تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر - جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش چهارم
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) بود.

 

 

 

ایران؛ جزیره ی امید

 

در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) بود.

 

در 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی) و در عصر عاشورای حسینی، امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از روحانیون انقلابی وقت ایران، سخنرانی کوبنده ای را علیه نظام شاهنشاهی حاکم بر ایران ایراد کرد و پایه های انقلابی بزرگ را در ایران به وجود آورد که آینده ی جهان را تغییر داد.(247) اما مهمتر اینکه امام خمینی (رحمة الله علیه) از روزهای آغازین پی ریزی انقلاب ایران و در حالی که هنوز جریان کاملاً منسجمی برای شکل دهی انقلاب شکل نگرفته بود، پیکان حملات خود را علیه اسرائیل (قلب فراماسونری دجال) نشانه گرفت و شاه فراماسون ایران را به عنوان نوکر و همپیمان اسرائیل معرفی نمود.(248)

 

متن سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) در آن زمان چنین بود:(249)

 

« ... اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود،  مدرسه  (فیضیه قم و طالبیه تبریز)   را   کوبید.  ما  را  می کوبند،  شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند .........

 

... تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟  چرا  اینقدر  مردم  را  اغفال می کنید؟  چرا نشر  اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد ......

 

...  امروز  به  من  اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است.  این  سه  تا  امر  را  کار  نداشته  باشید،  هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما ......

 

... تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد؛ ممکن  است  آن  معنایی  که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه ی اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم ...... »

 

سخنرانی های  کوبنده ی  « امام خمینی (رحمة الله علیه) » علیه « شاه » و « اسرائیل » در عصر عاشورای 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی)، سرآغاز قیام بزرگ 15 خرداد همان سال و نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1978 میلادی) بود.

 

 

بعد از نطق تاریخی مذکور که نشان از درایت امام خمینی (رحمة الله علیه) در شناختن دشمنان اسلام و ایران داشت و حاکی از شناخت ایشان از « فراماسونری دجال » و رابطه ی پنهانی این تشکیلات شیطانی با رژیم شاه بود، رژیم شاه امام خمینی را در سحرگاه 15 خرداد 1342 شمسی دستگیر کرد و ایشان را به تهران برد.(250)

 

با انتشار خبر دستگیری امام خمینی (رحمة الله علیه)، مردم مسلمان ایران در 15 خرداد سال 1342 هجری در شهرهای مختلف ایران اعم از قم، تهران، ورامین، مشهد، شیراز و ... قیام کردند که این قیام توسط رژیم منحوس پهلوی و با همکاری سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل سرکوب گردید.(251)

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) در فروردین 1343 هجری شمسی از زندان آزاد شدند که متعاقب آن جشن و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت.(252) اما امام خمینی (رحمة الله علیه) بر اجرای وظیفه ی الهی که بر دوششان سنگینی می کرد، مصر بودند. در 4 آبان سال 1343 هجری شمسی امام خمینی (رحمة الله علیه) سخنرانی تاریخی ایراد کردند که این بار نیز « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « مهمترین بازوی فراماسونری دجال » یعنی « آمریکا » را مورد هدف قرار دادند:(253)

 

« دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست،  ملـل  اسلام  از  اجـانب  عموماً  و  از  آمـریكـا خصوصاً متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. »

 

این تیزبینی و بصیرت امام خمینی (رحمة الله علیه) واقعاً اعجاب آور است و نشان از تأییدات الهی ایشان دارد. چرا که در شرایطی که هنوز یک انقلاب نوپا است، هیچ رهبر انقلابی این ریسک و خطر را نمی پذیرد که برای خود دشمن بیشتری بتراشد و کار را سخت تر نماید؛ اما از آن جا که اهداف امام خمینی (رحمة الله علیه) الهی  بود  و  به  واسطه ی بصیرت فوق العاده ای که خداوند به ایشان عنایت فرموده بود، امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت نیز دشمن اصلی یعنی « دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی، صهیونیسم جهانی، نظام سلطه) »  را شناخته و شدیدترین مواضع را علیه آن اتخاذ نمودند.

 

به دنبال سخنرانی امام (رحمة الله علیه) در 4 آبان 1343 هجری شمسی، در 13 آبان همان سال رژیم شاه ایشان را به ترکیه تبعید کرد و دوران زندگی 14 ساله ی امام (رحمة الله علیه) در تبعید آغاز شد.(254)

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) در تبعید نیز به نوشتن اعلامیه ها و رهبری نهضت اسلامی مردم ایران ادامه  تا این که این تلاش ها حدود 14 سال بعد و در تاریخ 22 بهمن 1357 هجری شمسی ثمر داد و انقلاب اسلامی و الهی مردم ایران به پیروزی رسید.(255) به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » و یارانش، از مستی حاصل از سیطره ی جهانی خود به در آمده و زنگ خطر را در گوش خود احساس کردند.

 

جالب این که یاران « دجال » حتی زودتر از خود مسلمانان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادلات جهان به دنبال این انقلاب پی بردند:

 

« موشه دایان » وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: » زلزله‌ای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئله‌ای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم. »(256)

 

« هنری کیسینجر » طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید می‌کند، مهم‌ترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه می‌گوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبه‌رو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی. » وی در جای دیگری اضافه می‌کند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپریالیزم شوروی متبلور می‌شود، روبه‌رو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج (فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب  جماهیر شوروی  را تحت الشعاع   خود    قرار    داده    است ...   ایران   همواره   کابوس‌های    اعراب    را  بر می ‌انگیزد. »(257)

 

« لئونید برژنف » رئیس جمهور سابق و دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین می‌گوید: « اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر، قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است...  تجدید حیات اسلام شاید مهم‌ترین واقعه ‌ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلمان‌نشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بوده‌اند، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد ».(258)

 

همانگونه که ملاحظه فرمودید، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « شرق و غرب ماسونی » به رهبری « شوروی و آمریکا » همگی با هم احساس خطر  کردند.  آن  چیزی  که  بین  « موشه دایان »  اسرائیلی، « هنری کیسینجر » آمریکایی و « لئونید برژنف » شوروی اتحاد و نقطه ی فکری مشترک ایجاد می کند، مسئله ی انقلاب اسلامی ایران و دشمنی « اعضای مختلف تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با این انقلاب الهی است. چرا که این کشورها علیرغم درگیری هایشان بر سر به دست گیری رهبری جریان ماسونی، در عمل و در اهداف نهاییشان برای ساختن امپراطوری  جهانی  و  شیطانی  به  مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک داشته و دارند و چون انقلاب اسلامی و الهی « ایران » را برخلاف انقلاب های ماسونی « هند » و « آفریقای جنوبی » و ... به عنوان مهمان ناخوانده و مخالف اهداف شیطانیشان می پنداشته و می پندارند، با تمام قوا به مخالفت با آن برخاسته اند.

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) که در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی،  در  پاسخ  به  خبرنگار روزنامه ی « لوموند »، یکی از دلایل دشمنی خود را با « محمدرضا شاه »، همدستی وی با « اسرائیل » عنوان کرده بودند،(259) بعد از انقلاب نیز پایبندی خود را به این عقیده نشان دادند؛ به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز روابط کشورمان با اسرائیل قطع شد و  به  جای « کنسولگری اسرائیل »، « سفارت فلسطین » تأسیس گردید.(260) همچنین  از  سوی  بنیانگذار  کبیر  جمهوری  اسلامی  حضرت  امام خمینی (رحمة الله علیه)، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به عنوان « روز جهانی قدس » نامگذاری شد تا مبارزه با « فراماسونری دجال (صهیونیسم، نظام سلطه) » که قلب آن  در  قالب  « اسرائیل »  مشغول  اجرای نقشه های شیطانی آخرالزمانی بود، دامنه ی بین المللی و جهانی یابد.(261)

 

روز جهانی قدس: روز همبستگی جهانی علیه « فراماسونری دجال ».

 

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) از هر فرصتی برای مقابله با « فراماسونری دجال » و اصحابش بهره می جستند. سخنان زیر، بخشی از فرمایش های این مرد بزرگ پیرامون « اسرائیل » می باشد:(262)

 

« من طرفداری از طرح استقلال اسرائیل و شناسایی او را، برای مسلمانان یك فاجعه و برای دولتهای اسلامی یك انفجار می دانم.  »


« دولت غاصب اسرائیل با هدفهایی كه دارد، برای اسلام و ممالك مسلمین خطر عظیم دارد. »


« برادران و خواهران باید بدانند كه آمریكا و اسرائیل با اساس اسلام دشمنند. »


« خیال ابلهانه ی اسرائیل بزرگ، آنان را به هر جنایتی می كشاند. »


« اسرائیل از نظر اسلام و مسلمین و تمامی موازین بین المللی غاصب و متجاوز است؛ و ما كمترین اهمال و سستی را در پایان دادن به تجاوزات او جایز نمی دانیم. »


« كراراً گفته ام و شنیده اید: اسرائیل به این قراردادها اكتفا نمی كند و حكومت اعراب را از نیل تا فرات غصبی می داند. »


« اسرائیل باید از صفحه ی روزگار محو شود. »


« بر هر مسلمانی لازم است كه خود را علیه اسرائیل مجهز كند. »


« از اسرائیل، این دشمن اسلام و عرب جانبداری نكنید، كه این افعی افسرده اگر دستش برسد بر صغیر و كبیر شما رحم نمی كند. »


« بر همه ی آزادیخواهان جهان است كه با ملت اسلام هم صدا شده، تجاوزات غیر انسانی اسرائیل را محكوم نمایند. »


« ایران دشمن سر سخت اسرائیل بوده و هست. »


« من به جمیع دول اسلام، و مسلمین جهان در هر جا هستند اعلام می كنم كه ملت عزیز شیعه از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند، و از دولتهایی كه با اسرائیل سازش می كنند متنفر و منزجرند. »


« تا ملتهای اسلامی و مستضعفان جهان بر ضد مستكبران جهانی و بچه های آنان، خصوصاً اسرائیل غاصب قیام نكنند، دست جنایتكار آنان از كشورهای اسلامی كوتاه نخواهد شد. »


« وظیفه ملت غیور ایران است كه از منافع آمریكا و اسرائیل در ایران جلوگیری كرده، و آن را مورد هجوم قرار دهند. »


« این ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامی، با پشتیبانی دول بزرگ جایگزین شده است و ریشه های فسادش هر روز ممالك اسلامی را تهدید می كند، باید با همت ممالك اسلامی و ملل بزرگ اسلام ریشه كن شود. »

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) همچنین تیر خلاص را به « اسرائیل » زدند و « اسرائیل » را نه کشوری مستقل، بلکه زاییده ی توطئه ی « شرق » و « غرب » عالم، معرفی نمودند:(263)

 

« اسراییل با تبانی و همفكری دولتهای استعماری غرب و شرق زاییده شده و برای سركوبی و استعمار ملل اسلامی بوجود آمد و امروز از جانب همه ی استعمارگران، حمایت و پشتیبانی می شود. »

 

از جملات فوق می توان به عمق بینش امام خمینی (رحمة الله علیه) پی برد، چرا که ایشان نیز از سال ها قبل به « توطئه ای بین المللی » در ساخت « اسرائیل » پی برده بودند و در این زمینه هشدار می دادند.

 

از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت اسلامی در سال های 1342 و 1343 هجری شمسی، « آمریکا » را نیز به عنوان دشمن بزرگ اسلام و ایران و حامی بزرگ « اسرائیل » معرفی می نمودند(264) و این رویه تا بعد از انقلاب اسلامی ایران و پایان عمر  با برکتشان  ادامه  داشت. در کلام امام خمینی (رحمة الله علیه) از « آمریکا » با عنوان « شیطان بزرگ » یاد می شد(265) و امام (رحمة الله علیه) همواره علیه « آمریکا » و « جنایاتش » موضع می گرفتند؛ تا جایی که در  قضیه ی « تسخیر لانه ی جاسوسی (سفارت آمریکا) » نیز امام از مواضع دانشجویان انقلابی، حمایت می کردند.(266)

 

جملات زیر که از بین سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) انتخاب شده است، مواضع ایشان را در رابطه با « دولت آمریکا » به خوبی نشان می دهد:(267)

 

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

 

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

 

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »

 

« دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم ابرقدرتها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. »

 

« آمریکا شماها را برای نفتتان می‌‌‌ خواهد، شما را برای این می‌‌‌ خواهد که بازار درست کند، که نفتتان را ببرد و بنجلها را بیآورد به شما بفروشد. »

 

« مهمترین و درد آورترین مسأله‌‌‌ ای که ملتهای اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست. »

 

« ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تو دهنی بزنند به آمریکا؛ و بدانند که می‌‌‌ توانند. »

 

« اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. »

 

« ما نمی‌‌‌ خواهیم که به آمریکا ظلم کنیم و نمی‌‌‌ خواهیم که زیر بار ظلم آمریکا برویم. آنها کارهایی که کردند و ظلم به ما بوده است، ما آنها را تحمل نخواهیم کرد. اما روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر به طور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می‌‌‌ کنیم. »

 

اما  امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   سخنان  گهربار  خویش،   پیکان   حملات  را  تنها  متوجه « آمریکا » و  « اسرائیل »  ندانستند و از الفاظی  همچون  « صهیونیسم بین الملل »، « سلطه طلبان » و ... بهره بردند تا نه فقط « مردم ایران »، بلکه « مسلمانان » و  حتی « سایر مستضعفان جهان را اعم  از  مسلمان  یا  غیر مسلمان » متوجه نقشه ی شوم « فراماسونری دجال »  یا  همان  « نظام سلطه »  به  رهبری  « آمریکا »  و  محوریت « اسرائیل » نمایند و « مستضعفان عالم » را به تلاش برای مبارزه با « دجال » و اصحابش فراخوانند تا لایق به ارث بردن خلیفگی خداوند گردند:(268)

 

« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌‌‌ نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌‌‌ الملل سازماندهی می‌‌‌ گردد، استثمار می‌‌‌ نماید. آمریکا با ایادی مرموز  و  خیانتکارش،  چنان  خون  مردم بی‌‌‌ پناه را می‌‌‌ مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »

 

« مستضعفین وظیفه‌‌‌ شان را با مستکبرین بفهمند. این  مستضعفین اکثراً نمی‌‌‌ دانند. ما هم نمی‌‌‌ دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمی‌دانیم که اینها به  سر  ما چه آورده‌‌‌ اند. بعضی از ورقه‌‌‌ های کوچکش  دست  ماست  و می‌‌‌ دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی‌‌‌ توانیم بفهمیم. ما می‌‌‌ خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می‌‌‌ کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می‌‌‌ کنند. ما می‌‌‌ خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می‌‌‌ برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »

 

« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض  مستکبرین  است؛  و  تا  این  سلطه‌طلبان بی‌‌‌ فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمی‌رسند. »

 

« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می‌‌‌ شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »


« مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. و مستضعفان که اکثریت قاطع جهان را تشکیل می‌‌‌ دهند مطمئن باشند که وعده حق‌تعالی نزدیک است و ستاره نحس مستکبران رو به زوال و افول است. »

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) حتی به صورت صریحتر از کشورهای پلید  دیگری  که  شریک  جرم « آمریکا » و « اسرائیل » هستند، نام برده اند؛ به نحوی که در سخنرانی 4 آبان سال 1343 هجری شمسی و در هنگامی که نهضت اسلامی مردم ایران در ابتدای راه خود بود، به وضوح از دسایس کشورهای مختلف در امور جهان، پرده برداشتند:(269)

 

« آمریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر... »(270)

 

این فرمایش امام (رحمة الله علیه) نشان می دهد که امام خمینی (رحمة الله علیه)، دسایس و توطئه های جهانی را مربوط به یک یا دو کشور نمی دانستند، بلکه ایشان دست بسیاری از کشورها را در این توطئه ها می دیدند و مردم را به مقابله با این تشکیلات شیطانی و سیستم تحت هدایت « دجال » فرا می خواندند.

 

ذکر یک نکته ی بسیار مهم: در این قسمت ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و  آن  اینکه  اصطلاحاتی  همچون « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی » و ... که مکرراً از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) به کار می رفت منافاتی با مطالبی  که تاکنون درباره ی « فراماسونری دجال » گفته شد، ندارد؛ زیرا اصطلاحات مذکور با یکدیگر قرابت بسیار دارند. در این میان یکی از عواملی که باعث شد تا ما از بین  این  اسامی مختلف، نام « فراماسونری جهانی » را برگزینیم، بحث « نماد شناسی » ماسونی   بود   که  با  وجود  نمادهایی  چون « چشم جهان بین »، « پرگار و گونیا »، « Baphomet »  و ...،  توضیح   آن ها   در  قالب  اصطلاحاتی  چون  « نظام سلطه »، « صهیونیسم »  و ...  بسیار  دشوار  بود.   همچنین   استفاده   از   واژه هایی   چون « صهیونیسم » می توانست تا حدودی بار مذهبی برای « نظام سلطه » به ارمغان  بیاورد  و  آن  را  به  « یهودیت »  و  تا  حدی « اوانجلیسم » محدود نماید که انتخاب نام « فراماسونری » این مشکل  را  نیز  رفع می نماید. بنابراین عبارات « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی »، « نظام سلطه » و ... که مکرراً توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) بیان شده و ذکر می گردد، با « فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » مطابقت دارد.

 

« فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همه ی نقشه هایش را نقش بر آب می دید، فعالیت های همه جانبه و گسترده ای برای نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، تدارک دید و از همان روزهای اول انقلاب، با انواع تحریم های اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...، بمب گذاری  و  ایجاد نا امنی داخلی، حمایت از گروه های منافق و معاند نظام،  حمایت  از  حرکت های تجزیه طلبانه در مناطق مرزی، به راه انداختن جنگ تحمیلی 8 ساله علیه جمهوری اسلامی ایران و ... در صدد برآمد تا این انقلاب الهی را سرکوب نماید،(271) اما به لطف الهی از عهده ی این امر برنیامد. بالعکس، ندای ظلم ستیزی و آزادگی مردم ایران در جهان طنین انداز شد  و  ملل  مسلمان  در  سایر  نقاط  جهان  اعم  از  « فلسطین »، « لبنان »،  « یمن »، « بحرین » و ... از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفتند و به مقابله با ظلم برخاستند.(272)

 

یکی از مهمترین جریان های مقاومت که به تأسی از انقلاب ایران شکل گرفت، نیروی مقاومت شیعی « حزب الله » در جنوب لبنان بود که در سال 1982 میلادی و حدود 4 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با هدایت و حمایت امام  خمینی (رحمة الله علیه) فعالیت های خود را آغاز نمود(273) و به عنوان خاری در چشم « فراماسونری دجال » و قلب آن یعنی  « اسرائیل » گشت و دامنه ی مبارزه  با  « دجال »  را  از  کیلومترها  دور  از « اورشلیم (بیت المقدس) »، به نزدیک « بیت المقدس » و مرزهای « اسرائیل » کشاند.

 

امام خمینی (رحمة الله علیه) تا پایان عمر مبارکشان، به مبارزه با « دجال » و اصحابش به خصوص « آمریکا » و « اسرائیل » ادامه دادند و در سال 1368 هجری شمسی (1989 میلادی) به دیدار معبود شتافتند و پرچم مبارزه با « دجال » را به سیدی جلیل القدر یعنی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) سپردند.(274)

 

البته لازم به ذکر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) با وجودی که رسماً از انتخاب رهبر ایران بعد از رحلتشان خبر نداشتند و نمی دانستند مجلس خبرگان چه کسی را به رهبری برخواهد گزید، اما به دلیل الهامات الهی که به ایشان می شد، در زمان حیاتشان « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن این مسئولیت دشوار و رهبری جبهه ی مقاومت در برابر « دجال » آماده می کردند.

 

علاوه  بر سمت « ریاست جمهوری » که حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »  به واسطه ی آراء مردم برعهده داشتند،(275) در مقاطعی نیز امام خمینی (رحمة الله علیه) ایشان را به « سمت نمایندگی ولی فقیه در شورای عالی دفاع » برگزیده بودند(276) تا ایشان با حضور در جبهه ها، روحیه ی « نبرد و مقاومت »  را  نیز  همچون  « علم و اجتهاد » تقویت  نمایند. همچنین  امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیاتشان، مسئولیت امور مربوط  به « فلسطین » و « لبنان » را به حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » سپردند تا ایشان در زمان رهبری خود نیز، بزرگترین دشمن برای « قلب دجال » باشند که در لباس « اسرائیل »  به  جنایت  مشغول  است.(277) خاطره ای  شنیدنی  از  زبان  رهبر  مقاومت « حزب الله لبنان »، « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » نکات مهمی را بیان می کند:(278)

 

« در همان روزها، جمعی خدمت امام (رحمة الله علیه) رفته و به ایشان گفتند: « که ما به شما معتقدیم و شما رهبر ما هستید. » امام (رحمة الله علیه) فرمودند: « از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد. من از همین حالا می‌بینم که پیروزی از آن شماست! » از حضرت امام (رحمة الله علیه) خواستیم که در مسئله ی لبنان، نماینده‌ای معرفی کنند، تا مزاحم وقت ایشان نشویم. امام (رحمة الله علیه) آن زمان فرمودند: «نماینده ی تام‌ الاختیار من آقای خامنه‌ای (مد ظله العالی) هستند. » آقا هم خیلی با ما مهربان بودند. از نخستین روزهای شکل‌گیری حزب‌الله، ایشان مسئول ما بود. ایشان در مسائل اسرائیل، کارشناس‌تر از کارشناسان است.

 

بیش از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را برای نخستین بار عقب برانیم. البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما  دشمن  بود.  اما،  کار را  ادامه  دادیم. امام (رحمة الله علیه) فرموده بودند: «تا اخراج کامل ادامه دهید.» پس از رحلت امام (رحمة الله علیه) رسیدیم خدمت آقا که الآن شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم. آقا فرمودند: « نه خیر، مسئله ی اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسئله هستم. » آقا خصوصیات تک‌تک ما را می‌شناسند. این ارتباط عمیق، از مهم‌ترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزب‌الله بود. »(279)

« حزب الله » لبنان: تربیت یافته ی امام خمینی (رحمة الله علیه) و سربازان امام خامنه ای (مد ظله العالی).

 

 

از خاطره ی فوق که از زبان « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » بیان شده است، دو نکته ی مهم استنباط می شود:

 

1 - امام خمینی (رحمة الله علیه)   در   زمان   حیات   مبارکشان،  حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن رهبری تحت تعلیم قرار داده بودند و با توجه به نقش مهمی که امام (رحمة الله علیه) برای « ایران » در مسئله ی مبارزه با « فراماسونری دجال،  (صهیونیسم  جهانی،  نظام سلطه  و ...) »   قایل  بودند،   ایشان   حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را مسئول امور مربوط به خط مقدم مواجهه با « اسرائیل » قرار داده بودند تا برای مبارز ی جدی با « دجال » در زمان رهبریشان آماده باشند.

 

2 - با توجه به اینکه حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » برخلاف رویه ی امام خمینی (رحمة الله علیه)، نماینده ی « تام الاختیاری »  برای  امور  مربوط  به  « اسرائیل »  و « لبنان » برنگزیده اند، به نظر می رسد که  مطابق  الهامات  الهی،  نقش  ایشان  در  مقابله  با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » نقش ویژه ای است و در هر زمانی، ایشان شخصاً مسئول پیگیری این مسئله  هستند  که  البته  این  امر می تواند با مسئله ی « فتح قدس » به دست « ایرانیان » که در روایات آخرالزمانی وارد شده است، مرتبط باشد.(280)

 

پس از رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت سنگین رهبری را با درایت و صلابت بر عهده گرفتند. در زمان ایشان نیز « فراماسونری دجال » و یارانش، شدیدترین تحریم ها را بر ضد ایران اعمال کردند؛ گرچه این تحریم ها زحمات زیادی بر مردم  مومن « ایران » تحمیل کرد، اما موجب آغاز جنبش های عظیمی در جهت استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورمان گردید.(281)

 

در زمان رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » جنگ های « اول خلیج فارس علیه عراق »، « نبرد افغانستان » و « جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق » از جانب « سازمان جهانی فراماسونری » و اعضای برجسته ی  آن  همچون  « آمریکا »، « انگلیس »، « ناتو » و ... سازماندهی شد که در نتیجه ی آن ها، حلقه ی محاصره ی « دجال » علیه « ایران » تنگ شود؛(282) اما به واسطه ی وجود  رهبری  قدرتمند،  این توطئه ها خنثی شد و برخلاف خواسته ی « دجال »، « انتفاضه ی مسجد الاقصی » در « فلسطین » به تأسی از پیروزی های « ایران » شدت یافت(283) و « حزب الله لبنان » نیز توانست اسرائیلی ها را در سال 2000 میلادی از « جنوب لبنان » عقب براند(284) و در سال 2006 و نبرد معروف و سنگین « 33 روزه »، شکست سنگینی به « اسرائیل » وارد نماید(285) و این کشور ماسونی را برای اولین بار از زمان « اشغال فلسطین »، وادار به مبادله ی تعداد زیادی از « اسرای عرب » نماید.(286) در این میان « نبرد 33 روزه » جایگاه مهمی در برنامه های « دجال » برای تحقق « اسرائیل نیل تا فرات » داشت؛ چرا که اگر می توانست به این آرزو دست یابد، زمینه برای تشکیل « معبد شیطانی سلیمان » و آغاز امپراطوری « دجال » تا سال 2010 میلادی فراهم می شد که به لطف خدا و مجاهدت های مجاهدان « حزب الله لبنان » نتیجه داد و این توطئه ی بزرگ ابتر ماند. جالب این که تلاش « فراماسونری جهانی »  برای  طولانی  کردن  جنگ تا « 33 روز » و توسل به « عدد 33 » مورد علاقه ی ماسون ها نیز نتوانست گره « دجال » را باز کند(287) و اراده ی خداوند متعال که در پیروزی های « حزب الله » متجلی شد، ورق را به نفع اسلام و مقاومت برگرداند و شمارش معکوس برای نابودی « دجال » و « ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) » را در آخرالزمان، آغاز کرد.

 

در حال حاضر نیز به لطف خداوند متعال، غلبه ی زشتی و تاریکی روز به روز کمرنگ تر می شود و نور الهی که با « انقلاب اسلامی ایران » در جهان طلیعه زد، می رود تا روز به روز عالمگیر شود و بر تاریکی و پلیدی پیروز گردد.

 

امروز ندای آزادگی و معنویت نه تنها از  « ایران »،  بلکه  از  « لبنان »،  « فلسطین »، « یمن »، « عراق »، « بحرین »، « افغانستان »، و ... شنیده می شود(288) و انقلابی الهی که سیدی بزرگ از شهر مقدس « قم » آغاز کرده بود، می رود تا عالمگیر شده و  عنوان خاری در چشم « دجال »، « حرکات شیطانی فراماسونری دجال » را تا زمان ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، متوقف نماید تا ان شاء الله با ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، طومار زندگی « دجال » درنوردیده شود. (ان شاء الله)

 

سه شخصیت بزرگ آخرالزمان که رهبری خط مقدم مواجهه با  « فراماسونری دجال »  را بر عهده داشته و دارند:  « امام خمینی (رحمة الله علیه) »،  « حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »،  و  « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) ».

 

 

لازم به ذکر است که با آغاز انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » نیز از پا ننشسته و مهره های کلیدی خود را از همان روزهای آغازین انقلاب، وارد صفوف انقلابیون نمود تا به خیال خود، این انقلاب را منحرف نماید، اما به لطف خدا این امر تاکنون محقق نشده است. افرادی مثل « ابوالحسن بنی صدر » که ارتباط آن ها با سرویس های جاسوسی کشور ماسونی « انگلیس » نیز افشا شده است، از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، به خرابکاری و نفاق پرداختند و حتی با ریاکاری توانستند به مقام « ریاست جمهوری » نیز دست یابند؛(289) اما اینان نمی دانستند که مملکتی که خداوند آن را برای مأموریتی وِیژه در آخرالزمان برگزیده است،  با  این  ترفندها  آسیب می بیند، اما از هم نمی پاشد!!!

 

در طول 32 سال  گذشته،  علاوه  بر  تهدیدات  خارجی،  « انقلاب اسلامی  » ایران فتنه های بزرگی همچون « خیانت های بنی صدر »، « بمب گذاری های تروریستی »، « غائله ی  گروهک  مجاهدین خلق (منافقین) »،  « انحراف  و  اختلاس  برخی  از مسئولین » به خصوص در دوره ی موسوم به « اصلاحات »،(290) و « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » را پشت سر گذاشته است(291) و  به  لطف خدا از آن ها سربلند بیرون آمده است. اما نکته ی جالب این که در هر کدام از این فتنه ها، ردپای « فراماسونری جهانی » به چشم می خورد.

 

برای مثال « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » که یکی از بزرگترین فتنه ها علیه « تمامیت نظام » و  نه فقط یکی از کاندیداها بود، خود گواه این مدعا است؛(292) حتی اگر از برخی گزارش ها مانند سخنان « پیام فضلی نژاد » روزنامه نگار و نویسنده ی معروف درباره ی ارتباط « سید محمد خاتمی » با فراماسونرها و عضویت برخی از سران و مغزهای متفکر فتنه همچون  « میر حسین موسوی » در « لژ ماسونی قسطنطنیه »(293) به دلیل در دست نبودن مدارک  کافی  در  حال  حاضر  بگذریم،  باز  هم  وجود  اطلاعاتی  مبنی بر دیدار « سید محمد خاتمی » با فراماسون معروف « جرج سوروس »(294) و دست داشتن « بنیاد ماسونی سوروس » در وقایع پس از انتخابات،(295) نشان می دهد که حداقل، هدایت این فتنه ها از سوی فراماسون های خارجی بوده است.  از  سوی دیگر،  در  حمایت  از « اغتشاشگران بعد از انتخابات » کشورهای ماسونی دنیا، به حمایت از فتنه گران پرداختند.(296) حال اگر به توصیف « فراماسون ها » از « جنبش های ماسونی » نگاهی بیندازیم، در می یابیم  که « اغتشاشات پس از انتخابات » موسوم به « جنبش سبز »  نیز  یک  « جنبش ماسونی » می باشد:(297)

 

ماسون ها در رابطه با جوامع، چنین نظری دارند:(298)

 

« مدرسه ای كه توسط مدیر ماسون اداره می شود، یك موسسه ی ماسونی محسوب می گردد. جامعه ای كه توسط یك لیدر ماسون  رهبری می شود، جامعه ی ماسونی به حساب می آید. اگر تعداد اعضایمان هم زیاد نشود، از طرف هر كسی كه می خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان یك موفقیت شمرده می شود. »(نشریه ی ماسون ترك – صفحه ی 3032)

 

با توجه به همین تعریف، جنبشی همچون « جنبش اغتشاشگر سبز » که از سوی کشورهای ماسونی همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « فرانسه »، « ایتالیا » و ...  و نیز بنیاد های ماسونی همچون « بنیاد سوروس » مورد حمایت و هدایت قرار می گرفته است، مطابق تعریف خود ماسون ها نیز یک « جنبش ماسونی » تلقی می گردد.

 

البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود، زیرا برخی گزارش ها حاکی از شرکت « سید محمد خاتمی » در « اجلاس ماسونی بیلدربرگ » می باشند:(299)

 

وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.

 

وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.

 

البته لازم به ذکر است که گزارش هایی در رابطه با ارتباط « عبدالکریم سروش » یکی دیگر از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » با « بیلدربرگ » به گوش می رسد. بدین نحو که جایزه ی به اصطلاح ادبی ماسونی « اراسموس » از سوی خاندان  سلطنتی « برنهارد » هلند و بنیانگذار اجلاس « بیلدربرگ » به « سروش » اعطا گردید تا از خدمات وی به « فراماسونری جهانی » تقدیر گردد.(300)

 

اما نکته ی عجیبی که در حین مطالعه پیرامون فراماسونری در « آمریکای لاتین » به دست آمد و باعث تأسف و تأثر نگارنده گردید، اعطای عضویت در گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » رییس جمهور کوبا و یکی از اعضای برجسته ی « Order of Jose Marti » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » می باشد.(301)

 

همانگونه که قبلاً ذکر شد، « Jose Marti » یکی از به اصطلاح انقلابیون کوبایی  بود که عضویت وی  در  گروه های  ماسونی  قبلاً  اثبات  گردید.(302) مطابق  تحقیقات  برخی از  محققان،   امروزه   یک   « Order »   احتمالاً  ماسونی  در  کوبا  با  عنوان  رسمی « Order of Jose Marti » وجود دارد(303) که مدال عضویت آن به برخی از افراد که عمده ی  آن ها  « کمونیست »  یا « فراماسون » بوده اند،  اعطا  گردیده  است.  برای  مثال « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  که  قبلاً  پیرامون عضویت  وی  در  گروه  ماسونی « Order of St. John »  یا « Order of Malta » بحث شد،(304) یکی از افرادی است که مدال عضویت   گروه احتمالاً  ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی « فیدل کاسترو » فراماسون به وی اعطا شده است:(305)

 

عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی »  در  گروه ماسونی  و  شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».

 

اعطای  مدال  عضویت  گروه احتمالاً ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو »  به « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی ».

 

 

همچنین « شاهزاده فرا آندرو برتی »، هفتاد و هشتمین « رییس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta »(306) نیز از سوی « فیدل کاسترو »، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti »  در آمده است:(307)

 

« شاهزاده فرا آندرو برتی »؛  هفتاد و هشتمین   « رئیس »   و  « استاد بزرگ »  گروه   ماسونی « Order of Malta » یا « Order of St. John ».

 

 

« شاهزاده فرا آندرو برتی »  هفتاد و هشتمین  « رئیس »  و  « استاد بزرگ »   گروه   ماسونی  و شیطانی  « Order of Malta »   یا  « Order of St. John »،  در  حالی  که  مدال  عضویت  در  گروه احتمالاً ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو »  به وی اعطاء شده و بر سینه اش نصب  گردیده  است.   (جالب  این  که  با  همه ی  ادعاهای  « فیدل کاسترو »  درباره ی  مبارزه  با امپریالیسم،  وی « رئیس » یک گروه ماسونی با عنوان  « Order of Malta »  را که در گروه مذکور، جنایتکاران  بزرگی  چون   « جرج بوش »،  « هنری کیسینجر »،  « راکفلرها »،  « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و ... عضو هستند،  به  عضویت گروه احتمالاً ماسونی  کوبایی  « Order of Jose Marti »  در می آورد و دست وی را به گرمی می فشارد!!!)

 

 

اما تأسف بار اینکه مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti  »  از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از رهبران و مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » اعطاء شده است:(308)

 

 

اعطای  مدال  عضویت  در  گروه  احتمالاً  ماسونی  « Order of Jose Marti »   از  سوی   « فیدل کاسترو »  به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».

 

 

اعطای  مدال  عضویت  در  گروه   احتمالاً   ماسونی  « Order of Jose Marti »  از  سوی  « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».

 

 

مجسمه ی  نیم تنه ی  « خوزه مارتی »  به  اصطلاح  انقلابی  کوبایی   (کسی  که  گروه  ماسونی « Order of Jose Marti » به نام وی مزین شده است!!!)  و بنای  یادبود  ماسونی  وی  که  بر  روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا  شده  است  و  « هرم 13 پله ای »  روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!(309)

 

 

در  مورد  عضویت  « سید محمد خاتمی »  در  « Order »  و  گروه   احتمالاً   ماسونی « Order of Jose Marti » باید گفت که گرچه وی ممکن است از ماهیت دقیق این گروه خبر نداشته باشد، اما باز این سوال مطرح می شود که چه ویژگی ها و خصوصیاتی در وی وجود داشته است که از سوی سران « Order of Jose Marti » لایق اعطای عضویت این گروه دانسته شده است؟ فعالیت های وی چرا باید مورد توجه ماسون ها  باشد؟ چرا در  طی  مدت  طولانی  ارتباط « ایران » و « کوبا »، عضویت در گروه مذکور، تنها به « خاتمی » اعطاء شده است؟ آیا همسویی و هم صدایی « خاتمی » با کشورهای ماسونی، عامل این عضویت نبوده است؟ آیا ...؟

 

البته نکته ی جالب دیگری که می توان در رابطه با « جنبش فتنه گر سبز » به آن اشاره کرد، وجود شعارهایی همچون « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » در بین شعارهای محبوب « فتنه گران » در « روز جهانی قدس »  بود(310) که  نشان  می دهد سرسلسله ی این « فتنه » به دست فراماسون هایی  در خارج کشور است که در همه حال نسبت به آرمان نهاییشان یعنی « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد سلیمان » پایبند هستند و حتی در اغتشاشات پس از انتخابات ایران نیز این شعار را که مهمترین دغدغه ی جهان اسلام یعنی « قدس » را مورد هدف قرار داده بود، در دهان عناصر فریب خورده و پیاده نظام خود انداختند!

 

به هر حال، با توجه به مطالبی که ذکر شد، در می یابیم که کشورهای ماسونی دنیا، از هنگامی که با پیروزی انقلاب اسلامی و الهی ایران مواجه شدند و خط مشی « ضد ماسونی »، « ضد آمریکایی »، « ضد اسرائیلی »، « ضد کمونیستی »، « ضد انگلیسی » و ... آن را دریافتند، از همان روزهای اول به کارشکنی، دشمنی و نفوذ دادن برخی از عناصر خود همچون « بنی صدر » به آن پرداختند و در یکی از این ترفندها، به اسم « تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی »، به دشمنی و « فتنه انگیزی »  علیه  « تمامیت نظام »  و  « آرمان های انقلاب اسلامی و الهی ایران » پرداختند.

 

متأسفانه، علاوه بر نفوذ در بین برخی از سیاسیون، در برخی جریان های فرهنگی و اقتصادی نیز نفوذ جریان شیطانی « فراماسونری » به چشم می خورد. در زمینه ی فرهنگی،  رواج  دادن  سبک  معماری  حاوی  نماد های  ماسونی  همچون  ساختمان « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین »  به  شکل  « ابلیسک ماسونی »،  ساختمان « هتل » به شکل « هرم » در شهر « شیراز » و ... اشاره نمود:(311)

 

« هتل هرمی شکل » در دروازه قرآن « شیراز ».

 

 

 

ساختمان مرکزی « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک » ماسونی.

 

 

از سوی دیگر مدتی است که عبارت نامأنوس و نامناسب « معمار کبیر انقلاب »(312) به جای « بنیانگذار کبیر انقلاب » درباره ی شخصیت والا و ملکوتی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) باب شده است که بر نگرانی دوستداران فهیم این شخصیت بی نظیر، افزوده است. چرا که این اصطلاح نامناسب که معلوم نیست توسط چه جریانی به حوزه ی فرهنگ و ادبیات کشور وارد شده است، ممکن است به مبارزات عظیم این  بزرگمرد  تاریخ  علیه « فراماسونری دجال » خدشه وارد نماید.

 

 

همچنین  در  عرصه ی  اقتصادی  نیز  شرکت های  صهیونیستی  و  ماسونی  همچون « کوکاکولا »،   « نستله »   و ...   نیز   به  صورت  فعال  در  ایران  مشغول  فعالیت می باشند(313) و  حتی  آگهی های  « نستله »  نیز  از  تبلیغات  تلویزیون  ایران  پخش می شود!!!(314)

 

تبلیغات شرکت ماسونی - صهیونیستی « نستله » در تهران به زبان « عبری ».(315)

 

 

شرکت های ماسونی - صهیونیستی همچون « کوکاکولا »، « نستله »، « IBM » و ...، توپ و گلوله ی ارتش « اسرائیل (خانه ی نهایی فراماسونری دجال) » را تأمین می نمایند.

 

 

لیستی از مهمترین شرکت های « ماسونی - صهیونیستی » دنیا. (316)

 

 

گرچه نفوذ « فراماسونری دجال » و یارانش همچون « بهاییان » در اقتصاد، سیاست و فرهنگ کشورمان به « حد هشدار » و خط قرمز نرسیده است، اما نباید فراموش کرد که « انقلاب اسلامی ایران » یک انقلاب الهی است که با تمام انقلاب های جهان تفاوت دارد و وظیفه ای الهی بر عهده اش گذاشته شده است که باید آن را به نحو عالی به انجام برساند. این انقلاب عزیز از همان روزهای آغازین شکل گیری به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه)، خود را به عنوان برجسته ترین دشمن « فراماسونری دجال » نشان داد و با جدیت به این حرکت ادامه داد که این پشتکار رهبر، مسئولان و ملت عزیز ایران، دامنه ی مبارزه علیه « فراماسونری دجال » را به  مرزها  آنطرف تر  در  « فلسطین »،  « لبنان »،  « بحرین »،  « عراق »، « قاره ی آفریقا » و ... کشانده است و علاوه بر به راه اندازی موج « فرهنگی » علیه دجال »، به واسطه ی پیشرفت های  علمی  در عرصه هایی همچون « ساخت و تولید ادوات نظامی و موشکی »، « فناوری صلح آمیز هسته ای »، « فناوری سلول های بنیادی » و ...،(317) به لطف خدا می رود تا حلقه ی محاصره علیه « فراماسونری دجال » را تنگ تر نموده و  إن شاء الله  به زودی  و  در سایه ی پرچم موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) و وزیر ایشان حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)،  به  کمک  برادران  « لبنانی خود »  و  سایر  مسلمانان  آزاده، ضربه ی نهایی را بر پیکره ی « فراماسونری دجال » وارد نماید و برای همیشه بشریت را از شر این ام الفساد، نجات دهد.

 

البته مطالب فوق، تنها یک حدس و گمان و یا آرزوی صرف نیست؛ چرا که روایات آخرالزمانی نقل شده از معصومین (علیه السلام) نیز خبر از تصرف « بیت المقدس » در آخرالزمان و به دست یاران « ایرانی » حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) می دهند.

 

در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون آیات ابتدایی سوره ی  « اسراء »   سخن   گفته   شد   و   ذكر   گردید   كه  مطابق   آیات  مذكور،  « بنی‌ اسرائیل » دو مرتبه، فتنه‌های بزرگی در جهان به راه می‌اندازند كه در مرتبه ی دوم برای همیشه طومارشان در هم پیچیده می‌شود:(318)

 

 

 

با توجّه به اینكه تعداد زیادی از محققان قائل به این امر هستند كه اولین فتنه ی بزرگ «بنی‌ اسرائیل » سال‌ها قبل و قبل از تسلّط مسلمانان بر « اورشلیم (بیت المقدّس) » صورت گرفته است، كنكاش پیرامون فتنه ی دوم و آخر بنی‌اسرائیل كه پایان داستان این قوم است، حائز اهمیت می باشد. تعداد زیادی از  محقّقان  معتقدند  كه  فتنه ی  دوم « بنی‌اسرائیل »، از حدود 60 سال قبل و با تأسیس دولت نامشروع « اسرائیل » آغاز شده است و به همین دلیل باید كم كم  به  دنبال  یافتن  نشانه‌هایی  از  نابودكنندگان « بنی‌اسرائیل » باشیم.(319)

 

روایات در این زمینه راهگشا بوده و به تفسیر آیات ابتدایی « سوره ی اسراء » یاری می‌رسانند. در آیات ابتدایی « سوره ی ‌اسراء » از نابودكنندگان « بنی‌اسرائیل » با عبارت « بعثنا علیكم اولی بأس شدید »  نام برده  شده  است.(320) در « تفسیر عیّاشی » از امام باقر (علیه السلام) روایت شده كه حضرت بعد از آنكه آیه ی شریفه ی « بعثنا علیكم عباداً لنا أولی بأس شدید» را قرائت نمود، فرمود:

 

« مراد از این آیه، حضرت قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) و یاران اویند كه نیرومند و با صلابتند. »(321)

 

و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه وقتی آن حضرت، این آیه را قرائت فرمود، عرض كردیم: فدایت گردیم، آنها چه كسانی هستند؟

 

امام سه بار فرمودند: « به خدا سوگند اهل قم هستند. »(322)

 

علاوه بر روایات امید بخش فوق، در روایتی دیگر چنین بیان شده است:

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

 

« درفش‌های سیاه از خراسان بیرون آید که چیزی جلودارشان نیست، تا در ایلیاء (قدس) به اهتزاز درآیند. »(323)

 

همانگونه که می دانیم، پرچم های سیاه « بنی عباس » مقصدشان « بیت المقدس » نبود و این پیشگویی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آن ها صادق نیست؛ بلکه مقصود ایشان از پرچم های سیاه مذکور، پرچم « یاران خراسانی (ایرانی) » حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در آخرالزمان است که به رهبری ایشان، « بیت المقدس » را از اشغال « بنی اسرائیل » آزاد می نمایند.(324)

 

لازم به ذکر است که تعدادی از روایات نیز محل نابودی و  مرگ  « دجال »  را  دروازه ی « لد » در « بیت المقدس » ذکر کرده اند(325) که این مسئله نیز با سایر روایاتی که مقصد پرچم های « ایرانی » یاور حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) و تنبیه کننده ی « بنی اسرائیل »  را « بیت المقدس » ذکر می نمایند، سازگار است و به نظر می رسد که « دجال » که خود از سوی « بنی اسرائیل » پرورش یافته است، در مجاورت قوم « بنی اسرائیل » و در ناحیه ی « فلسطین اشغالی » به دست حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) و یاران ایشان که عمدتاً « ایرانی » نیز می باشند، به قتل خواهد رسید.

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برای « ایران اسلامی » در آخرالزمان، وظایف مهمی پیش بینی شده که یکی از مهمترین آن ها مبارزه با « دجال آخرالزمان (احتمالاً فراماسونری جهانی) » می باشد که این نبرد تا زمان  قیام  جهانی  حضرت مهدی موعود (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) ادامه می یابد و إن شاء الله به رهبری ایشان، « یاران مومن ایرانی حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) »، قدس را فتح خواهند نمود و این وعده ای است که إن شاء الله به زودی محقق خواهد گردید.

 

 


آخرین مطالب
صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ