تبلیغات
آخرالزمان ومهدی منتظر
آخرالزمان ومهدی منتظر
وبلاگ بشارت منجی
حدیث موضوعی



مرتبه
تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392



                امام حسین(ع): مهدی ما مظلوم است

حضرت امام حسین(ع) در عالم مکاشفه به یکی از علمای قم فرمودند:

«مهدی ما در عصر خودش مظلوم است، تا می توانید درباره ی مهدی(ع) سخن بگوییدو قلم فرسایی کنید، آن چه که درباره ی شخصیت این معصوم بگویید درباره ی همه ی معصومین(ع) گفته اید، چون حضرات معصومین همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند و چون عصر، عصر حضرت مهدی(ع) است سزاوار است که درباره ی او مطالب گفته شود.

و در خاتمه فرمودند:

باز تأکید می کنم درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت.

(صحیفه ی مهدیه، ص ۵۱)
  


ارسال توسط محمد امین

خبرگزاری شبستان: دل خیلی آسیب پذیر است. ما دلمان، روحمان خیلی آسیب پذیر است. در مقابل چیزهایی تحت تاثیر قرار می گیریم. دل مجذوب به جاذبه های گوناگون می شود.

 برخی از دستاوردهای دعا از کتاب دعا از منظر آیت الله سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی مرور می شود:
بشر سر تا پا نیاز است. رفع این مشکل و تامین این نیازها را از چه کسی باید بخواهیم؟ از خدای متعال که او حاجات ما را می داند. خدا می داند شما چه می خواهید، چه لازم دارید و چه چیزی از او می طلبید و سوال می کنید.
پس از خدا بخواهید. " وقال ربکم ادعونی استجب لکم" پروردگار شما فرموده است: دعا کنید مرا؛ یعنی بخوانید مرا من به شما جواب می دهم. البته این جواب دادن به معنای برآمدن حاجات نیست. می گوید: جواب می دهم و لبیک می گویم؛ استجب لکم.
اما این استجابت الهی در بسیاری از موارد با دادن حاجت و آن چیز مورد درخواست شما همراه است. پس این مطلب اول که انسان نیازهایی دارد و رفع این نیازها را باید از خدا بخواهد. باید در خانه خدا رفت تا از تضرع پیش دیگران بی نیاز شد.
مساله ی بسیار مهمی است. خداوند متعال وسیله ای به انسان داده است که انسان می تواند حوائج خود را مگر در موارد استثنائی که به آن اشاره می کنم، با آن برآورده کند. آن وسیله چیست؟ خواستن از خدای متعال.
 

دفع بلا
یک روایت از حضرت سجاد (ع) است که می فرماید: الدّعاء یدفع البلاء النازل و ما لم ینزل"(الکافی، ج 2، ص 469) هم بلایی که به سوی شما آمده است با دعا دفع می شود و هم بلایی که نیامده است. یعنی اگر دعا نکنید آن بلا متوجه شما خواهد شد.
 

جلب رزق و نجات از دشمن
حدیث دیگر حدیث نبوی است. آن حضرت (ع)  به اصحاب خود فرمود: "ألا أدلکم علی سلاح ینجیکم من أعدائکم و یدرّ أرزاقکم" آیا می خواهید سلاحی را به شما نشان دهم که هم شما را از دشمن حفظ می کند و نجات می دهد و هم روزیتان را فراوان می کند؟" این همان خواستن از خدا برای برآورده شدن حاجات است. "قالوا بلی رسول الله" عرض کردند: بلی بفرمایید. فرمود:" قال تدعون ربکم" خدا را دعا کنید؛ خدا را بخوانید. "باللیل و النهار"؛ شب و روز (الکافی، ج 2، ص 468)
 

دفع انگیزه های ماده گرایانه
ذکر فوائد عجیبی دارد که حالا من آن چه در اینجا یادداشت کرده ام، عرض می کنم:" دفع انگیزه های ماده گرایانه و هوس رانی های گمراه کننده"
ذکر مثل مدافعی است که در مقابل هجوم این هوس ها ما را و دل ما را محافظت می کند. دل خیلی آسیب پذیر است. ما دلمان، روحمان خیلی آسیب پذیر است. در مقابل چیزهایی تحت تاثیر قرار می گیریم. دل مجذوب به جاذبه های گوناگون می شود. اگر بخواهیم دل که جای خداست، جایگاه خداست. رفیع ترین مرتبه در وجود انسان، دل انسان است؛ یعنی همان باطن و حقیقت وجودی انسان سالم و پاکیزه بماند، مدافعی لازم دارد، این مدافع ذکر است. ذکر نمی گذارد که دل دستخوش تهاجم بی امان هوس های گوناگون شود و از دست برود. ذکر دل را نگه می دارد که در فساد و در جاذبه های گمراه کننده غرق نشود. در همین رابطه من روایتی را دیدم که خیلی پر معناست؛ می فرماید:" ألذاکر فی الغافلین کالمقاتل فی الفارّین" (وسادل الشیعه، ج 7، ص 167) در میدان جنگ یک رزمنده را می بینید که دفاع می کند، ایستادگی می کند از همه امکاناتش برای ضربه زدن به دشمن و جلوی تهاجم را گرفتن، استفاده می کند اما رزمنده دیگر هم ممکن است باشد که بگریزد، طاقت تحمل از دست بدهد و از مقابل دشمن بگریزد. می فرماید: ذاکر در میان جمع غافل مثل همان سرباز رزمنده ی ایستادگی کننده است در میان کسانی که دارند فرار می کنند. ببینید این تشبیه و تنظیر به همین لحاظ است؛ چون او دارد در مقابل تهاجم بیگانه دفاع و ایستادگی می کند، ذکر شما هم دارد ایستادگی می کند.
 

برداشتن موانع
موانع درونی را باید با تضرع به درگاه پروردگار با دعا، با توجه، با تربیت و تهذیب نفس، با تقویت اخلاق، با عبادت و توسل از پیش بردارید.
دستاوردهای دعا چیست؟ وقتی ما با خدا سخن می گوییم، او را نزدیک خود احساس می کنیم، مخاطب خود می دانیم و با او حرف می زنیم، این دستاوردها از جمله فواید و عواید دعاست. زنده نگه داشتن یاد خدا در دل، غفلت را که مادر همه انحراف ها و کجی ها و فسادهای انسان، غفلت از خداست، می زداید. دعا غفلت را از دل انسان می زداید انسان را به یاد خدا می اندازد و یاد خدا را دل زنده نگه می دارد. بزرگترین خسارتی که افراد محروم از دعا مبتلای به آن می شوند، این است که یاد خدا از دل آنها می رود. نسیان و غفلت از خدای متعال برای بشر بسیار خسارت بار است.
 

دفع سرگشتگی و درماندگی
دعا وسیله مومن و ملجأ مضطر و رابطه ی انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بی رابطه روحی با خدا و بدون عرض نیاز به غنی بالذات در عرصه ی زندگی سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛" قل ما یعبوا بکم ربّی لولا دعاؤکم"(سوره فرقان، آیه 77).




طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین

هدف اصلی حکومت جهانی حضرت انسان سازی است، امام بعد از همه اقدامات فقط یک هدف دارند و آن این است که انسان ها بتوانند به خدا و عبودیت برسند، کار اصلی حضرت رسیدن انسان ها به توحید است.

خبرگزاری شبستان: "تا جمعه ظهور" یکی از قدیمی‌ترین برنامه رادیو معارف است که در طول دوره‌های مختلف همواره مورد اقبال شنوندگان رادیو و منتظران حضرت حجت‌بن‌الحسن(عج) قرار گرفته است. این برنامه با هدف گسترش، تعمیق و ترویج فرهنگ مهدوی و افزایش سطح آگاهی مخاطبان رادیو در حوزه معارف مهدوی و ارتقاء بینش عمومی نسبت به اساسی‌ترین وظایف منتظران (قواعد ظهور) و مقابله با باورهای سست و خرافی و برداشت‌های غلط از نشانه‌های ظهور یا معارف مهدوی طراحی شده است.
حجت الاسلام دکتر بهروزی لک در این باره سخنانی ایراد کرده که در ادامه می خوانیم:
در دعای افتتاح که منسوب به ناحیه مقدسه است به نام و دولت امام مهدی اشاره شده است و می خوانیم خدایا ما رغبت داریم به سوی تو بیاییم در دولت کریمه.
یکی از اسامی دولت حضرت، دولت کریمه است، در این فراز از دعای افتتاح به چند ویژگی شاخص دولت حضرت اشاره شده یکی از آنها عزت مسلمانان و از بین رفتن نفاق و منافقین است. باید توجه داشت علاوه بر کفار نفاق نیز در این دولت از بین می رود.
اما کارکرد اصلی این عبارات این است که خدایا ما رغبت داریم در چنین حکومتی زندگی کنیم. غالب عموم مردم بر این عقیده اند که حضرت با ظهور خود عدالت را برپا می کند یا باعث امنیت و وفور نعمت و غیره می شوند اما به نظر می رسد که اینها هدف اصلی نیستند هدف اصلی توحید و انسان سازی می باشد همانطور هدف خلفت نیز همین بوده است.
هدف اصلی حکومت جهانی حضرت انسان سازی است، امام بعد از همه اقدامات فقط یک هدف دارند و آن این است که انسان ها بتوانند به خدا و عبودیت برسند، کار اصلی حضرت رسیدن انسان ها به توحید است.
در دعای عهد از خدا می خواهیم که کرامت دنیا و آخرت که همان هدف غایی ظهور حضرت است را به ما عطا کند، زمانی که انسان ها عبد الهی می شوند به کرامت غایی می رسند و ما امید داریم که حضرت ظهور کنند تا زمینه توحید و کمال انسان ها فراهم شود.
غایت نهایی و هدف اعلی و آنچه که همه اقدامات امام عصر برای او خواهد بود عبودیت و کمال انسان است. امام خمینی در بیاناتی با اشاره به حکومت حضرت حجت، عدالت را توضیح می دهند و می فرمایند: "درست است که عدالت در حکومت جهانی برپا می شود اما غایت اعلی و هدف اصلی نیست هدف اصلی همه انبیا انسان سازی بوده است."
همانطور که می دانیم که عدالت در قاموس و مرام کمونیسم و سوسیالیسم مهم است آنها هم به عدالت دعوت می کنند اما عدالتی که در حکومت مهدی به آن دعوت می شود با آن عدالت تفاوت اساسی دارد عدالت ما ابزار و وسیله ای برای تحقق هدف انسان سازی است.
در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: هیچ مکتبی از مردم نمی مانند جز اینکه فرصت حکومت پیدا می کنند ولی نمی توانند عدالت را محقق کنند لذا امام مهدی می آیند و عدالت را به شکل کامل در روی زمین محقق می کند. همانطور که می دانیم برپایی عدالت امام زمان از جمله مشترکات اعتقادی شیعه و سنی است.
در زمان ظهور آنچنان عدالت در روی زمین مستقر خواهد شد که انسان ها بتوانند تحت سایه عدالت آموزش دینی ببینند، در روایتی از امام صادق (ع) است که می فرماید: علم و دانش 27 حرف است و همه آنچه پیامبران آورده اند تنها دو حرف است و مردم تا کنون جز با آن دو حرف با حرف های دیگر آشنایی ندارند و حضرت که می ایند 25 حرف و بخش و قسمت دیگر علم اشکار می شود.
کار اصلی حضرت بعد از استقرار عدالت آموزش دین است امام علی (ع) در روایتی که در کتاب غیبت نعمانی آمده؛ می فرمایند: گویا عجم و غیر عرب را می بینم که چادرهایشان در مسجد کوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن می آموزند همانگونه که فرود آمده است یعنی به همان ترتیب که قرآن نازل شده است.
بنابراین اهداف حضرت به دو قسم اهداف اصلی و میانی و واسط تقسیم می شود، هدف اصلی و اعلی انسان سازی و توحید و عبودیت است و هدف های میانی گسترش عدالت، امنیت، وفور نعمت و رشد و گسترش عقول است.
قران وقتی از حکومت صالحان صحبت می کند می فرماید غایت حکومت دین این است که انبیا و ائمه توحید را اقامه کنند.
امام عصر بعد از هدف اصلی خود اقدامات ارزشمندی را انجام می دهند که اولین آنها گسترش عدالت است، در مورد امنیت هم کارهای زیادی می کنند، در روایتی است که در زمان حضرت امنیت آنچنان در جهان گسترش پیدا خواهد کرد که خانومی به تنهایی از راه دوری راه می افتد و هیچ مشکلی آن را تهدید نمی کند، یه این معنی که راه ها آنچنان امن خواهد شد که همه جا مشاهده می شود.
در روایات داریم که در حکومت جضرت گرگ و میش با هم زندگی خواهند کرد به این معنی که تمثیلی است که انسان های گرگ صفت و میش صفت با هم زندگی می کنند. از جمله کارهای دیگر وفور نعمت است که زمین برکات خود را عرضه می کند و باران های پر برکتی خواهد بارید.
پیامبر اکرم (ص) در یک روایتی می فرمایند: آسمان بر آنها باران های فراوانی می بارد و زمین برکات خود را آشکار می کند حتی بیابان ها به آبادی تبدیل خواهند شد، رودخانه ها پر آب می شوند و زمین چند برابر محصول می دهد.
تقسیم عادلانه اموال و ریشه کن شدن فقر از جامعه از ویژگی های خاص حکومت حضرت است. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: وقتی مهدی در امت من باشد در حکومت او مال و ثروت بر هم انباشته می شود، همچنین امام صادق(ع) می فرمایند هنگامی که قائم ما ظهور کند زمین گنج های خود را آشکار می کند.
در آن زمان کسی جایی را برای صدقات و صرف پول برای کار نیک نمی یابد مبنی بر اینکه انسان ها با هدایت امام به هر چه که خواهد می رسد.
یکی از ویژگی های حکومت این است که امام دست خود را بر سر مردم می گذارند و خواسته های مردم را کامل خواهد کرد البته خواسته های مردم در حکومت جهانی فاخر خواهد شد.
همه این اقدامات تحت اشراف امام است یعنی بدون امام و هادی این کار اتفاق نمی افتد تفاوت ما در اندیشه مهدویت با حکومت آرمانی که غرب می گوید همین است، آنها فکر می کنند بشر خود به خود به تمام این نعمات خواهد رسید با عقل خود رشد می کند ولی ما معتقدیم که این مسائل هادی و راهبر احتیاج دارد امامی باید باشد تا به برکت وجود او به تمام برکات برسیم.




طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین،  شناخت امام زمان(عج)،  سیمای حکومت جهانی امام زمان(ع)، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : جمعه 13 دی 1392
زیارت اربعین حسینی ستون ولایت علوی

با توجه به فرارسیدن ایام اربعین سید وسالار شهیدان برآن شدیم از محضر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بهره گرفته و راه های زنده نگاه داشتن نهضت حسینی را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم، به همین مناسبت مطالبی با عنوان: اهتمام به زیارت اربعین، ویژگی عدد چهل دربارهٴ امام حسین (علیه السلام)، زیارت مأثور در اربعین و گریه بر امام حسین (علیه السلام) از کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی از آثار حضرت آیت الله جوادی آملی را از نظر می گذرانیم.


اهتمام به زیارت اربعین

امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمودند: «علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین و زیارة الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم»[6]؛ «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامهٴ نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم»[1]

مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافهٴ نمازهای نافله است که جبران کنندهٴ نقص و ضعف نمازهای واجب است؛ به ویژه اقامهٴ نماز شب در سحر که بسیار مفید است. نماز پنجاه و یک رکعت به شکل مذکور از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن این باشد که دستورش از معراج آمده است و نیز انسان را به معراج می برد.

موارد دیگری نیز که در روایت یاد شده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا فقط شیعه است که سجدهٴ بر خاک دارد و نیز غیرشیعه است که یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.
مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسأله اختصاص به شیعه ندارد و نیز «الف و لام» در کلمهٴ «الاربعین»، نشان می دهد که مقصود امام عسکری (علیه السلام) اربعین معروف و معهود نزد مردم است.

اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایهٴ این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است.
به دیگر سخن، براساس فرمودهٴ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): عصارهٴ رسالت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین... کتاب الله و... عترتی أهل بیتی»[7]. عصارهٴ کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصارهٴ عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری (علیه السلام) در کنار هم ذکر شده است؛ امّا مهمّ آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کنند.

دربارهٴ نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا ً فرموده: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که آنان می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند؛ ﴿إنّ الإنسان خلق هلوعاً ٭ إذا مسّه الشرّ جزوعاً ٭ و إذا مسّه الخیر منوعاً ٭ إلّا المصلّین﴾[8]

زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد و گفته شد که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیهٴ مردم بوده است و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کرد و هم از راه بذل خون جگر که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت (علیه السلام) است.
خلاصه آن که رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیهٴ نفوس مردم از سوی دیگر بود تا هم جاهلان را عالم نماید و هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جهل علمی و جهالت عملی را از جامعه جدا سازد. همین دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان (علیه السلام) تعبیه شد؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان غَطْرَسهٴ دنیا و دلباختگی به آن بود، که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت رفته است: «و تَغطْرَس و تَرَدّی فی هواه»

ویژگی عدد چهل دربارهٴ امام حسین (علیه السلام)

اربعین و عدد چهل خصوصیتی دارد که دیگر ارقام آن را ندارد. غالب انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند و ملاقات خصوصی حضرت موسی (علیه السلام) و ذات اقدس الهی چهل شب بود و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. این ها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاص برخوردار است.

در روایات اسلامی چنین آمده است: زمینی که روی آن انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن، خدا را عبادت کرده اند، چهل روز در مرگ آنان می گرید، ولی در شهادت امام حسین(علیه السلام) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.

توضیح آن که در سیارات آسمانی بارها انفجارهایی رخ می دهد که با چشم عادی هرگز دیده نمی شود؛ ولی متخصصان با استمداد از علم نجوم و از رصدخانه به تماشای این انفجارها می نشینند. همان گونه که مردم عادی نباید خبر وقوع این انفجار را به صِرف ندیدن آن با چشم ظاهری انکار کنند، خونْ گریه کردن آسمان و زمین را نیز نباید انکار کنند؛ زیرا این موارد نیز جزو علومی نیست که بشر عادی آن را نظاره کند، حتی از رصدخانه نیز دیده نمی شود.

اساساً امر ملکوتی را هرگز نمی توان با ابزار مُلکی ادراک کرد. مثلا ً با دقیق ترین و پیشرفته ترین فنّ رصد سپهر نمی توان مشهودات رؤیای صادق انسان نائم را رصد نمود. اگر یوسف عصر در ساحت رؤیا مشاهده کند که یازده ستاره به همراهی ماه و آفتاب برای وی سجده کردند، هرگز چنین صحنه ای را نمی شود با هیچ رصدخانه ای تصدیق یا تکذیب نمود. غرض آن که معنای اشک ریزی یا خون باری ملکوتی نه مورد تصدیق فنّ تجربی است و نه در قلمرو تکذیب آن قرار می گیرد و هیچ گاه استبعاد به جای استحاله نمی نشیند. کسی که صاحب بَصَر نیست تا ببیند، لا اقل باید صاحب نظر باشد که گوش شنوا به ندای صاحبْ بصران داشته باشد.

برای تحقیق این موارد، علم مخصوص لازم است که اصطلاح و متخصصان ویژهٴ خود را دارد که اهل ولایت و علمای بزرگ دینی اند. آنان این گونه از احادیث را با جان پذیرفتند و فهمیدند که آسمان و زمین خونْ گریه می کنند. از امام زمان (علیه السلام) نیز نقل شده است که به امام حسین (علیه السلام) عرض می کنند: اگر اشک چشم تمام شود، برایت خون می گریم؛ «و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً»[9]

گفتنی است: گرامیداشت یاد متوفا پس از مرگ او در همهٴ ملل و ادیان رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم (علیهم السلام) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامیداشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین (علیه السلام) این ویژگی را دارد که روز اربعین حسینی هر ساله تا قیامت ادامه خواهد داشت.

زیارت مأثور در اربعین:

در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی وجود دارد؛ مانند خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده می شود و دعا در آن وقت مستجاب است.

در زیارت اربعین، هدف قیام امام حسین (علیه السلام) همان هدف رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته شده است. براساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل نمودن آن ها با تهذیب نفس.

کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمی دانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالمند، ولی در اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند. از این رو، انبیا (علیهم السلام) برای تعلیم و نیز تزکیهٴ مردم مبعوث شده اند که به مردم خوبی ها را بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبی ها عمل کنند. چنین جامعه ای مهد پرورش اولیای الهی است.

در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرض کرد: پیامبری مبعوث فرما که مردم را عالِم و مهذّب کند؛ ﴿ربّنا و ابعث فیهم رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکّیهم﴾[10]. خداوند دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سورهٴ «جمعه» فرمود: ﴿هو الذی بعث فی الأُمّیین رسولا ً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین﴾[11]

براساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتار دو مُعْضِل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تعلیم کتاب و حکمت آن ها را از جهل رهانید و عالم کرد و نیز با تزکیهٴ نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد.

امیرمؤمنان (علیه السلام) در تشریح بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فهدیهم به من الضلالة و أنقذهم بمکانه من الجهالة»[12]؛ یعنی خداوند به دست پیامبرش مردم را عالِم و عادل کرد.

امام حسین (علیه السلام) نیز که به حساب ملکوت و اتصال نور وجودی، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صاحب ولایت؛ «حسین منّی و أنا من حسین»[13]، باید مردم را عالم و عادل کند؛ یعنی احکام و دستورها و معارف دین را به آنان بیآموزاند و آنان را اهل عمل کند.

همهٴ اهل بیت (علیهم السلام) این وظیفه را به عهده داشتند و با تدریس، ارشاد، سخنرانی و نوشتن نامه به وظیفهٴ خود عمل می کردند؛ ولی سیدالشهدا (علیه السلام) افزون بر کارهای یاد شده، به سبب یأس از تأثیر اساسی این ابزار در شرایطی قرار گرفت که خون جگر خود را نیز برای نیل به هدف اعطا کرد. تنها آن حضرت (علیه السلام) بود که هم مبارزهٴ فرهنگی و سیاسی و اجتهادی داشت، هم نبرد جهادی.

چنان که در زیارت اربعین آن حضرت می خوانیم: «فأعذر فی الدعا و منح النصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»[14]؛ یعنی آن حضرت (علیه السلام) با اتمام حجت بر خلق، هر عذری را از امت رفع کرد و اندرز و نصیحت آنان را با مهربانی انجام داد و خون پاکش را در راه تو ای خدا نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.

گریه بر امام حسین (علیه السلام)

براساس نقلی معروف از حضرت سکینه (علیه السلام) بالای بدن مطهّر امام حسین (علیه السلام)، ایشان به این اصل کلی سفارش کردند که هر حادثهٴ تلخی پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و برای من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونی»[15]؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیه السلام) به خلافت می رسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت.

بنابراین، اصل کلی این است که هر حادثهٴ تلخ و ناگواری را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آن که افراد داغدیده برای تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیه السلام) را بهانه کنند و برای التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یکی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیه السلام) است و نتیجهٴ دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جانسوز کربلا هم بی اثر نباشد.

وجود مبارک سیدالشهداء (علیه السلام) فرمودند: «أنا قتیل العبرة»[16]؛ یعنی من که به هدف اِحیای حق و اِمحای باطل کشته شدم، باید عَبَرات داشته باشم؛ به طوری که چشمان علاقه مندان به سالار شهیدان پر از اشک شود و آن اشکْ فراوان از شبکهٴ چشم خارج گردد و به صورت انسان عبور کند تا عَبَرات بشود.

این سنّت حسنه، آثار فراوانی دارد، از جمله این که محبت اهل بیت (علیهم السلام) در قلب شیعیان حضور پیدا می کند؛ آنگاه دوست امامان معصوم (علیهم السلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمی کند؛ زیرا رهبری جوارح به دست جانحه و دل است و زمامداری قلب را محبت به عهده می گیرد و دلِ دوستان حسین بن علی (علیه السلام) جوارح را به صَوْب صراط مستقیم رهنمود می شود.


[1] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، خلاصه صفحات 227-234
[2] اعیان الشیعه، ج1، ص616
[3] ـ مقتل لهوف، حوادث پس از شهادت.
[4] ـ سورهٴ نحل، آیهٴ 96.
[5] ـ سورهٴ قصص، آیهٴ 88.
[6] ـ تهذیب، ج 6، ص 52.
[7] ـ بحارالأنوار، ج 89، ص 13.
[8] ـ سورهٴ معارج، آیات 19 ـ 22.
[9] ـ بحارالأنوار، ج 98، ص 238.
[10] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 129.
[11] ـ سورهٴ جمعه، آیهٴ 2.
[12] ـ نهج البلاغه، خ 1.
[13] ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 261.
[14] ـ التهذیب ، ج6، ص 113؛ بحار الانوار ج 98، ص 331، باب25
[15] ـ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 26.
[16] ـ بحارالأنوار، ج 44، ص 280.

منبع:اسرا نیوز



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین
مؤمن یا خیر می‌گوید، یا سکوت می‌کند
 
از دیگر خصوصیّات مؤمن حقیقی، این است که حضرت می‌فرمایند: «و أنْ تَقولَ خَیرا أو تَصمُتَ» مؤمن حقیقی که متخلّق به اخلاق الهی است «أفضلُ الإیمانِ خُلقٌ حَسَنٌ»؛ خصوصیّتش این است: اگر لب به سخن گشود، معلوم است خیر است و اصلاً شرّ در آن نیست و إلّا سکوت است.
 
لذا مؤمن در دو حال است: 1. حرف می­زند که هر چه حرف می‌زند خیر است؛ تشر می­زند خیر است، غضب می­کند خیر است و ... مومن این است! 2. حال دوم، سکوت است. پس به هر حال شما از مؤمن شرّ نمی­بینی، یا حرف می­زند که خیر است و یا این که سکوت می‌کند. این حال مؤمن است. پس مؤمنین حقیقی که افضل ایمان را دارند، این خصایص و حالات در وجود آن­ها هست و وجود آن­ها به این مسائل درخشندگی دارد.
 
حال، چرا مؤمنین این­طورند؟ یعنی چه شده که مؤمن این‌طور است؟! وجود مقدّس پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: برای این که ایمان در ده چیز است که مؤمن این­ها را دارد و برای همین افضل ایمان پیدا می­کنند. «الْإِیمَانُ‏فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ»[9] اوّلین مورد، معرفت است. مؤمن اوّل در مقام شناخت، در اوج است؛ یعنی معرفت دارد؛ چون بدون معرفت، هیچ کس به جایی نمی­رسد و همه مطالب هم در این باب معرفت است. این­قدر اولیاء خدا در این باب معرفت مطالب بیان کردند که عجیب است.
 
روایتی که آیت‌الله شاه‌آبادی را به گریه انداخت
 
وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) مطلبی بیان می­فرمایند که خیلی عالی است، امّا قسمت دوم آن به شدّت اولیاء خدا را ترسانده است. خدا آیت‌الله حق شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان می­فرمودند: یک موقعی آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی الله مقامه الشّریف) این روایت را خواندند.به گریه افتادند و ­فرمودند: از قسمت دوم آن باید به شدّت بترسیم! آن روایت، این است که حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ» [10] خدا دوست کسی است که او را بشناسد. معلوم است کسی که خدا را بشناسد، خدا دوستش دارد و رفیقش می­شود. طوری هم رفیقش می­شود که هر چه که می­بیند، نور است. همان که می‌فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[11].
 
بعضی از عزیزان که بزرگانی مانند آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و دیگر اولیاء خدا را دیدند، می‌دانند حالات آن­ها چه حالاتی بود. آن‌ها آینده را مثل کف دستشان می‌دیدند. « یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»، همه چیز برایشان نور بود و آینده هم همان‌طور، برایشان روشن بود. همه چیز برایشان مکشوف بود، کأنّ الآن دارند می­بینند. آینده را می‌دیدند، مثل این که همین الآن را دارند می­بینند و این حال را داشتند - البته کسانی که این مطالب را نمی­فهمند، بعضی مواقع که ما نکاتی را از اولیاء خدا عرض می­کنیم، إن­قلت می­آورند و به تمسخر می­کشند. این­ها نمی‌فهمند و وقتی نمی‌فهمند، نمی‌توانیم برایشان کاری کنیم. وقتی کسی در ظلمات است، هر کاری کنی، نمی‌فهمد.
 
لذا حضرت می‌فرمایند: «وَ اللَّهُ‏ وَلِیُ‏ مَنْ‏ عَرَفَهُ»، خدا، دوست آن کسی است که او را بشناسد. وقتی انسان با کسی دوست شد، همه چیز خود را به دوستش می­گوید «الصّدیق یقول قوله بالصّدیقه». خدا هم برای دوستش راه‌ها را باز می‌کند و او را از ظلمات به نور می‌برد،« یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»طوری که آینده را هم می­بیند. حالا این قسمتی که اولیاء خدا را ترسانده و آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را به گریه انداخته، این است که حضرت می‌فرمایند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ» خدا، دشمن آن کسی است که لاف خداشناسی بزند! برای همین است که اولیاء خدا این‌قدر به بحث معرفت و خداشناسی می‌پردازند.
 
اگر مردم ارزش معرفت خدا را می‌دانستند...
 
عرض کردیم که حضرت فرمودند: ایمان در ده چیز است و اوّلی معرفت است «الْإِیمَانُ‏ فِی‏ عَشَرَةٍ الْمَعْرِفَةِ». خود حضرت صادق القول و الفعل(علیه الصّلوة و السّلام) این معرفت را توضیح می­دهند و می­فرمایند: «لَو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ مَعرِفةِ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها» اگر مردم می­دانستند معرفت و شناخت پروردگار عالم، چه ارزشی دارد؛ چشمانشان را از آن چه که در دنیا برای مردم تعیین شده (زرق و برق زندگی دنیا) و نعمت‌هاى آن که خداوند، دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند ساخته است، می­پوشاندند.
 
یک معنی دیگرش این است که با مردم هستند، امّا تو گویی با مردم نیستند. یکی از آقایان که از شیعیان یمن بود، حرف بسیار زیبایی زد، گفت: بین سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان که بعضی اوقات کارهایی می‌کند، با حاج قاسم دو فرق است: او سه ساعت بیدار است و مدام در مستی و بستر و ... است، امّا حاج قاسم فقط سه ساعت خواب است و مدام بیدار و در تلاش است. او زرق و برق دنیا چشمش را گرفته، ولی این اصلاً زرق و برق دنیا برایش مهم نیست. مؤمن این است.
 
مؤمن، از زرق و برق دنیا که خداوند دشمنان را از آن‌ها بهره‌مند کرده، چشم می‌پوشد، «ما مَدُّوا أعیُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه ُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدّنیا و نَعیمِها». لذا می‌توان گفت: دشمن خدا، کسی است که زرق و برق دنیا، او را ببرد. وقتی می‌فرمایند: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ رَبَّه»[12]، « عَرَفَ‏ رَبَّه» به این است که واقعاً بداند. « و کانَت دُنیاهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا یَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم » این که بدانند خداوند به ظاهر این دشمنان را از این‌ها بهره‌مند کرده، امّا این‌ها چشم که نمی‌دوزند هیچ، دنیاى آنان در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.
«و لَنَعِموا بِمَعرِفةِ اللّه ِ جَلَّ و عزَّ » این‌ها به یک نعمتی رسیدند که آن‌ها نرسیدند. جلوات دنیا آن‌ها را گرفته، امّا مؤمن حقیقی، معرفت‌الله وجودش را گرفته، فلذا اصلاً به این‌ها کاری ندارد. «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ» این‌ها لذّت‌هایی می‌برند که آن‌ها نمی‌برند و آن لذّت این است که این‌ها با اولیاء خدا هستند.
 
سر حضور مداوم آیت‌الله بهجت در جلسات روضه عمومی
 
یک نکته بگویم، آیت‌الله العظمی بهجت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تابستان به مشهد می‌رفتند، یک موقع حالشان خوب نبود، امّا جلسه روضه و ... که می‌گذاشتند، آقا می‌نشستند و مردم و جوانان ایشان را می‌دیدند. چون در کبر سن بودند و حالشان خیلی مناسب نبود، یک مواقعی به حالت چرت می‌رفتند. یکی از آقایان به بنده بیان کردند: من به آقای محفوظی گفتم: آقا را اذیّت نکنید. این‌قدر می‌آیند این‌جا می‌نشینند، خسته می‌شوند. ایشان گفت: خود آقا دوست دارند.
 
بنده به ایشان گفتم: می‌دانید دلیلش چیست؟ امام زمان(روحی له الفداء) به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند:برو، دم در بنشین، «اجلس فی الدهلیز» که مؤمنین ببینند. بعد گفتم: دلیلش این است: تفسیر آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) از این «اجلس فی الدهلیز» که حضرت حجّت(روحی له الفداء) در آن توقیع به آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دادند، این بود: مردم وقتی می‌خواهند خدا را ببینند، چهره اولیاء خدا را ببینند. لذا فقط همین است که می‌خواهند بیایند، بنشینند، ببینند و لذّت ببرند و این دلالت بر ایمان است که این برایشان از هر جنّتی برتر است!
 
واقعاً انسان این را در جوان‌های عزیز می‌دید که فقط می‌خواستند بیایند و مدام سرک بکشند و ببینند. مثل الآن که یک مواقعی امام‌المسلمین جلساتی مانند پنج شب روضه‌ ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) دارند. این جوان‌ها به آن‌جا می‌آیند و مدام سرک می‌کشند که آقا را ببینند. لذّت این، از لذّت دنیا و مافیها در نزد اهل معرفتش، برتر است. روایت هم همین را می‌گوید، می‌فرماید: «و تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم یَزَلْ فی رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِیاءِ اللّه ِ». لذّتی که مؤمن حقیقی از معرفت و شناخت پروردگار عالم می‌برد، مانند این است که همواره در باغ‌هاى بهشت با اولیاء و دوستان خدا باشد.
 
خصایص معرفت‌الله در وجود انسان
 
« إنَّ مَعرِفةَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ اُنسٌ مِن کُلِّ وَحشَةٍ » آن کسی که معرفت پروردگار عالم را دارد، این شناخت و معرفت، مونس تنهایى اوست و در آن‌جایی که احساس وحشت می‌کند، انیس اوست. لذا معرفت پروردگار عالم، انسان را از تنهایی و وحشت دور می‌کند. «و صاحِبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ » و این معرفت، یار و صاحب هر بى‌کس و تنهایی است. اصلاً مگر اهل معرفت، تنهایی دارند؟!اهل معرفت، تنهایی ندارند و همیشه خدا را دارند. آن‌ها همیشه با پروردگار عالم و آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) هستند.
 
یک ولیّ خدایی(رحمة اللّه علیه) یک موقع به ما بیان فرمودند: من همیشه با آقا هستم. تعجّب کردم یعنی چه که ایشان می‌گویند: من همیشه با آقا هستم!فرمودند: اوّلاً آقا ما را می‌بینند و ما هم آقا را می‌بینیم. عرض کردم: آقا به همین عین بدنی می‌بینید؟ فرمودند: بله، به همین عین بدنی می‌بینم، منتها می‌بینیم آقا فلان جا هستند، دیگر مکان ندارند و ... ، ولی برای حضور وقتش نیست. برای حضور، آن موقعی که می‌فرمایند: بیا، ما می‌رویم. ایشان در ادامه فرمودند:آقا جان! آن کسی که معرفت حضرت و پروردگار عالم را بداند، می‌داند همیشه حضرت با اوست و نگاه حضرت به خودش را می‌بیند.
 
بعد فرمودند: من در آن قضیّه اوّل انقلاب (در آن زمان، اتّفاقی افتاده بود و جمعیّت زیادی در مسجدی جمع بودند، در هنگام خروج که غوغایی بود، پای ایشان به کفش کسی خورد و آن کفش کمی جابه‌جا شد. بعد ایشان آن‌قدر ایستادند و مراقب این کفش بودند که دیگر جابه‌جا نشود، تا این که صاحبش آمد و از او عذرخواهی کردند که حقّ‌النّاسی به گردنشان نباشد) آقا را دیدم که یک نگاهی به من کردند و خندیدند که انگار پایت را مواظبت نکردی. به همین خاطر بود که من ایستادم تا حلالیّت بطلبم.
 
«و نُورٌ مِن کُلِّ ظُلمَةٍ» مؤمن و آن که معرفت‌الله را به دست آورده، دیگر ظلمتی ندارد و این معرفت برای او روشنایى هر تاریکى است. این که می‌گویند عارف بالله، یعنی همین و خیلی چیز شاقّی نیست. البته از این لحاظ که به عمل است، مطلب شاقّی است، به عمل کار برآید، به سخن‌رانی نیست.لذا اولیاء خدا از این که فرمودند: «‏ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ»، می‌ترسند؛ پس ما هم مواظب باشیم که یک موقع لاف خداشناسی نزنیم، بلکه عمل کنیم. « و قُوَّةٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ» مؤمن در مقام معرفت، هیچگاه ضعیف نیست. هر موقع یاد خدا بیافتد، در قوّت است. لذا معرفت بالله، نیروى هر ناتوانى است.
 
یک سؤال - البته نمی‌خواهم بحثم سیاسی شود، امّا چه کنم که همه به هم وصل است - : امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) چرا این‌قدر قوی بودند؟ امروز ببینید امام‌المسلمین چقدر راحت حرف‌های خود را می‌زنند و یک عدّه چقدر می‌ترسند. آن بیچاره بدبخت، رئیس جمهور فرانسه پوزه‌اش را به زمین صهیونیست‌ها می‌کشد و در مقابل آن‌ها سر خم می‌کند تا این‌طور و آن طور شود. امّا ببینید آقا امروز چطور راجع به رژیم جعلی صهیونیست حرف زدند، راحت فرمودند: دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستى .... .لذا مؤمن ضعیف نیست، بلکه قوّت دارد. آقا به خصوص اخیراً دائم دارند رژیم صهیونیستی را خوار می‌کنند که مؤمن همین است.
 
« و شِفاءٌ مِن کُلِّ سُقمٍ» معرفت مؤمن، شفاى هر بیمارى است. یعنی در همان اوج بیماری‌ها در شفاست. ریالای مجاهد برای من تعریف می‌کرد: من به حاج شیخ جعفر مجتهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - که در مشهد مدفون هستند - و خیلی مریض بودند، گفتم: آقا! شما با این همه مریضی، شکوه ندارید؟ ایشان فرمودند: مریضی؟!! مگر من مریض هم شدم؟!! بعد خندیدند و به سمت حضرت ثامن‌الحجج(علیه الصّلوة و السّلام)اشاره کردند و فرمودند: بروید از این آقایی که این‌جا هستند، سؤال کنید، این‌ها برای من قند و عسل است. من مریضی متوجّه نمی‌شوم.
 
پس ببینید مؤمن تا کجا را می‌بیند و تا کدام اوج است که با این که در دنیا و بین ما است، امّا هیچ دل‌بستگی به آن ندارد. مثل این اوتاد الهی، مردان با خدا، اهل صفا و ... که در زندگی دنیا هستند امّا کأنَّ با ما نیستند. چقدر هم برای من وشما دعا می‌کنند. خدا گواه است، آیت‌الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که عزیز خدا و عزیز حجّت بود، دعایش فقط برای جوان‌ها و مردم بود و یک دعا هم برای خودش نداشت. حتّی ایشان به بعضی از اوتاد و اولیاء هم می‌گفت: آقا! فقط برای مردم، دعا کنید. لذا ایشان اصلاً برای خودشان دعا نمی‌کردند. حتّی طواف هم که می‌کردند، برای مردم طواف می‌کردند. پس مردان با خدا با مردم اند ،امّا گویی با مردم هم نیستند.
 
خصوصیّات عارف بالله
 
لذا وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل(علیه الصّلوة و السّلام) می‌فرمایند: اگر مردم می‌دانستند که شناخت پروردگار عالم چه ارزشی دارد، به زرق وبرق زندگی دنیا و آن نعمت هایی که خداوند دشمنان را از آن بهره‌مند ساخته، چشم نمی دوختند. آن‌ها یک چیز دیگر دارند و آن این که عالم در ید قدرتشان است، لذا خدا گواه است، به جان آقا جانمان، روز به روز بالاتر می‌روند و روز به روز عالم در ید قدرت آن‌هاست. چیزهایی می‌بینند که عجیب است.
 
اصلا خصوصیّت عارف بالله این است که صددرصد دو روزش یکسان نیست. دیروز یک چیز بود، امروز چیز دیگری است و فردا یک طور دیگری. مدام بالا و بالاتر می‌رود و اصلا و ابداً دیگر توقّف ندارد. تا این که شما می‌بینید: ای بابا! من چند وقت پیش بهتر از ایشان بودم، حالا چطور او جلوتر از من زده است؟ آیا آن‌ها دنیا را می‌خواهند؟ اصلاً دنیا بخواهند که چه شود؟! دنیا، در دستشان است، امّا به آن چشم نمی‌دوزند. دنیا در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان است.
 
واقعاً همین‌طور است. وقتی کسی می‌رود اوج می‌گیرد، بعد طی‌الأرض، طی الجو می‌شود و از اینجا بالا می‌رود و عالم برایش مثل یک دانه عدس می‌شود. مثل کسی که در هواپیما نشسته، وقتی بالا می‌رود، می‌بیند خانه‌ها عین قوطی کبریت است. لذا گویی عالم برای آن‌ها قوطی کبریت و خاک زیر پایشان است. به قدری از معرفت خدا متنعم می‌شدند، مثل کسی که همواره در باغ‌های بهشت با اولیاء خدا باشد. آخر ببینید بهشت تنها به درد نمی‌خورد. بهشت با حورالعین هم به درد نمی‌خورد. البته این را در دعاها هم داریم که بعضی می‌گویند: «و زوجنا من الحور العین» و ... . ولی اولیاء خدا از این مطالب بیشتر بالا می‌روند. بهشت فقط مال این است که اولیاء خدا بنشینند و با هم گپ بزنند. گپ اولیاء خدا گپ خوشمزه‌ای است. بهشت برای یک عدّه بدون حوری خوب نیست، برای یک عدّه هم بدون ولیّ خدا خوب نیست.
 
چون شناخت خدا مونس هر تنهایی، یار هر بی کسی، روشنایی هر تاریکی، نیروی هر ناتوانی، شفای هر بیماری و ... است. حالا در جلسه آینده به درجات دیگر ایمان که اوّلین آن معرفت بود، اشاره خواهیم کرد. غوغاست، مؤمنی که متخلّق به اخلاق الهی می‌شود، دیگر در دنیا هست، ولی با دنیایی‌ها نیست. راهنمای اهل دنیا هم هست امّا دیگر با آن‌ها هم نیست و قلب، فکر و حرفش یک جای دیگر است. ولیّ خدایی فرمود: مرحوم زاهد، بالای منبر بود، یک دفعه ایشان فرمود: بله، هر چه که شما بگویید. من گریم گرفت. بعد پرسیدیم: آقا! کسی حرف زند که شما این‌طور گفتید، قضیّه چه بود؟ گفت: هیچی نبود، مطلبی در ذهنم گذشت.
 
به آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) این قضیّه را گفتند، ایشان فرمودند: یا خود حضرت بود، یا یکی از طرف حضرت بود (مثل شیخنا الاعظم، حضرت مفید(روحی له الفداء)) که می‌فرمودند: آقا! فلان جای جمله‌ات را درست کن و ایشان هم گفتند: هر چه شما بگویید.
 
یعنی حرف هم که می‌زنند، مال خودشان نیست. اینها چه عالمی دارند! تفاوت عالم آن‌ها با عالم ما این است. آن‌ها در یک مقام معرفتی هستند که همه چیز در تسخیر آن‌هاست و مِن ناحیه‌الله هم همه چیز برایشان می‌آید. رزق که حتماً نباید خوردنی باشد. مگر شما نمی‌گویید: «اللّهمّ ارزقنی حجّ بیتک الحرام»؟ لذا حجّ، رزق است، کلام هم رزق است، کلام خدا برای اهل معرفت، اولیاء خدا و عارف‌بالله، رزق است. متخلّق به اخلاق الهی بشویم، از گناه دور بشویم، همه این‌ها درست می‌شود و می‌آید. اولیاء خدا رمزش را هم همین بیان کردند که گناه نکنیم. اگر گناه نکنیم، درست می‌شود.
 
این دیگر متعلّق به زید و عمرو و ... نیست. آن ولیّ خدا به بنده گفت: در جلسه بودیم، اوّل آیت‌الله دزفولی و آقایان داشتند راجع به مکاسب شیخ انصاری صحبت می‌کردند تا آقا (آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف)) بیایند. بعد از مدّتی آقا آمدند و دیدند این‌ها همه مشغول هستند. بعد متوجّه حاج شیخ رجبعلی خیّاط شدند و فرمودند:اتّفاقاً ایشان هم می‌تواند. یک‌دفعه ایشان برگشت و گفت: بله آقا! آشیخ انصاری در آن‌جا این‌طوری گفته، شما سطر دوم آن را ببینید. این‌ها تعجّب کردند که چطور با اشاره دست آقا، او این‌چنین مسلّط شد.
خدایا! ما را آدم کن ، انسان بنده خدا بشود و گناه نکند، همه چیز درست می‌شود و در دستش میاد. خدا گواه است این اولیاء خدا یک چیزهایی می‌گفتند که بعضی مواقع باید این دهان بسته باشد. امّا ما از این اعاظم و بزرگان، چیزهایی دیدیم که الآن متحیّر هستیم. بحث ائمه معصومین که جداست، ما از این اولیاء خدا هم مطالب بسیاری دیدیم که راهش فقط همین است که گناه نکنیم.
 
لذا این کلید واژه و به تعبیری شاه کلید، همین است که گناه نکنیم. چهل روز و یا یک صده گناه نکنیم، ببینیم چه خبر می‌شود. یه صده هر شب با آقا جانمان، امام زمان(روحی له الفداء) حرف بزنیم، ببینیم چه غوغایی می‌شود که گفتیم: هر شب، هرشب، هرشب، با آقایمان حرف بزنیم، یابن‌الحسن! من این مطلب را بارها عرض کردم و تا زنده‌ام هم می‌گویم: هر شب قبل از خواب با آقا جان حرف بزنید، آن موقعی که مسواک زدی و به تعبیری دیگر می‌خواهی بخوابی، با آقا جان حرف بزن، ببین چی می‌بینی؟ یک سال نشده یک چیزهایی متوجّه می شوی!
 
خودمانی با آقا جان بگو: من بدبختم ، گناه کردم، چه کنم؟ شما ایشالا چه زمانی می‌آیی و دستمو می‌گیری؟ لذا دقایقی با آقا حرف بزن، ببین چه مرحمتی می‌کند. «السلام علیک یا مولای یا صاحب الزّمان». امروزم هفتم ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) و شهدای کربلا بوده، آقا جانمان چقدر قلبش در درد است! یابن‌الحسن! آقا جان! آجرک الله، آجرک الله فی مصیبة جدّک الحسین.
[1]. نهج الفصاحه، ص: 229
[2]. بقره/ 34
[3]. کنز العمّال : ٦٧ .
[4]. کنز العمّال : ٧٥ .
[5]. فتح/ 29
[6]. بحار الأنوار، ج: ‏58، ص:129
[7]. شعراء/ 3
[8]. بقره/ 256
[9]. بحار الأنوار، ج: ‏66، ص:175
[10]. تحف العقول، ص: 356
[11]. بقره/ 257
[12]. مصباح الشریعه، ص: 13
منبع :رجانیوز


طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین

آیت‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و شصت و یکمین جلسه درس اخلاق خود، به موضوع «برترین ایمان» پرداخت.

آیت‌الله روح‌الله قرهی، متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و شصت و یکمین جلسه درس اخلاق خود، در مهدیه القائم المنتظر(عج) واقع در شرق تهران به موضوع «برترین ایمان» پرداخت. متن کامل بیانات آیت‌الله قرهی بدین شرح است: 
 
عرض کردیم مؤمن به حقیقت متخلّق به اخلاق الهی است و هر که متخلّق به اخلاق الهی شد، به حقّ مؤمن است. نکاتی را راجع به ارتباط ایمان با اخلاق و اخلاق با ایمان عرض کردیم که همه خصایص مؤمنین، خلق و خوی الهی است. مؤمنین به حقیقت هرچه که دارند، از آن رفتار و منش الهی است. مجسّمه اسماء و صفات الهی، مؤمن است.
 
ذوالجلال و الاکرام با مؤمن همه جا هست و مؤمن هم با خدا همه جا هست. یک روایت بسیار عالی راجع به برترین ایمان است که این روایت را اهل جماعت هم در سنن‌ابی‌داود دارند. پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند:«أفضلُ الإیمانِ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏»[1]. آن درجه ایمان که افضل ایمان است، آن درجه است که بدانی خدا هر جا که هستی، با توست. صورت ظاهر این مطلب مانند دودوتا چهارتاست که هر جا ما باشیم، خدا هست، امّا حقیقتش این است که همه این را درک نمی‌کنند.اگر بالجد همه می­فهمیدند هر جا که هستند، پروردگار عالم با آن‌هاست، اوّل این که گناه نمی­کردند و این یک معناست.
 
امّا اولیاء خدا و خصّیصین حضرت حقّ یک معنای برتر از این را هم بیان می­کنند. خدا آن کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به نقل از استاد عظیم‌الشّأنشان، آن مرجع یکّه‌تاز، آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می­فرمودند: آن کسی که بداند هر جا که هست، خدا با اوست « أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ »، همه رفتارش الهی می‌شود. نه این‌که خدا را ناظر می­بیند و گناه نمی­کند، این که مرحله نخست است، امّا منظور این است که دیگر همه رفتارش، الهی می­شود. یعنی دیگر وقتی این شخص را نگاه می‌کنی، گویی خدایی می­بینی، وجه‌الله، عین‌الله، اذن‌الله، ید‌الله، لسان‌الله، ... - البته ما این را نمی­فهمیم و شاید بعضی‌ها إن‌قلت هم بیاورند و اشکال بگیرند که نعوذبالله و نستجیربالله شما می­خواهید بحث وحدت و ... انکار کنید؟! نخیر، این حرف‌ها نیست، تا انسان به آن مقام نرسد، نمی­فهمد-
 
آن که خدا با او است، هیچ چیز دیگر نیست، جز این که خدایی است. بارها عرض کردیم: تا می­گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم»، این منابع حکمت از قلب به لسان جاری می­شود، هست کلید در گنج حکیم، دیگر حکمت می‌گوید و تمام حرف‌هایش، کلام خدا می‌شود، کأنّ پروردگار عالم حرف می­زند.کسی که خدایی شد، این­طور است - یک موقع اشتباه نشود، بگویند که ما نعوذبالله و نستجیربالله خدا را بدل به جسم کردیم، خیر، این حرف‌ها نیست. البته شاید ما این را نفهمیم، امّا آن چیزی است که اولیاء و اعاظم گفتند و بنده عرض می­کنم و یک عدّه می­فهمند یعنی چه. پس افضل ایمان، این است که انسان بداند هرجا که هست، خدا با اوست. وقتی خدا با اوست، تمام اعمال، کردار و رفتارش، خدایی می­شود.
 
تعبیر اولیاء از حجاب‌های الهی
 
یک جمله­ای را ما درک نمی­کنیم و آن این‌که در مقدّمه زیارتنامه‌ها و اذن دخول حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) بیان می‌شود: «حجبت عن سمعی»؛ یعنی حجاب گذاشتی بر گوش من که جواب آن‌ها را نشنوم، «بلذیذ مناجاتهم» برای این که از مناجاتشان لذّت ببرم، چون اگر می­شنیدم، مدهوش می­شدم.
 
آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در این باره نکته­ای را بیان فرمودند که خیلی عالی بود. فرمودند: این مناجات، نجوا و درونی است. بعد می­فرمودند: امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) سال 40 - 41 در درس اخلاق فرمودند: برای بعضی­ها حجاب برداشته شد ولی آن معرفت را نتوانستند درک کنند، لذا همین عامل شد که امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) را خدا بپندارند. بعد می­فرمودند: لذا یک بعد خود این حجاب، لطف مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و یک بعد هم این است که انسان به آن اکمل معرفتی نمی­رسد.
 
آیت‌الله العظمی بهاء‌الدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به یک تعبیر دیگری می­فرمودند: برای ما، عالم، عالم برزخی است؛ یعنی ما نمی­فهمیم. اگر بناست آن کسی را که همیشه خدا با اوست، درک کنیم؛ چون صفات و اسماء الهی، صفات جمالیّه، صفات کمالیّه و ...، همه در وجود اوست، اگر مدام پرده بالاتر برود، همان می­شود که ملک به آن سجده کرد،«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»[2]. از این باب ملائکه سجده کردند که دیدند. لذا اگر حضرت حجّت(روحی له الفداء) را در آن حالات تجلّی اسماء اللّهی و صفات اللّهی ببینیم، ناخودآگاه به حضرت حجّت(روحی له الفداء) هم سجده می­کنیم. حالا این چیست؟! من نمی­فهمم و درک نمی­کنم.
 
پس این که فرمودند: افضل ایمان، این است که بدانی هر جا که تو هستی، خدا با توست «‏ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏»؛ همین است. البته مرحله اوّلش همین است که اگر کسی واقعاً درک کند که خدا با اوست و نه در خلوت و نه در جلوت، تنها نیست؛ ولو لحظه‌ای گناه نمی­کند. چون به تعبیر امام راحل، عالم را در محضر پروردگار عالم می­بیند و در محضر پروردگار عالم، معصیت نمی­کند و دیگر خلوت و جلوت برایش ندارد که بگوییم مثلاً این‌جا هیچ‌کس نمی‌بیند، بلکه او همه جا با خداست.
 
بعد مرحله اعلی که ملاک از افضل است، این است که تجلّی‌گاه اسماء و صفات خدا ولو نازله­اش می­شود. بارها عرض کردم: اسماء و صفات خدا بما هی صفات، در خود خداست و این‌ها دیگر نازله است، چون ما نمی­توانیم درک کنیم. کما این که کلام خدا هم نازل است و گفتیم: خدا باید ردیف داشته باشد، تا کلام بما هو کلام معنا پیدا کند، در حالی که خدا ردیف ندارد و احد است، لذا کلامش، نازل است، ولو برای انبیائش؛ چون همه مخلوق هستند.
 
حبّ و بغض برای خدا، نشان از برترین ایمان است
 
لذا افضل ایمان، این است که انسان واقعاً بداند هر جا که هست، خدا با اوست «‏ أنْ تَعلمَ أنّ اللّه َ معکَ حَیثُ ما کُنتَ‏». حالا معلوم است، آن که این­طور شد است، دیگر همه چیز او، الهی می­شود، حبّش، خدایی می­شود؛ بغضش، خدایی می­شود؛ می­رسد به این که دوست و دلسوز خلق می­شود. پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «أفضلُ الإیمانِ أنْ تُحِبَّ للّه ِ ، و تُبْغِضَ للّه ِ ، و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ ، و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ ، و تَکْرَهَ لَهُم ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ ، و أنْ تَقولَ خَیرا أو تَصمُتَ»[3] برترین ایمان، این است که اوّلاً خدا را دوست داشته باشی و بعد هم، فقط برای خدا دوست بداری و برای خدا هم بغض داشته باشی.
 
پس معلوم می‌شود مؤمن و متخلّق به اخلاق الهی - که خود حضرت در جایی دیگر فرمودند: «أفضلُ الإیمانِ خُلقٌ حَسَنٌ»[4] - که اخلاق نیک دارد، این‌طور نیست که فقط یک جنبه داشته باشد و بگوییم: این آقا خیلی مهربان است و همه را دوست دارد. بلکه یک طرف دیگر هم هست و آن این که برای خدا از بعضی‌ها هم بدش می‌آید و بغض دارد. همان‌طوری که پیامبر بود، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏»[5]. یعنی آن که برای خدا هست، همه صفات در اوست.
 
تصوّر غضبیّه و یا تصوّر رحمتیّه برای امیرالمؤمنین(ص) هر دو غلط است
 
یک نکته‌ای بگویم، خیلی جالب و عالی است. خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند:تصوّر بعضی برای امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابی‌طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه)، تصوّر غضبیّه است و تصوّر بعضی دیگر، تصوّر رحمتیّه است که هر دو غلط است! بعد می‌فرمودند: تصوّر برای امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)، این است: امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)، عین خُلق خدا و اخلاق الهی است. «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللَّه‏»[6] هم همین است. لذا امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام) عین خلق و خوی الهی است؛ چون می‌داند کجا غضب کند، کجا رأفت داشته باشد و ... .
 
کار ابی‌عبدالله(ع) در میدان جنگ، عین اخلاق است
 
بعد ایشان می‌فرمودند: آن کسی که غضب برای خدا را اخلاق نداند، معلوم است معنای اخلاق الهی را نفهمیده است. کار ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) در میدان جنگ، عین اخلاق است. کار اصحاب ابی‌عبدالله(علیه الصّلوة و السّلام) عین اخلاق است. نکند یک موقعی طوری در ذهن ما جا بیاندازند که متخلّق به اخلاق الهی این است که مثلاً فقط سر به زیر است و برود و بیاید و با کسی هم کاری نداشته باشد. این، غلط است. چون طبق فرمایش پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، افضل ایمان، حبّ و بغض داشتن برای خداست.
 
 
حضرت در ادامه می‌فرمایند:«و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ » زبانت را در ذکر خدا به کار گیری. یعنی فقط به یاد خدا باشی و فقط حرف خدا را بزنی. ذکر خدا فقط این نیست که «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» بگویم، ذکر خدا این نیست که «لا حول و الّا قوّة الا باللّه» بگویم، ذکر خدا این نیست که صلوات بر محمّد و آلش بفرستم که اگر این‌ها بخواهد حقیقت ذکر باشد، باید از قلب به لسان جاری شود و إلّا این لسانی، خیلی مهم نیست. گرچه اثر دارد و آرام آرام بر روی قلب هم اثر می‌گذارد، ولی ذکر پروردگار عالم، این است: ببینیم خدا چه می‌خواهد، همان حرف خدا را بزنیم. « ذِکر اللّه » یعنی حرف خدا زدن. لذا هر جا حرف خدا را زدی، داری ذکر خدا را می‌گویی.هر جا حرف غیر خدا باشد، ذکر خدا نیست.
 
آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب می‌فرمودند: در نجف، حجره ما روبه‌روی حجره آقای مظفّر (آیت‌الله آشیخ محمّدرضا مظفّر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که منطق مظفّر را نوشت)، بود و ما با هم هم‌دوره بودیم. در آن زمان می‌گفتند: ایشان دارند یک جزوه‌ای می‌نویسند که بعد اصلاً کتاب منطق شد که در علم منطق، معروف است. ایشان می‌فرمودند: من در همان زمان که می‌گفتند ایشان دارند جزوه‌ای می‌نویسند، در عالم رؤیا، در خواب دیدم که هم ایشان و هم من در حیاط بودیم. دیدم ایشان مدام دارد در یک دفتری با خط خوش،«الله» می‌نویسد. بعداً متوجّه شدم که حتّی اگر اصول فقه و یا هر چیز دیگری را برای خدا بنویسی، ذکر خدا می‌شود.
 
امّا امام راحل در درس اخلاق خود در سال 1340 تعریف می‌کردند: یکی از آقایان کتابی راجع به ردّ شیطان و وساوس شیطان نوشته بود. شیطان به خوابش آمد و گفت: فلانی! این را هم خودم به تو گفتم نوشتی که مطرح بشوی. بعد از آن، او هم کتاب را پاره کرد. لذا اگر در کتاب، اسم خدا و مطالب الهی هم باشد، امّا برای خدا نباشد، شیطانی می‌شود. ولی اگر کتاب ولو به صورت ظاهر صرفاً مسائل علمی باشد، امّا اگر برای خدا باشد، «الله، الله، الله ...»می‌شود! پس «و تُعْمِلَ لِسانَکَ فی ذِکرِ اللّه ِ عزّ و جلّ» همین است. اگر یاد خدا را به لسانت عمل کنی، یعنی هر جا می‌روی، با لسانت، یاد خدا را زنده کنی، دارای برترین ایمان هستی.
 
لذا بعضی این‌گونه هستند و اصلاً هر جا که باشند، با وجودشان انسان یاد خدا می‌افتد. به چهره آن‌ها نگاه می‌کند، یاد خدا می‌افتد. انسان با آن‌ها هست، یاد خدا می‌افتد. حرف می‌زنند، انسان یاد خدا می‌افتد.امّا بعضی نعوذبالله هر جا که می‌روند، شیطانی هستند. با دیدن چهره‌شان، انسان به یاد گناه می‌افتد. حرف که می‌زنند، نعوذبالله انسان را دعوت به گناه می‌کنند و حرف‌های رکیک و زشت بر زبان جاری می‌کنند. وقتی جوان در کنارشان می‌نشیند، مطالبی تعریف می‌کنند که او را به شهوات جنسی می‌کشانند.
 
امّا بعضی را تا نگاه می‌کنی، چهره الهی می‌بینی و به یاد خدا می‌افتی. لذا منظور این است که یکی از موارد برترین ایمان، این است که زبانت را در ذکر خدا به کار بگیری. ذکر خدا؛ یعنی حرف که می‌زنی، مردم به یاد خدا بیافتند و مردم را به سمت پروردگار عالم دعوت کنی.تفسیر اولیاء خدا از «آنچه برای خود دوست داری، برای دیگران هم دوست بدار». «و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ » هر چه برای خودت می‌خواهی، برای مردم بخواهی. همین است دیگر، دلسوز امّت است. وقتی ما این حرف را می‌زنیم که آنچه برای خودت دوست داری، برای دیگران هم دوست داشته باش؛ معمولاً در ذهن امثال من این است که مثلاً اگر رزقت این‌طور است، بخواه دیگران هم این‌طور باشند، ولی اصل و اساس چیز دیگری است، اصل و اساس این است: مؤمن دوست دارد به خدا برسد و دوست دارد مردم هم به خدا برسند.
 
من معمولاً یک مثال می‌زنم که باز هم عرض می‌کنم، می‌گویم: یک موقع شما یک کسی را دوست داری و به او عشق می‌ورزی، بعد فرض بگیریم به یک جای زیارتی و چنین و چنان رفتی، آن‌وقت می‌گویی: فلانی! جایت خالی بود، در همه جا به یادت بودم و ...، اصلاً نمی‌شود یک بار باید با هم برویم.حالا مثلاً حالت مادی‌اش را هم بگویم، عیبی ندارد، در مثال مناقشه نیست، یک کسی هم مثلاً به دشت و آبشاری در جنگل و ... رفته، می‌گوید: جایت خالی بود، خیلی زیبا بود، در آن‌جا خیلی تو را یاد کردم، اصلاً نمی‌شود یکبار باید با هم برویم، تو نمی‌دانی چیست، باید برویم تا ببینی چیست.
 
یعنی کسی را دوست داری، مدام می‌گویی: باید با هم برویم. حالا مؤمن وقتی در مقام افضل ایمان قرار گرفت، می‌خواهد مردم را به سمت پروردگار عالم ببرد و اصلاً این، خصوصیّت مؤمن است. چون خودش چشیده، دوست دارد بقیّه هم بچشند. نمونه اش پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است. پیامبر عظیم‌الشّأن، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) از بس شدّت حبّ به امّت دارد، مدام می‌گوید: چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؟! تا جایی که خدا فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»[7]، حبیب من! بس است دیگر، خودت را داری به هلاکت می‌رسانی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند. چرا این‌گونه است؟ چون ایشان چشیده بودند و مدام می‌خواهند به زور هم که شده، یک عدّه را بکشانند و به آن‌ها می‌گفتند: بیایید و ببینید چه خبر است!
 
چرا پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، منافقین را افشا نمی‌کردند؟ چون از بس رأفت و رحمت نسبت به امّت داشتند، امید داشتند که یک روز برگردند. «رحمة للعالمین» بودند. عزیز دلم! حال خوش انبیاء و اولیاء این است که چون خودشان در آن مقام اتّصال هستند، می­خواهند دیگران را هم متّصل کنند.برای همین جدّاً گاهی می­سوزند که چرا یک عدّه نمی­آیند؟!
 
این قضیّه را هم عرض کنم که خیلی عجیب است، این را به عنوان کد به ذهن مبارکتتان بسپارید: اصلاً می­دانید این «أنا طبیبٌ دوّار» یعنی چه؟! چرا پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند:من طبیب دوره­گرد هستم؟ می­دانید معمولاً طبیب در جایی مطب دارد و مریض­ها به سراغ او می­آیند، امّا حضرت فرمودند: «أنا طبیبٌ دوّار»! اولیاء خدا، خصّیصین حضرت حقّ و مردان الهی بیان می­کنند: «أنا طبیبٌ دوّار» یعنی این­قدر دلش می­سوزد، می­گوید:تو خودت در مریضی هستی و حواست نیست. آخر یک موقع کسی خودش مریض است، می­فهمد و سراغ طبیب می­رود، امّا یک موقع کسی مریض است، ولی خودش متوجّه نیست که مریض است.لذا می­گوید: عزیزم! تو متّصل به پروردگار عالم نیستی، مریضی و باید بیایی من تو را به آن شفاگاه و جایگاه شفای حقیقی ببرم و اتّصال پروردگار عالم را برای تو درست کنم. برای همین می‌فرمایند: «أنا طبیبٌ دوّار».
 
لذا این­قدر دلسوزند که به زور هم که شده، می­خواهند مردم را ببرند و با خدا آشتی بدهند. شاید کسی بگوید: مگر نفرمود: «لا إِکْراهَ فِی الدِّین‏»[8]، امّا آن‌ها می‌گویند: تو خودت متوجّه نیستی، با من بیا، وقتی بچشی، بعد می­فهمی. لذا اولیاء خدا این­طور هستند و اگر زمینه ببینند، دست برنمی­دارند.
 
خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. بنده قبلاً هم عرض کردم و الآن دیگر مختصرش را می‌گویم: وقتی کارگرها با ظرفی (آن زمان ظروف یک بار مصرف نبود و قابلمه می‌آوردند که غذا ببرند)، به مغازه ایشان می­آمدند که برای اوستای خود غذا ببرند، مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌دانست که بالاخره بعضی از این صاحب‌کارهایشان، آدم‌های منصفی نیستند و خودشان می­خوردند و به کارگر نمی­دهند؛ برای این که این­ها یک موقع در بین راه ناخنکی به غذا نزنند، همین که این کارگر وارد می­شد، اوّل همه یک لقمه کوچک از کباب، در دهان این بچّه می­گذاشت. این رسم مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بود.
 
آن‌وقت آیت‌الله العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) این زمینه را در او دیدند، خود ایشان درب مغازه مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)رفتند. بعد هم او را تا آن اوج بردند. لذا تا زمینه‌ای ببینند، می‌کشند. پس منظور از «و أنْ تُحِبَّ للنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ » همین است که مؤمن دوست دارد دیگران هم به خدا برسند، نه این که مثلاً حالا شما دوست داری خانه­ات فلان جا باشد، این را برای دیگری هم بخواهی، البته این‌ها هم خوب است امّا منظور، چیز دیگری است. حضرت در ادامه می‌فرمایند:«و تَکْرَهَ لَهُم ما تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ» از آن چیزی که برای خودش کراهت دارد، برای دیگران هم بدش بیاید.
 
اوّل چیزی که مؤمن کراهت دارد، این است که هدایت را گم نکنند. از ضلالت و گمراهی بدش می­آید، پس برای دیگران هم همین حالت را دارد. اجازه نمی­دهد دیگران به گمراهی بیفتند و برای همین مؤمن، سینه خودش را سپر قرار می­دهد.
 




طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین
چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده و ادامه دهنده قیام سیدالشهدا(ع) معرفی شده است؟

 

خبرگزاری شبستان: حفاظت و صیانت از اندیشه مهدویت در جامعه امروز به عنوان مهمترین وظیفه منتظران راستین امام عصر(عج) از حلقه های مورد غفلت جامعه اسلامی است. به همین خاطر خبرگزاری شبستان در نظر دارد، پاسخ پرسش های مطرح در این حوزه را از بزرگان و عالمان برای علاقه مندان ارائه کند، باشد که نقطه تاریکی را در این مسیر روشن کند.


از آیت الله فاطمی نیا پرسیده شد؟
چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده و ادامه دهنده قیام سیدالشهدا(ع) معرفی شده است؟
آیت الله فاطمی نیا پاسخ دادند:
زیرا هر دو قیام برای اعلاء کلمه حق است و غرض از هر دو قیام نشر علم و جهل زدایی است.




طبقه بندی: شناخت امام زمان(عج)،  اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392

 

 

 

 

خبرگزاری شبستان: ذهن آدمی همواره دغدغه مند و کنجکاو در شناخت ناشناخته ها است، از این رو است که در سراسر زندگی سوالات بیشمار ذهن او را به خود درگیر می کند؛ در این میان پاسخ برخی سوالات به صورت تجربی برای او قابل یافتن است اما هستند بسیاری از سوالات که خارج از میدان تجربه انسان بوده و پاسخ آنها به آسانی بدست نمی آید. از این رو در سلسله مباحث نسیم اندیشه از لسان آیت الله جوادی آملی، مرجع شیعیان و مولف تفسیر تسنیم به برخی از این سوالات پاسخ داده می شود.

 

آیا درخواست پیامبر(ص) برای شفاعت تبهکاران و بزهکارانی که کیفر حق آنان است، با عدل تناقض ندارد؟
ممکن است خدا مقرر کرده باشد که همه افراد باایمان را نجات دهد؛ ولی در ظاهر احکامی را مقرر و بر مخالفت آنها کیفرهایی معین کرده تا کافران به وسیله کفر خود هلاک و مومنان به واسطه پیروی و اطاعت به درجات بالا ترفیع یافته و گنه کاران به واسطه شفاعت بر کشتی نجات سوار و از برخی عقاب ها رهایی یابند و بعضی دیگر کیفرها، چون هول و وحشت برزخ، و دلهره و دلواپسی قیامت را بچشند و آن را لمس کنند ، پس هم حکم اول، یعنی تشریع کیفر بر پایه عدالت بوده و هم حکم دوم، یعنی برداشتن مجازات عادلانه و عاقلانه است.

شفاعت موجب می شود که حکم، اراده و فرمان اولی خدا شکسته و نسخ گردد، زیرا شفیع او را وا می دارد، برخلاف اراده نخست کاری را انجام دهد و چون اراده و حکم خدا بر اساس علم اوست، علم او ازلی و لایتغیر است، پس قبول شفاعت از خدا محال است؟
قبول شفاعت، نه سبب می شود که اراده ازلی او تغییر یابد و نه از باب خطا و دگرگونی حکم سابق اوست، بلکه از باب تغییر و دگرگونی حال مشفوع است.
خدا یک اراده ازلی در تمام جهان امکان دارد که به نتایج و عصاره های اعمال و رخدادها باز می گردد و یک اراده فعلی خارج از ذات نسبت به حوادث خاص و جزئی که تغییرپذیر است.
چون حال شخص مورد شفاعت دگرگون شد، خدا درباره او اراده ای متنساب می کند، سپس در زمان دیگر حال دیگری برخلاف حال نخست، آن هم تحت شرایط خاص، به خود می گیرد. خدا نیز اراده دیگری متنساب با حال دوم رباره او اتخاذ می کند، بنابراین، تغییر و دگرگونی در اراده ازلی خدا نیست، بلکه در اراده فعلی خارج از ذات خداست.

 

آیا شفاعت باعث تجری بر گناه نمی شود؟ زیرا مردم با دلگرم بودن به مسئله شفاعت به راحتی گناه می کنند؟
امید به شفاعت، وقتی مایه جرئت بر گناه و بزه کاری است که نوع گناه یا افراد گناه کار تعیین شده باشد، لیکن محتوای آیات شفاعت مستور است و کسی نمی داند که چه گناهان و گناهکارانی شفاعت می شوند یا این که چه قدر عذاب و عقاب، در قبر ، برزخ و حتی قیامت یابد متحمل می شوند، تا مشمول شفاعت شوند. این قضیه ای مهمله است که فقط امید ایجاد می کند، مثل آیات مغفرت که هیچ گاه جرئت بر معصیت نمی آورد. نگاه داشتن انسان میان خوف و رجا، از بهترین روش های تربیتی است.

وعده صادق




طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام ومعارف دین، 
ارسال توسط محمد امین
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392

 

 

حجت الاسلام جواد جعفری، عضو هیأت علمی و معاون پژوهش مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)در گفت و گو با خبرنگار حوزه مهدویت خبرگزاری شبستان بااشاره به سه برداشت کلی از واژه انتظار، گفت: در برداشت منفی از مفهوم انتظار افراد گمان می کنند که هیچ مسئولیتی در رابطه با مسائل اجتماعی ندارند.
وی ادامه داد: این افراد گمان می کنند که مسئولیت فقط در مسئولیت فردی خلاصه می شود و تنها مراقب اعمال شخصی خود هستند ولی در مقابل جامعه هیج وظیفه ای ندارند.
حجت الاسلام جعفری بااشاره به تنها دلیل این افراد، خاطرنشان کرد: آنها در این خصوص به روایاتی استناد می کنند، مبنی بر اینکه امام در اوج تاریکی ظهور می کند و مثل ستاره ای در شب تاریکی ظاهر می شود. بنابراین قرار نیست برای اصلاح جامعه تلاش کرده و شفاف سازی کنیم.
معاون پژوهش موسسه آینده روشن ادامه داد: این افراد ظهور امام عصر(ع) را یک امر انفجاری و دفعی می بینند که امام در اوج تاریکی ظاهر می شود و ظلمت را تبدیل به نور می کند که این همان قرائت مشهور انجمن حجتیه از مفهوم انتظار است، این برداشت منفی افراد را بی مسئولیت می کند.
وی درخصوص برداشت دوم از مفهوم انتظار، تصریح کرد: عده ای از افراد ادعا می کنند که از وضع موجود ناراضی هستند ولی این نظرشان هیچ تاثیری در وضع موجود نمی گذارد، آنها معتقدند با وجود اینکه از این وضع ناراضی هستیم ولی کاری هم نمی توانیم بکنیم. بنابراین باید اعتراض کنیم که هیچ کار عملی نمی شود در زمینه سازی ظهور حضرت انجام داد.
حجت الاسلام جعفری بااشاره به فرق گروه اول با گروه دوم، اظهارداشت: گروه اول می گویند ما قرار نیست که اعتراض کنیم و باید فقط صبر کرد و کارهای فردی انجام داد. اما گروه دوم معتقدند، می شود اعتراض کرد اما در جهت زمینه سازی وظیفه ای نداریم. چراکه در روایات آمده است که هر کاری که قبل از ظهور می شود، بی ثمر است و هر کاری که انجام دهیم، نتیجه ای ندارد.
معاون پژوهش موسسه آینده روشن برداشت سوم را مثبت دانست و بیان داشت: این افراد ظهور امام را امری اصلاحی می دانند و معتقدند امام برای اصلاح دنیا احتیاج به زمینه سازی و یار و یاور دارد.
وی با بیان اینکه باید علاوه بر زمینه سازی یارانی برای امام پرورش داد زیرا حرکت امام اصلاحی است نه معجزه آسا، گفت: همچنین یاران امام باید قبل از ظهور بستر مناسب را برای ظهور فراهم کنند.
حجت الاسلام جعفری خاطرنشان کرد: این نگاه سازنده است و به جامعه احساس مسئولیت و تکلیف می دهد و اینکه باید به دنبال وظیفه اجتماعی رفت، باید گفت که چنین انتظاری وظیفه فردی و اجتماعی را به منتظر واقعی آموزش می دهد.

وعده صادق




طبقه بندی: شناخت امام زمان(عج)،  نهضت ظهورمقدس، 
ارسال توسط محمد امین
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:844)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

صفحات جانبی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
مهمترین برنامه جهت تعجیل در ظهورچیست؟







پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ