفتاء ج3 صص 216 و218
5. التأسیس فی ردّ اساس التقدیس ج1 ص568
6. ملل و نحل ج1 ص153
7. العواصم من القواصم ص21، الطبعة الحدیثة ج2 ص283
8. العواصم من القواصم ص 209
9. اعتقادات الامام ابن حنبل ص298
10. تفسیر قرطبی ج4 ص14، تذکار ص208
11. المجموع ج4 ص253
12. اصول الدین ص337
13. مجموع فتاوى و مقالات متنوعة، ج 1، ص 183، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3 ص18
14. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 54 فتواى شماره 1774
15. مجلّه الدعوة، شماره1612، ص 37
16. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 9، ص 58، فتواى شماره 3582
17. فتاوى منار الإسلام، ج 1، ص 270
18. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 481 فتواى شماره 4994
19. زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص 156؛ نزدیك به این مضمون در الهدیّه السنیّه، ص 40 و كشف الارتیاب، ص 214
20. موفقیات زبیر بن بكار، ص 576، مروج الذهب، ج 3، ص 454، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج5 ص 130 و النصائح الكافیة، ص 124
21. تفسیر المنار، ج 11، ص 260؛ الوحى المحمدى، ص 232، محمود أبو ریة، ص 185 و مع رجال الفكر، ج 1، ص 299
22. مستدرك على الصحیحین، ج 4، ص 515؛ مسند أحمد، ج 5، ص 22؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249، و مجمع الزوائد، ج 5، ص 245
23. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242، النصائح الكافیة، ص 106
24. نشوار المحاضره، ج 2، ص 134
25. الردّ على الاخنایى ابن تیمیه، ص 27 و شفاء السقام سبكى، ص263
26. صحیح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، كتاب الفتن، ب16 ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ

وعده صادق




طبقه بندی: فرقه های انحرافی آخرالزمان، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ