تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - نقشه وهابیت برای مزار پیامبر (ص)
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



مرتبه
تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392

 

 

 

و هیچ بعید نیست که از بوسیدن خصوص حَجَرُ الْأسْوَد نیز مردم را منع کنند؛ و سپس طواف را که مقدّس‏ترین حال خضوع و تذلّل در برابر صاحب بیت است، به عنوان شرک، و دور زدن بر گرد سنگ‏هاى جامد و بى روح نیز بردارند.


به گزارش شبستان، وهابیت موجودیت خود را در قاچاق بودن این مذهب و این مکتب مى‏دانند؛ و براى موجودیت خود که در حقیقت هدم اسلام است مى‏کوشند، چرا که تشیع جز تجسم روح إسلام و تبلور معناى نبوت و قرآن نیست.

قبور امامان ما چراغ ندارد؛ سنگ ندارد؛ و حتّى کسى نمى‏تواند بر روى تربتشان با انگشت بنویسد مثلًا: «هَذَا قَبْرُ الْإمَام جَعْفَرٍ الصّادِق». مى‏دانید معنایش چیست؟! معنایش آن است که نام جعفرٌ الصّادق قاچاق است! نام محمّدٌ الباقر قاچاق است! وَهَّابیه موجودیت خود را در قاچاق بودن این مذهب و این مکتب مى‏دانند؛ و براى موجودیت خود که در حقیقت هدم اسلام است مى‏کوشند، چرا که تشیع جز تجسّم روح إسلام و تبلور معناى نبوّت و قرآن چیزى نیست.

مرحوم علامه آیت الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی (ج 11، صص244-252) درباره جنایات وهابی ها و غربت مدینه و قبور ائمه بقیع علیهم السلام و نقشه استعمار و خیانت حاکمان سرسپرده بلاد اسلامی برای هدم دین، مطالبی را آورده که از منظر خوانندگان می گذرد.

جنایت وهابی ها
در روز هشتم ماه شوّال سنه یک هزار و سیصد و چهل و پنج هجرى قمرى، تمام بِقاع متبرّکه و مشاهد مشرّفه ائمّه بقیع: حضرت إمام حسن مُجتبى، و حضرت إمام زین العابدین، و حضرت إمام محمّد باقر، و حضرت إمام جعفر صادق علیهم السّلام را با بقیه بِقاع از قبور دختران رسول الله: زینب و امّ کلثُوم و رُقَیَّه، و قبور عمّه‏هاى رسول الله: صَفِیه و عاتِکه و قبر حضرت امُّ البنین، و قبر حضرت اسمعیل بن جعفر الصّادق، و قبر حضرت إبراهیم فرزند رسول الله، و قبور تمامى أصحاب و تابعین و. أرحام و أزواج رسول الله، و صلحاء و أبرارى که از حَدِّ إحصاء بیرون است؛ همگى را خراب و با خاک یکسان کردند.

وهابیه در نظر داشتند با تقارن انهدام این قبور، قبر رسول خدا را خراب کنند؛ و کعبه را نیز خراب کنند؛ و با دستاویز به آنکه بوسیدن و دور زدن بر گرداگرد سنگ‏ها شرک است، خانه خدا را منهدم نمایند، ولى از ترس سایر مسلمین از فرق عامّه، جرأت نکردند؛ أمّا هدم این دو مکان مقدّس در نقشه ایشان است، و به محض آنکه خیالشان از جانب کشورهاى إسلامى آسوده گردد، دست به این جنایت مى‏آلایند.

وهابیه مى‏گویند: بوسیدن ضریح مطهّر رسول الله شرک است. ضریح از آهن است، بوسیدن آهن شرک است. تا چند سال پیش از این مردم را در بوسیدن خانه خدا و کعبه آزاد مى‏گذاشتند؛ ولى در این چند سال أخیر، گرداگردِ کعبه، پاسبانان و شرطه‏هاى آنان در هر جانب از کعبه، از پنج نفر و شش نفر تجاوز مى‏کند؛ و مجموعاً بین بیست تا سى نفر هستند؛ به طرز وقیحى پشت به کعبه کرده؛ و به آن تکیه مى‏زنند؛ آنگاه با شلّاق روى به طواف کنندگان نموده؛ هر کس در هر نقطه بخواهد کعبه را ببوسد؛ مى‏گویند: هَذَا حَجَر! هَذَا حَجَر! این سنگ است! بوسیدن سنگ شرک است! آمِران به معروف آنها نیز در رکن عراقى، و شامى، و یمانى، نیز پشت به کعبه به مردم مى‏گویند: بوسیدن سنگ شرک است. و اگر طائفى بخواهد لبان خود را بر آن سنگ‏هائى که رسول خدا گذارده؛ بگذارد و ببوسد؛ با تازیانه او را مى‏زنند؛ و مى‏گویند: شرک است.

و هیچ بعید نیست که از بوسیدن خصوص حَجَرُ الْأسْوَد نیز مردم را منع کنند؛ و سپس طواف را که مقدّس‏ترین حال خضوع و تذلّل در برابر صاحب بیت است، به عنوان شرک، و دور زدن بر گرد سنگ‏هاى جامد و بى روح نیز بردارند.

وهابیه مکه و مدینه را از حالت اسلامی خارج کرده اند
وهّابیه مکه و مدینه را که دو شهر إسلامى و متّفقٌ علیه بین جمیع مذاهب إسلامى است؛ و زادگاه و محلّ هجرت و خانه و قرارگاه رسول الله است؛ و هر نقطه آن مسجدى و معبدى و محلّى از سرگذشت‏ها و تاریخ زنده إسلام، و آثار نبوّت و ولایت أمیر المؤمنین علیه السّلام بود است به دو شهر اروپائى تبدیل کرده‏اند. تمام آثار رسول خدا را و أهل بیت را چه در مکه و چه در مدینه محو کرده و نابود ساخته؛ به جاى آن عمارت‏هاى ده اشکوبه ساخته؛ و نخلستان‏هاى مدینه را که سر سبز و خرّم بود؛ همه را قطع و ریشه کن نموده‏اند؛ و به جاى آنها عمارت‏هاى صد در صد وابسته بنا کرده‏اند.

در مدینه طیبه دیگر اسمى از محلّه بنى هاشم نیست؛ از خانه أبُو أیوب أنصارى نیست؛ بیت الأحزان را خراب کردند، دیوار مسجد على را با صفحاتى پوشانده؛ و دَرِ آن را مهر و موم کرده‏اند. مَشْربه امِّ إبراهیم را چه عرض کنم؟ آن محلّ شریف و مقدّس؛ و آن محلّ نورانى و پر فیض؛ حقّاً امروز به مزبله أشْبَه است تا به مسکن و مأواى رسول خدا، و أهل بیت رسول خدا، و معذلک متروک است و مقفول.

مَسجد الْفَضیخ که همان مسجد ردّ شمس است؛ براى حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام، متروک است و مهجور؛ و حتّى کسى نام آن را نمى‏داند. نام على بن أبى طالب در خطبه‏ها و منبرها برده نمى‏شود؛ ولى ده‏ها بار و صدها بار نام سَیدُنَا عُمَر برده مى‏شود. آه چه شهر غریب و مهجورى است مدینه؟ مدینه که هر وجب آن حکایت از علم و عرفان و قضاء و درایت و ولایت و حَماسه و إیثار یگانه حامى رسول الله، حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام دارد؛ امروز تاریک و غریب است. نام مخالفان هر جا برده مى‏شود؛ ولى نام على، قاچاق است.

بقیع به صورت زمینى است؛ نه سنگى، و نه چراغى، و نه اسمى، و نه رسمى. دور تا دور بقیع را دائره‏اى شکل از عمارت‏هاى مجلّل چند اشکوبه بالا برده‏اند؛ و حتّى عمارت‏هاى ده اشکوبه فراوان است. فروشگاه ها، هتل ها، سازمان ها، مغازه‏هاى فروش همه گونه أمتعه، از مرغ و ماهى گرفته، تا ساندویج؛ و از جوراب و کفش تا طلاجات؛ همگى با تابلوهاى نئون به صورت‏هاى مختلف، و به أشکال شگفت آور، و رنگ‏هاى دوّارِ متفاوت، متاع‏هاى خود را عرضه مى‏کنند؛ به طوری که کسى که سر قبر أئمّه معصومین باشد؛ آن عمارت هاى بلند و آن تابلوها را مشاهده مى‏کند.

أمّا قبور إمامان ما چراغ ندارد؛ سنگ ندارد؛ و حتّى کسى نمى‏تواند بر روى تربتشان با انگشت بنویسد مثلًا: هَذَا قَبْرُ الْإمَام جَعْفَرٍ الصّادِق. مى‏دانید معنایش چیست؟! معنایش آن است که نام جعفرٌ الصّادق قاچاق است. نام محمّدٌ الباقر قاچاق است. وَهَّابیه موجودیت خود را در قاچاق بودن این مذهب و این مکتب مى‏دانند؛ و براى موجودیت خود که در حقیقت هَدْمِ إسلام است مى‏کوشند، چرا که تشیع جز تجسّم روح إسلام و تبلور معناى نبوّت و قرآن چیزى نیست.

جنایت عظیم کشتار زائران خانه خدا

در این سال که سنه 1407 هجرى قمرى است؛ این حقیر در به حجّ مشرّف بوده و خود شاهد قضیه بوده‏ام، در شارع مسجد الحرام یعنى در بَلَد حرام، در ماه حرام، و در حرم خدا، بین عمره و حجّ، از شیعیان ایران به جرم برائت از شرک و إعلان اتّحاد مسلمین و فریاد تخلّص از زیر بارِ آن جبّاران و ستمکاران کافر جهان؛ مردم را محاصره کردند؛ و بر آنها یورش بردند؛ و زن و مرد را مضروب و مجروح کردند. مجروحین از مرز چهار هزار نفر گذشت؛ و تعداد مقتولین بدون شک سیصد و بیست و دو نفر بود، که دویست و هشت نفر زن، و یکصد و چهارده نفر مرد بودند؛ و مقدار چهارده نفر مرد دیگر مفقود شدند، که هنوز معلوم نیست در زندان برده‏اند، و یا مرده‏اند و از کثرت جراحات شناخته نشده و وهّابى‏ها اجساد آنها را تحویل نداده‏اند.

و از این جنایت عظیم‏تر و بالاتر آنکه وهّابى‏ها، مسلمانان حکومت إسلامى ایرانى را متّهم به قصد فَساد و إفساد و تخریب خانه خدا، و کودتا کردند؛ و این حمله قبیحانه و وقیحانه و ستمگرانه خود را نشانه آرامش و بقاءِ نظم معرّفى کرده؛ در تلویزیون ها، و رادیوها و روزنامه‏جات خود عَلَى مَا نُقِل، نشان داده و بیان کردند که: ما جلوى اختلال نظام و شورش را گرفتیم؛ و گرنه ایرانى‏ها خانه خدا را خراب مى‏کردند. زیرا ایرانى‏ها مجوسى هستند؛ و یهودى هستند؛ و از إسلام خبرى ندارند؛ و براى حجّ به مکه نمى‏آیند؛ بلکه براى آشوب و إخلال و تفریق در میان مسلمین، و ایجاد شبهه و شک در إسلام مى‏آیند؛ و به صورت ظاهر در میان مسلمین حجّ مى‏گزارند.

ماهیت فرق ضاله
فرقه وهَّابیه همانند فرقه بَهَائیه مى‏باشند. آنها در عامّه و سنّى‏ها پیدا شدند؛ و مذهبشان حنبلى بود، و بهائیه در شیعه پیدا شده، و مذهبشان جعفرى بوده است هر دو از إسلام جدا شده‏اند. آنها در قیافه و شکل إسلام واقعى و مبارزه با شرک، و اینها در قیافه و شکل تشیع حقیقى و ظهور حضرت مهدى (عج)، آدم‏ها کشتند؛ و فسادها نمودند که روى تاریخ را سیاه کرده‏اند.

در جلد پنجم از إمام شناسى معلوم شد که پیدایش وهّابیه از دویست سال قبل، از ناحیه و زیر نظر و نقشه استعمارى انگلستان بوده است. و درست در همین موقع، ظهور و بروز فرقه بابیه و بهائیه در ایران بوده است. پیدایش سعودى‏ها و تخریب مشاهد مشرّفه بقیع بعد از غلبه انگلستان در جنگ بین الملل اول بر کشور پهناور إسلامى عثمانى، و تجزیه و تقطیع آن به نوزده کشور شد. در آن وقت شریف حسین حاکم مکه را برداشتند و مَلِک سعود را به جاى وى گماشتند. و او و تبار او با إسلام چنان کردند که مى‏دانید؛ و مى‏بینید! به صورت إسلام، و در قالبِ دعوت به توحید، و در ماسک و شَبَهِ دین و قرآن، به سر إسلام و مسلمین در آوردند آنچه را که در قوّه متخیله هیچ صاحب تصوّرى، تصوّر نمى‏شد. آن قدر به مبانى و مبادى و شعائر مذهبى و دینى جسارت کردند که در هیچ‏ ملّت و مذهبى سابقه ندارد.

امروز یهود متصلّب، و حتّى فرقه شاخص آنها یعنى صهیونیزم ها، و تمام مسیحیان، و بودائیان، و پیروان مذهب کنفسیسوس، و بت پرستان، و بطور کلّى همه و همه ملل و فرق، در رفتن به معابدشان آزاد، و در مناسک خود از احترام به پیامبرشان و محفوظ داشتن آثار انبیاء از قبر و خانه و مولد و منزل و مَصْدر و مَورِد و غیرها مى‏کوشند، و در برابر مقدّسات خود سر تعظیم فرود مى‏آورند؛ ولى یک مسلمانى که از آن طرف چین و ترکستان، و یا از جنوب هندوستان، و یا از آفریقا، و آسیا، و اروپا براى یکبار در مدّت عمر موفّق به زیارت بیت الله الحرام مى‏شود؛ باید در پیروى از سنّت رسول خدا، یعنى در بوسیدن أرکان اربعه کعبه (رکن حَجَرُ الْأسْوَد، و رکن عِراقىّ، رکن شامى، رکن یمانى) و در بوسیدن مُسْتَجَار (محلّ دَرِ ورودى بیت الله براى تولّد أمیر المؤمنین علیه السّلام) و در بوسیدن حَطِیم (بین رکن حَجَر الْأسْوَد و دَرِ کعبه) و در بوسیدن مُلْتَزَم (بین دَرِ کعبه و رکن عراقى) و در بوسیدن ضلع واقع در حجر اسمعیل، بالأخصّ در زیر ناودان، باید مورد منع و زجر قرار گیرد؛ و شلّاق بخورد؛ و چه بسا با محرومیت و آرزوى بوسیدن، به وطن خود مراجعت کند.

و همچنین نتواند ضریح و شباک قبر پیامبرش را ببوسد؛ و نتواند قبر أوصیاء و إمامان والا مقام را که از هر جهت به اعتراف جمیع مذاهب أربعه آنان، از طهارت و سیادت و علم و عرفان و وصایت و ولایت مقام تقدّم را دارند؛ ببوسد، و اظهار تعظیم و تکریم نماید. این نیست مگر از روى نقشه صریح و بررسى شده دول کفر و استعمار؛ که در پیش تاختن براى هدم مبانى دینى و کسرِ صولت حقّ، و مَحْو و طَمْسِ آثار أولیاى إسلام تا این سرحدّ ترکتازى مى‏کنند.

کمر همت براى هدم إسلام بسته‏اند

خراب کردن قبور إمامان والا مقام و أوصیاى رسول الله، در بقیع به دست سُعُودى ها درست در وقتى صورت گرفت که بر هر یک از کشورهاى إسلامى، یکى از دیکتاتورهاى بنده و بَرده و سرسپرده و ناموس فروخته خود را گماشتند. در ایران رضاخان میرپنج را سردار سپه؛ و پس از آن رئیس الوزراء، و بلافاصله به مقام سلطنت نشاندند. در ترکیه، مُصْطَفى کَمال پاشا (آتاترک) را و در عراق مَلِک فَیصَل پدر ملک غَازى را، و در مصر مَلِک فؤاد پدر ملک فاروق را و همچنین در سایر کشورها.

در آن وقت که خبر تخریب قبور أئمّه بقیه به ایران رسید؛ شیعیان جگرسوخته و عاشق این سرزمین که خود از جهت أمر داخلى خود و فشار سخت دیکتاتورِ تازه پا به میدان گذارده، قدرت بر حرکت نداشتند؛ کجا مى‏توانستند فکرى براى بقیع کنند؟ این از نظر ملّت. و أمّا از نظر دولت، خود دولت با سُعُودى‏ها در التزام و تعهّد به أجانب در هَدْم دین جهت مشترک داشتند. نهایت کارى که مردم مى‏کردند تشکیل مجالس عزادارى و اجتماع در خانه علماء و بالمآل تلگرافى که أحیاناً در إبراز تأسّف به علماى نجف و کربلا مخابره مى‏شد.

جنایات رضاخان در ایران‏
رضاخان نیز در هدم أرکان إسلام دمى از پاى ننشست؛ و تا جائی که توان داشت بکوشید. قتل عام مردم در مسجد گوهرشاد مسجد مقدّس؛ و زنده به گور کردن مجروحین؛ و برداشتن حجاب بانوان، و لباس ملّى و إسلامى، و عِمامَه و کلاه ساده مردم را تبدیل به لباس فرنگى و کراوات (صلیب) و کلاهِ شاپو و تمام لبه نمود. علماء را کشت و زندان کرد؛ و در ربودن جواهرات آستانه مقدّسه حضرت إمام رضا علیه السّلام، و خراب کردن إمامزاده‏ها و مدارس طلّاب علوم دینیه اهتمام کرد. إداره أوقاف، مصارف مدارس علمیه را که طبق نظر واقفین آن باید براى امور طلّاب آنجا صرف شود؛ صرف فرهنگ غربى، و مدارس اروپائى، و استخرهاى شناى پسران و دختران، و مجالس رقص و موزیک دختران با پسران، و غیرها نمود. در سراسر ایران مدارس طلّاب به صورت مزبله در آمد. دیوارها شکست خورد؛ و سقف‏ها فرو نشست؛ و حجره‏هاى آن محلّ أسباب و أثاثیه دکانداران مجاورش شد.

إسمعیل مِرْآت وزیر معارف آن دوره، إمامزاده یحیى را که در طهران از أعاظم و أکابر امامزادگان و از علماء اهل بیت، و روات أحادیث، و واجب التّعظیم بود؛ و داراى بارگاه و حرم و گنبد و صحن و سرائى بود؛ از بنیاد خراب کرد و زمین ورزش و فوتبال نمود، و جواهرات آنرا از جمله یک جفت طاووس مرصّع قیمتى و عتیق را بُرد.

یکى از مستشرقین (خاور شناسان) آن زمان هر چه به مِرْآت التماس کرد که بناى این إمامزاده تاریخى است؛ و تاریخ آن از هشتصد سال متجاوز است، شما آن را خراب نکنید! زمین ورزش در طهران بسیار است، من از پول خودم آن را ترمیم و تعمیر مى‏کنم؛ بگذارید این سند قدمت و این اثر گرانبهاى عتیق باقى باشد؛ أبداً مؤثّر نیفتاد. إمامزاده را خراب کردند، نه إسمى و نه رسمى، و نه درى و نه ضریحى، هیچ و هیچ.

و در همان وقت، یک درخت چنارِ کهن که در نزدیک إمامزاده در کوچه بود؛ و به چنار إمامزاده یحیى معروف بود؛ یک قسمت از تنه آن، از قسمت دیگر جدا شد؛ و نزدیک بود که به کلّى به واسطه سنگینى آن فرو افتد. همین اسمعیل مرأت: وزیر معارف، مبلغ هشتصد تومان آن زمان که معادل چهل مثقال طلا قیمت داشت؛ از بودجه آثار باستانى صرف کرد، تا آهنگران یک کلاف بزرگ آهنین درست کرده؛ و این قسمت را به قسمت دیگر کلاف کردند، و بالنتیجه این أثر باستانى باقى ماند؛ و جزو خدمات او شمرده شد.

در شب آن روزى که رضاخان از بندرعبّاس فرار کرد؛ و بر کشتى انگلیسى سوار شد؛ مردم محلّه إمامزاده یحیى، با بیل و کلنگ و آجر و غیرها، جمع شدند؛ و با طرح معماران آن محلّ خواستند إمامزاده را بازسازى کنند.

چون وزارت معارف مطّلع گشت، گفت: ما خودمان بازسازى مى‏کنیم. او بازسازى مختصرى کرد که فعلًا به همانصورت است؛ و مقدار مختصرى از صحن را صحن إمامزاده کرد؛ و بقیه زمین ورزش را مدرسه ساخت. پهلوى دروازه قرآن را در شیراز خراب کرد؛ و با خاک یکسان نمود.

دروازه قرآن دروازه‏اى بود قدیمى، و از قدیمى‏ترین آثار باستانى به شمار مى‏رفت. بر فراز دروازه، در بالاى سرِ واردین و خارجین، قرآنى بود که مى‏گفتند: هفده مَن وزنْ دارد.

هر کس از مردم و از سپاهیان و حکام از شیراز بیرون مى‏رفتند، از زیر دروازه قرآن مى‏رفتند، یعنى در پناه قرآن، و در تعهّد و التزام به قرآن، و استمداد از روح قرآن، همچنان که ما مسافرین خود را در ابتداى سفر از زیر قرآن ردّ مى‏کنیم و عبور مى‏دهیم.

و هر کس از مردم و لشگریان و حکام وارد شیراز مى‏شد؛ از این در وارد مى شد. یعنى در پناه قرآن، و با تعهّد و التزام به قرآن، و استمداد از این صحیفه الهیه، من بناى کار خود را در این شهر مى‏گذارم.

پهلوى أمر کرد: این دروازه را خراب کنند. و در سفرى که به شیراز رفته بود؛ و از زیر دروازه قرآن عبور کرده بود، بر روح اسکتبار و غرور و خودخواهى خودش گران آمد که عبورش از زیر قرآن و در پناه قرآن باشد.

هر چه مستشرقین گفتند: این دروازه، از جهت تاریخ، ارزش جهانى دارد؛ و باید باقى باشد؛ فائده‏اى نکرد. دروازه قرآن را خراب کرد؛ و أثرى از آن نگذاشت. امروز شَبهى به جاى آن ساخته‏ اند.

پهلوى جواهرات و نفایس حضرت إمام على بن موسى الرّضا علیه السّلام را برد؛ و از موزه آن حضرت و از حرم مطهّر، و از داخل ضریح مقدّس، آنچه پادشاهان و امراء در مدّت هزار سال آورده و هدیه کرده بودند، همه را برد.

فقط یک صندوق طلا در پائین پاى آن حضرت بود: آن را هم در جشن زفاف پسرش محمّد رضا پهلوى با فوزیه مصرى، به صورت دو عدد گلدان مرصّع در آورده، که وزنش بیست و هفت مَن شد. و از طرف حضرت رضا، آستانه قدس، به عنوان چشم روشنى، به بارگاه داماد و عروس هدیه فرستاد.

پهلوى قرآن‏هاى نفیس خطّى، و کتب نفیس خطّى قدیمى را جمع کرد؛ و هر آنچه را باید به خارج بدهد، داد؛ و بقیه را براى خود در کتابخانه دربار نهاد. و بالأخره بقیه جواهرات دربار را هنگام فرار از کشور آسیب دیده، و دشمن زده، در یک چمدان (جامه دان و صندوق) ریخته؛ و با دست خود برداشته؛ و از خود جدا نمى‏کرد؛ تا هنگام سوار شدن در بندرعبّاس بر کشتى انگلیسى، مأمور انگلیسى آنرا کرْهاً از دست او مى‏گیرد؛ و به بقیه جواهراتِ از پیش فرستاده شده، و ذخیره شده در بانک‏ها و دربار سلطنتى خود ملحق مى‏کند.

بارى از آنچه ما در اینجا بیان کردیم؛ به خوبى روشن مى‏شود که: چقدر گفتار وَهَّابى مسلک‏هاى تازه به دوران رسیده کشور ما، و جوجه ماشینى‏هاى ماشین سُعودى و وهابیه که از آنجا تغذّى مى‏کنند، عَفِنْ و بدبو، و نازیبا و کریه است.



طبقه بندی: فرقه های انحرافی آخرالزمان، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ