تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - خاورمیانه بزرگ یا پروژه رجعت/ چه کسی رویای مالکیت بر جهان آینده را دارد
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



ایالات متحده آمریکا چند سالی است که با فریاد و تهدید مستقیم به کشورها و جوامع کوچک و بزرگ جهان، بظاهر هشدار داده و قدرت نمایی می کند، استراتژی ها و تاکتیک های ویرانگر را به اجرا می گذارد و هیچ قدرتی نیز در برابر او موضع گیری نمی کند، آنهم قدرتهایی که هم از جنبه ی نظامی وهم توانمندی اقتصادی چندین برابر او توانایی دارند و درصورت مقابله و رویارویی نظامی در کوتاه ترین زمان ممکن قادر به حذف کل این قاره شرور هستند .

خبرگزاری مهر- گروه ایران در جهان: چند سالی است که طرح خاورمیانه بزرگ توسط آمریکا در دست بررسی و اجرا می باشد. این طرح که رجعتی به ژئوپلتیک قرن قبل دارد، مصمم به طراحی ساختاری جدید است که درآن کلیه مناطق استراتژیک بویژه حوزه های نفتی کشورهای منطقه تحت قیمومیت و سرپرستی یک قدرت واحد قرار داشته باشند.

البته این طرح بعنوان تاکتیک نوینی جهت تداوم استراتژی مبنایی تصرف چاههای نفت خاورمیانه که ازچهل سال قبل دردستور کاری زمامداران ایالات متحده می باشد قرار دارد.

جهت تحقق تصرف و تملک چاههای نفت خاورمیانه که بعنوان استراتژی مبنایی ایالات متحده در دستور کاری زمامداران واشنگتن قرار دارد، در پروسه ای  40 ساله تاکتیک های مختلفی به مرحله اجرا در آمده که اذهان و افکار عمومی بین المللی بویژه ملتهای منطقه بیش از هرمسئله ای  درگیر تبعات این تاکتیکهای تهاجمی بوده اند و کمتر به عمق استراتژی توجه کرده اند.

امروزه در لایه های فکری اندیشمندان و کارشناسان سیاسی کشورهای مختلف جهان هنوز مباحث تاکتیک های گذشته آمریکا قرار داشته و با آن تحولات امروزه را بررسی می کنند در حالی که ایالات متحده در هر دوره تاکتیک های خود را همانند پیراهنی چرک تعویض می کند و در چشم انداز استراتژی مبنایی خود از هر فرصتی و حتی هرتهدیدی بعنوان یک امتیاز ویژه بهره برداری می کند.

دراین دوره ی نسبتا طولانی جنگهای هولناکی به ملتهای مسلمان منطقه تحمیل شده است که تماما در راستای تحقق استراتژی مبنایی ایالات متحده جهت تصرف وتملک مناطق نفتی خاورمیانه بوده است که در هرمرحله با دستاوردهای ناقص، تاکتیک ها تغییرکرده است.

طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا که برای نخستین بار توسط کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه سابق آمریکا افشا شد، همانگونه که از عنوانش پیداست پیگیر یکدست نمودن حاکمیت کشورهای خاورمیانه وگردش امور آن توسط یک قدرت منطقه ای وابسته می باشد، بعبارتی دیگر احیای امپراتوری گذشته در این منطقه تحت قیمومیت و مدیریت آمریکا باید صورت گیرد.


این تاکتیک پس از شکست اهداف آمریکا در سه جنگ منطقه ای که مستقیما درآن شرکت داشت در دستور کار قرار گرفت.
درجنگ اول که با انگیزه ی آزاد سازی کویت و بیرون راندن رژیم بعثی عراق و با همکاری متحدین غربی و برخی رژیمهای عرب منطقه صورت گرفت، پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس به بهانه ی ممانعت از تهاجم مجدد عراق در بنادر کویت برپا گردید و بدنبال آن ناوهای آمریکایی برای پشتیبانی و حمایت ازتفنگداران خود در منطقه مستقر شدند. اما هدف اصلی که تملک مناطق نفتی منطقه بود محقق نگردید.

درجنگهای بعدی ابتدا افغانستان و سپس عراق بعنوان یکی از مهمترین کشورهای صادر کننده نفت بطور کامل اشغال گردید، اما باز رویای آمریکا جهت مالکیت برمناطق نفتی تحت تصرف تحقق نیافت، چرا که معادلات امروز جهان بر خلاف معادلات یک قرن قبل توان مقابله و رویارویی ملتها با سلطه و تجاوز را ایجاد نموده و ملتها اجازه برقراری چنین سیاستهایی را به قدرتهای متجاوز نمی دهند.

ایالات متحده طی نزدیک به 10سال حضور مستقیم خود در عراق اقدام به نسل کشی و مهاجرتهای اجباری یک ملت نمود، بر اساس آمار منابع رسمی طی این مدت بیش از یک میلیون نفر از مردم عراق یعنی  5 درصد از جمعیت ملت عراق در بمباران های شبانه روزی آمریکا و بعد از آن بمبگذاریهای عوامل داخلی وابسته به عربستان و ایالات متحده قتل عام شدند و صدها هزارنفر از این جامعه نیز به کشورهای همسایه همچون ایران و کویت و امارات و سوریه و مناطق مختلف جهان مهاجرت کردند.اما همه ی اینها اهداف آمریکا را محقق نساخت.

مضاف برآنکه خشم و نفرت عمومی ملتهای مسلمان منطقه از ایالات متحده و همپیمانانش آنان را به تنها گزینه ی پیش روی خود برای رهایی یعنی قیام دینی، قیامی شبیه به آنچه درسه دهه ی قبل در ایران روی داده بود ترغیب نمود.

شعله های آتش این قیام علیرغم کشتار وسیع و میلیونی وتسلط همه جانبه برارکان حیاتی کشوری که ایالات متحده در آن حضور داشت خاموش نگردید و به دیگر نقاط منطقه گسترش یافت. بیداری اسلامی شکل گرفته بود و مردم دیگر کشورهای منطقه نیز با طرح مطالبات گوناگون از حکام وابسته خواهان قطع ید آمریکا از منافع ملی و دینی خود شده بودند و ایالات متحده بیش از هرزمان خود را درمحاصره و تهدید از دست رفتن منافع می دید.

این یک تهدید حیاتی بود؛ اما آمریکا با تجربه ای نزدیک به یک قرن استثمار و بهره گیری از فرصتها، بعنوان تنها کشوری که منافع ملی خود را در خارج از مرزهای خود جستجو می کند آموخته بود چگونه از تهدیدها بعنوان یک فرصت بهره برداری نماید وحرکت انقلابی ملتهای مسلمان را که در راستای مخالفت با حکام وابسته و آمریکایی تبار خود شکل گرفته بود، دور زده و با ایجاد مسیری انحرافی آنان را بسوی اهداف خود هدایت نماید.

نطفه خاورمیانه بزرگ و تغییر ژئوپلتیک منطقه در این فرآیند بعنوان تاکتیک جدید کلید خورد. بازگشت به امپراتوری یک قرن قبل و یکدست نمودن کشورها تحت یک مدیریت واحد و تحت هدایت آمریکا و آنگاه تصرف کامل مناطق نفتی خاورمیانه از آن جمله بود.

امپراتوری که ظاهرا ساختار بومی ومنطقه ای داشته باشد ولی در عین حال دارای مولفه های مشترک با سایر ملل منطقه باشد که این حاکمیت مستبدانه را در قرن بیست و یکم پذیرا باشند.

بدیهی است برای نیل به چنین خواسته ی بلند پروازانه ای حاکمیت سیاسی دهها کشور کوچک وبزرگ منطقه می بایست تغییر نماید و بازی آنقدر ادامه یابد تا قدرت بومی مورد نظر بعنوان پیروز میدان سربلند کرده و امپراتوری وابسته به آمریکا را برپا کند.

درصورت تحقق این امر، رویای نیل تا فرات بشکلی گسترده تر ازمنطقه ی جغرافیایی ترسیمی قبل توسط صهیونیستها، محقق خواهد گردید ودیگر نیازی به جنگهای مکرر واشغال تدریجی مناطق موردنظر نخواهد بود.درصورت تحقق این رویا ضرورت حیات سگ نگهبان آمریکا وغده سرطانی بنام رژیم اسراییل دیگر وجود نداشته واز بین خواهد رفت، چرا که امپراتوری وابسته مورد نظربرای تامین خواسته های آمریکا می بایست عاری ازهرگونه تشنج ودرگیری باشد وعوامل صهیونیست رژیم غاصب - خودشان دردل امپراتوری بزرگ بعنوان گرداننده امور و بازوهای اجرایی نقش داشته و آن را مدیریت می کنند.

درصورت تحقق این برنامه، کارتلی بنام اوپک وجود نخواهد داشت؛ چرا که مدیریت واحد این امپراتوری با تسلط بر عربستان، عراق، قطر، امارات، کویت، لیبی وایران که ازاعضای اصلی این سازمان وازصادرکنندگان مهم نفت جهان، هستند و در عین حال تسلط بر چندین کشور کوچک نفتی غیر عضو اوپک نظیر عمان و بحرین و...که با مجموعه قبلی جمعا دوسوم نفت جهان را دراختیار دارند، همگی در حوزه ی اقتدار و حاکمیت این امپراتوری قرار خواهند گرفت .

آنچه امروزه در سوریه می گذرد و آنچه که طی سالیان گذشته به بهانه برنامه ی هسته ای ایران منتهی به صدور چند قطعنامه درشورای امنیت و طرح مسئله حمله  نظامی به جمهوری اسلامی ایران شده؛ همگی دراین راستا قابل ارزیابی است.

امپراتور کیست؟!

پاسخ به این سوال را باید در تکاپوی شگفت و بی سابقه ی برخی کشورهای منطقه جستجو کرد.ترکیه با نوستالوژی امپراتوری عثمانی، خود را بیش از دیگران دراین امر محق می داند.

دولت بظاهر اسلامی این کشور تستهای جالبی را هم به انجام رسانده است. موضعگیری سفت و سخت در برابر شیمون پرز و اعتراض و ترک اجلاس داووس ، قطع روابط مقطعی با رژیم صهیونیستی به بهانه حمله به کشتی آزادی، وساطت و میزبانی در مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی ایران و گروه (5+1) و...اما دست رهبران ترک در این بازی خیلی زود رو شد و برقراری رابطه با رژیم صهیونیستی و دخالت مستقیم در سوریه ای که محور مقاومت دربرابر رژیم صهیونیستی در منطقه است و...وجهه ی کاذب دولت بظاهر اسلامی این کشور را که داعیه رهبریت امپراتوری نوین را داشت افشا نمود و نه تنها ملتهای مسلمان منطقه بلکه مردم ترکیه نیزدر استانبول و بسیاری از شهرهای این کشور بر علیه دولت تظاهرات کردند و خواهان جدایی ترکیه از سیاست آمریکا و اسراییل شدند.

عربستان دیگر مدعی این میدان است که سالهاست داعیه رهبری جهان عرب ادعای رهبری جهان اسلام را نیز دارد. پرونده جنایات این رژیم برعلیه اسلام و مسلمانان  و وابستگی بی چون و چرای رهبران سعودی به سرویس های امنیتی آمریکا و اسراییل به موازات ذلتی که برای این رژیم نزد مسلمانان ایجاد نموده به همان میزان عزت را برای امرای سعودی نزد رژیم صهیونیستی و آمریکا به ارمغان آورده است.

سعودی ها با این وابستگی مطلق به آمریکا، علیرغم نفرت عمومی جهان اسلام نسبت به خود، خویش را بیش از دیگران در بدست گیری زمام این امپراتوری محق می دانند.

قطراز دیگر مدعیان این امپراتوریست.کشور کوچک و بند انگشتی قطر با تکیه بر ثروت بیکران نفت و گاز طی سالیان گذشته تکاپوی گسترده ای را برای در دست گیری این امپراتوری نموده است.این کشورکوچک عربی، بلند پروازیهای خود را برپایه نه تنها ثروت ناشی ازنفت، نفتی که دیر یا زود به اتمام می رسد، بلکه برپایه منابع غنی گاز جهان که بخشی از آن در این کشور است قرار داده است.

جاه طلبی این شیخ نشین کوچک تا جایی رسیده است که حتی مستقیما وارد مذاکره با کشورهای اروپایی مصرف کننده گاز روسیه شده و خواهان حذف این قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی وعقد قرار داد تامین گاز اروپا در برابر امتیازی که از آنان می خواهد شده است.

این کشورکوچک از سالها قبل با برقراری روابط استراتژیک با رژیم صهیونیستی، دردست گرفتن و کنترل وهدایت و رهبری بخشی از تروریستهای القاعده، راه اندازی شبکه خبری بین المللی الجزیره جهت فضاسازی و پوشش رسانه ای افکار بین المللی و بویژه جهان اسلام، صرف صدها میلیارد دلارهزینه جهت ارتباط و جلب حمایت کاراکترها و شخصیتهای سیاسی جهان غرب و ... خود را در این بازی حساس در معرض رقابت با عربستان سعودی قرار داده است.

اخوان المسلمین از دیگر مدعیان رهبری این امپراتوری فرضی است.هرچند این جنبش قدیمی با قدمتی بیش از 70سال حضور در کشورهای جهان اسلام از جبهه های تهدید کننده آمریکا و رژیم صهیونیستی و حکام وابسته کشورهای عربی بوده است وطی این مدت نسبتا طولانی، شاخه های خود را در اکثر کشورهای جهان اسلام گسترده است واز برکت این سابقه وحضور طولانی مدت وجهه ای معقول را برای خود کسب نموده است و درطی یک دهه ی جاری توانسته به موقعیتهای حکومتی در ترکیه و اخیرا در تونس و مصر دست یابد، اما همنوایی و همراهی با سیاستهای واشنگتن درموضعگیری علیه جبهه ی مقاومت اسلامی که تنها کانون راستین مقابله با اسراییل و آمریکاست، از معامله ای پنهان و سری بین رهبران اخوان و ایالات متحده برای بدست گیری امپراتوری نوین حکایت دارد.

هم اینک جنگی آشکار بین مدعیان این امپراتوری فرضی در جریان است و بازیگر اصلی و طراح آن یعنی آمریکا با در گیر ساختن آنان با یکدیگر ضمن فروش دهها میلیاردی تسلیحات خود و ایجاد تلفات و خسارات سنگین انسانی و مادی به مردم آنها، ضمن تضعیف توانمندی های بالقوه نظامی و اقتصادی کشورهای اسلامی چشم به راه سر برآوردن خادم جدید خود است تا با آسودگی به اهداف استراتژی مبنایی خود دست یابد.

دراین میان تنها جبهه ایستادگی دربرابر این جنایت آشکار مقاومت اسلامی است که از سوریه و لبنان گرفته تا جمهوری اسلامی ایران با چنگ و دندان از آرمانهای دین اسلام و حیات معنوی و مادی ملتهای مسلمان دفاع می کنند، و صد البته بیداری اسلامی ملتهای مسلمان که بعنوان پشتوانه ای قوی برای جبهه ی مقاومت وارد مبارزه با حکام وابسته و سرسپرده ی آمریکا شده است .

اما در این میان سکوت معنادار برخی قدرتهای جهانی که از اهداف ایالات متحده و طرحها و برنامه های او آگاهی کامل دارند بیش از حد انتظار غریب می نماید!

آیا روسیه با توانمندی نظامی افزونتر از آمریکا از ایالات متحده هراس دارد که اقدامی مقابله به مثل دربرابر زیاده خواهی های ایالات متحده نمی کند؟!

آیا چین با قدرت اقتصادی شگفت انگیز خود که قادر به ایجاد بحرانهای حاد بین المللی وبه زانو درآوردن ایالات متحده و یا هرقدرت اقتصادی دیگریست، از آمریکا و اسراییل هراس دارد؟

آیا اتحادیه ی اروپا با اشراف کامل بر طرحهای شوم ایالات متحده برای این قاره که به زانو در آوردن غولهای صنعتی اروپا نخستین ره آورد آن است، دربرابر این موج ویرانگر که در خاورمیانه برپا شده است وبیش از همه دودش به چشم آنها می رود از ایالات متحده هراس دارد؟!پاسخ به همه ی این سوالات منفی است!

اینکه سکوت معنادار این قدرتهای جهانی در برابرآمریکا برپایه چه انگیزه و دلیل وبرهانی است تنها و تنها یک پاسخ دارد و آنهم فروپاشی ایالات متحده آمریکاست.

آمریکا در حال فروپاشی است .هم اینک امپراتوری دیگری در حال اضمحلال و نابودی است و این بار غروب امپراتوری در غرب طلوع کرده است!! هنگامی که یک ابرقدرت جهانی ویک امپراتوری بزرگ پرخاشگری می کند ودیگران را مستقیما تهدید می کند، بیش از آنکه قدرت و توانمندی خود را نمایش دهد ضعف و اضمحلال و انهدام درونی خود را نشان می دهد.

شاید برای بسیاری از جوامع کوچک و کشورهای ضعیف که مستقیم یا غیر مستقیم مخاطب ابرقدرت قرار گرفته اند، فریاد یک ابرقدرت را ناشی از قدرت وتوانمندی او تلقی کنند ودربرابر تهدیداتش اظهارعجز و کرنش وتسلیم نمایند.اما برای کشورها و جوامع بزرگ که از جهات مختلف سیاسی یا نظامی یا اقتصادی و یا علمی همسطح و هم تراز ابرقدرت می باشند، تهدیدات و پرخاشگری یک ابرقدرت نشانه ی ضعف وناتوانی اوست وبیش از هرچیزاضمحلال و نابودی او را فریاد می زند.

آمریکا چند سالی است که فریاد می زند و با تهدید مستقیم به کشورها و جوامع کوچک و بزرگ جهان، بظاهر هشدار داده و قدرت نمایی می کند،استراتژی ها و تاکتیک های ویرانگر را به اجرا می گذارد. وهیچ قدرتی نیز دربرابر او موضعگیری نمی کند، آنهم قدرتهایی که هم از جنبه نظامی وهم توانمندی اقتصادی چندین برابر اوتوانایی دارند و درصورت مقابله و رویارویی نظامی درکوتاه ترین زمان ممکن قادر به حذف کل این قاره ی شرور هستند .

اینکه چرا دربرابر اوسکوت کرده اند تنها یک معنا را تداعی می کند وآن چشم داشتن به فروپاشی ایالات متحده بدون کمترین هزینه و خسارت بین المللی وسپس تجزیه ی این قاره وتقسیم آن است.هم اینک نقشه ایالات متحده  آمریکا در رستوران هتل یا دفتر کاری با مداد  قرمز دستهایی ناشناس در حال تفکیک و مرزبندی است.

*آیا این دستهای نامرئی دستان روسیه است که با استعفای زیرکانه از ابرقدرتی توجه بین المللی را از خود دور کرده و با قرار گرفتن در حاشیه امنیتی سقوط کمونیسم مشغول تجزیه ایالات متحده آمریکاست!

* آیا این دستهای اروپاست و قدرتهای مدعی این قاره که درصدد احیای موقعیت های گذشته خویش و غارتگری نوین بین المللی هستند!

* آیااین دستهای پنهان، دست کمونیسم است که با بکارگیری نومحافظه کاران پیروان تروتسکی درکنگره و دولت آمریکا، با ایجاد بحرانهای حاد بین المللی وازسوی دیگر عدم توجه به مشکلات داخلی ایالات متحده ضمن ایجاد تنفراز نظام سرمایه داری قصد تکمیل سیکل پرولتاریا وکمونیسم را دارند، سرمایه داری هم اینک در نقطه ی سراشیبی این سیکل قرار دارد.

* آیا این دستهای نامرئی دستهای صهیونیسم بین الملل است که با نفوذ درکانونهای مسیحی وبرپایی تشکل«صهیونیسم مسیحی» با برهم زدن امنیت وثبات بین المللی درصدد انتقال پایگاه خود از تل آویو به واشنگتن و بدست گیری زمام آمریکا (آنهم آمریکای تجزیه شده و کوچک) می باشد؟!

آیا این دستهای نامرئی فراماسونری جدید که متشکل از خانواده های مافیایی اروپا و آمریکا و آسیا هستند و هریک با در اختیار داشتن سرمایه های چند صد میلیارد دلاری در توافقی پنهان برای تصرف جهان متحد شده اند می باشد؟!

اتحادی که براساس آن ایالات متحده می بایست بعنوان بازوی مسلح آنان جاده های ناهموار را مسطح کند و آنگاه تجزیه شده و هر بخش آن در اختیار یک خانواده قرار بگیرد.

این گمانه ها درست یا غلط از ماهیت اضمحلال و انهدام تدریجی  امپراتوری ایالات متحده آمریکا چیزی نمی کاهد و اقدامات این کشور برای گریز از سرنوشت محتوم خود و انتقال بحران به خارج از ایالات متحده و تقسیم بندی های نوین جهانی هیچگونه ثمری نخواهد داشت.

--------------------------------

*نویسنده: سید مصطفی فرقانی




طبقه بندی: اخبار،  غرب (اروپا-آمریکا)درعصر ظهور، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ